سیاوش خان
کاربر فعال

- ارسالها
- 22
- امتیاز
- -2
- نام مرکز سمپاد
- شهید مدنی
- شهر
- تبریز
- دانشگاه
- ایشاالله شهید بهشتی
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا
میخواستم فقط به هما خانوم بگم درست نیست جز خدای واحد یکی دیگه رو خدا در نظر گرفت البته با برداشتی که کردم ایشون خداشون با خدای واحد یکی نیست.
خوب گفتید.مثالتونم جالب بود ولی منظورم اصلا این نبود.به نقل از shershere :هر کسی یه خدا نداره... خدا یکیه ولی هر کس اون از دریچه چشم خودش می بینه و با استفاده از عقل و احساس خودش اونو تعریف می کنه
مثل اینه که :
توی یه باغ بزرگ داری راه میری که بدون اینکه از قبل متوجه بشی یه خار پات رو زخمی می کنه ... وقتی خار رو پیدا می کنی می بینی مال یه گل رز بوده ... یکی توی این موقعیت عصبانی میشه که چرا یه گل باید خار داشته باشه ولی یکی دیگه هست که خوشحال میشه که چه قدر خوب که خار ها گل هم دارن!
هر کس یه جور خدا رو میبینه و این بت پرستس نیست
داستان شعر موسی و شبان :
یکی مثل اون چوپان فکر می کنه و همش دعا می کنه که :
دید موسی یک شبانی را به راه ... کو همی گفت ای خدا و ای اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت ... چارقت دوزم کنم شانه سرت
دستکت بوسم بمالم پایکت ... وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بز های من ... ای به یادت هی هی و هی های من
تا اینکه این ها به گوش حضرت موسی می رسدو به پیش آن مرد چوپان می رود:
زین نمط بیهوده می گفت آن شبان ... گفت موسی: با کی هستس ای فلان؟
گفت با آن کس که ما را آفرید ... زین زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی: های خیره سر شدی ... خود مسلمان ناشده کافر شدی؟
این چه ژاژ است و چه کفر است و فشار ... پنبه ای اندر دهان خود فشار
گر نبندی زین سخن تو حلق را ... آتش آید بسوزد خلق را
گفت ای موسی دهانم دوختی ... وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت ... سر نهاد اندر بیابان و برفت
ولی بدونید خدا به زبون نگاه نمی کنه و نه به اینکه بگی خدا رو قبول دارم ... اینو می بینه که از ته دل اون وقبول داشته باشی
وحی آمد سوی موسی از خدا ... بنده ی ما را زما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی ... نی برای فصل کردن آمدی
ما زبان را ننگریم و قال را ... ما درون را بنگریم و حال را
مگه نه؟
میخواستم فقط به هما خانوم بگم درست نیست جز خدای واحد یکی دیگه رو خدا در نظر گرفت البته با برداشتی که کردم ایشون خداشون با خدای واحد یکی نیست.





