• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع death
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

ته لج من سوم راهنمایی با معلم زبانم دعوام شد لج کردم
میومد از بغله میزا رد میشد من پشتمو میکردم بهش ;D
تابلوهااااااااا
اخرش جیغ کشید گفت میخوای این کارا رو بکنی پاشو برو بیرون X-(
من اینجوری شدم :| جوابشو ندادم همون جوری نشستم
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

کلا معلملب غیرازتعدادمحدودی عهد بستن بامن لج کنن
چون نسبتاسرکلاساشلوغ میکنن ی بارسرکلاس فیزیک خانم گفت هرکس فلان کاروکرده باشه +میگیره من وچندنفرانجام داده بودیم ب همه +دادب غیرازمن نگامیکردب من میخندیدمیخندید
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

عاغا یکی ازین معلم زبانا با من لج داشت شدید ;Dمنم نمیخاستم برم سر کلاسش فقط دنبال یه بهانه بودم :-"
یه بار میخاستیم مقنعشو بکشیم (دوران جاهلیت) بعد یهو برگشت زد تو صورتم :o :-?? 8-|
منم از کلاس زدم بیرون رفتم پیش ناظم...مائم که پارتی کلفت ;;)
گفتم تا جلوی بچه ها ازم عذرخواهی نکنه نمیرم سر کلاس ;))
اونم گفت عمرن و... <:-P
مائم تا آخر سال خوش میگذروندیم ;;)
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

2سال راهنمایی من با معلم پرورشیمون مشکل داشتم!اصلا انگار به من الرژی داشت !
همش پایان ترم به من 18 میداد !ی دفعه ما رفتیم دفتر حالا ناظمه داره منو ارشاد میکنه معلم پرورشیه گیر داده تو نمیای نماز جماعت !دلم میخاست خفش کنم!
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

والا چی بگم از دست این مدرسمون به چیزای بی مورد گیر میدن که حاضری خودت رو از طبقه سوم بندازی پایین تا خودت رو راحت کنی :-ss

یکی از دوستام سبزه س و رنگ موهاش قهوه ای روشنه
سر این قضیه این دوستم رو خفه کردن که چرا موهات رو رنگ کردی :-w
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

پارسال هفت بار رفتم سره کلاسه کامپیوتر 4 بار اخراج شدم 9 تا منفی گرفتم!
بقیه جام در جام فروتی نینجا میذاشتن من سرم میچرخد میگفت پاشو برو بیرون!
ولی معلم خوبی بود خدایی
من خیلی .... بودم!
همونه که اشک گفت مجید!
الان که بهش میگم یادته کلی میخندیم!
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

ما یه ناظم داریم جیگر
دوستم موهاشو رنگ کرده بود تا یه هفته پشت من قایم میشد ضایع ولی ناظممون میدیدو بهش گیر نمیداد

×محدثه :تاپیک اسمش مشکلاته با کادر مدرسه اس البته :-"
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

مدیر ما کلا زیاد به بچه ها گیر میداد!!!!!!و از اونجا که با ته ریش مشکل داشت و من ته ریش میگذاشتم دائم گیر میداد...البته راه حلش این بود که دستتو رو ریشت بزاری از بس خنگ بود نمی فهمید
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

يه روز مدير گرام قراربود سخنرانى كنن..بعد اصلا حوصله و اينا نبودش..من و دوستم(اون يكى غايب بود) رفتيم تو پشت بوم مدرسه.(ببينيد،تو طبقه سوم ما،جايى كه از طبقه٣ميره توپشت بوم برا معاون پايه اول يه قسمتى رو با پارتيشن جدا كردن،بعد يه راهى ميمونده براى پشتبوم كه اونجا رو ميله كشيدن با ارتفاع حدودا سه چار متر،ميله ها افقيه،يه تيكه بالاش به اندازه يه مثلث قائم الزاويه باريك بازه كه هر كسى از توش رد نميشه B-))بعد ما از اون رفتيم و وارد مخفيگاهمون شديم!! :x

بعد داشتيم حرف ميزديم..منم با خيال اين كه همه تو سالن اند چهار زانو نشسته بودم رو لبه پشت بوم! :-\
يه دفعه يه صدايى اومد :شماهااااااااچطورى رفتين اون بالااااااااا :o
اصصلا نفهميدم باچه سرعتى اومديم پايين..!چشاموباز كردم ديدم جلو سالنم!با هزار بد بختى يه جورى رفتيم تو كه كسى نفهمه تازه اومديم(آخراى حرفاش بود) (:|
جلسه تموم شد..بعد من و اون دوسم داشتيم از درميومديم بيرون ..يه دفه يكى گفت ايناهاشون خودشون بودن..و سه نفر ريختن سرمون :-\جالبه دوتاشون از مستخدمابودن..كارمون به جايى رسيده بود مستخدما هم تيكه مينداختن

ديه دفتر معاون ها(مدير كار داشته زودتر رفته بود)و انگيزه(!)مارو جويا ميشدنو..بعد زنگ زدن خونه هامون به مادران گرامى خبر داد :-&ولى ازاونجاكه مامنم ميدونست (آخه يه بارسه نفرى ازبيرون پيتزاسفارش داديم يه زنگو پيچونديم توپشتبوم پيتزا خورديم!هيچ كس هم نفهميده بود \:D/)گفت خب چيكار كنم؟شما ها بايد حواستون باشه،به جا اين كه من طلب كارباشم شما ها طلب كاريد؟؟تازه آدم كه نكشتن رفتن پشتبوم!اصلا خوب كارى كردن!! <:-P
من: :oمامانى >:D< >:D< >:D<
معاونه: :o :-w :-w :-w #:-S
...اووووو..اين اتفاقا پريروز افتاد.ديروزمن مدرسه بودم اون دوستم نبود..بعد منو فرستاد ليست حضور غياب روببرم،مديرمون تو راهرو ديدم #-o
ده دقيقه تهديد و اينابودش..ميگفت كليد اون در آهنى رو از كجا برداشتين؟
من:هااا مگه اون دَرِ كه كليد داشته باشه؟ :-?
-خودتو نزن به اون راه
-(مونولوگ):بفرما دزدمونم كردن+سكوووووووووت..
اون:پس چطورى رفتى بالا؟؟
احساس من:خركيفى به اين دليل كه توكَفِش مونده بودن!
ديد حرف آخرم همونه گف برو فردا با اون يكى ميايددفترم X-( ..روى اون ميله هام دوباره نرده ميكشيم*
تفريح رفتم طبقه بالا ديدم دوتا از اين قفلاى پنج كيلويى وصله به در =)) =))(بعد تازه فهميدم اون درِه ميله ايه نه يه سرى نرده :-[)

اينا فكر كرده بود ما يا از لاى نرده ها* رفتيم يا كليد داشتيم =)) =)) =))(بچه شيش ماهه فقط ا لاى اون نرده ها رد ميشه..تازه اونم شااايد :-?!!!!!)
اصلا مسئولين تيزهوشن!!!(حسوديم شد به هوششون!)

الان ساعت ٢ ِ و فردا خدا ب دادم برسه :-ss :-ss :-ss :-ss :-ss :-ss

+پشيمون نيستم خيلى خوش گذشت!ولى مخفيگاه لو رفت :(( :(( :(( :(( :((
هستىِ خرشانس هروقت ما تو دردسر ميوفتيم غايبه..
حالافردا چى بگم؟؟ :-? ^#^
 
پاسخ : مشکلات دانش آموزان با کادر مدرسه

از اول سال یا بهتره بگم سال اول این ناظم ما بامن لجه،مثلا یبار زنگ صبحگاه ک خورد رسیدم یعنی تاخیر آنچنانی محسوب نمیشد نگهم داشت،وایساد به نصیحت کردن و گیر دادن به لباس فرم در حالی که شلوارم فرم بود و فقط بعلت گرمی هوا پیرهن و کت نپوشیده بودمو تی شرت و کت اسپرت تنم بود،حاله بچه هارو میگی،دونه دونه سلام میکردن از کنار ما رد میشدن باور کنین تو این 20 ، 30 تایی ک از کنار ما رد شدن 7، 8 نفر بیشتر لباس فرم نداشتن....
 
Back
بالا