• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سمپادی های خرم آباد

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع sara .s
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آخی شنیدم دیوار شهید بهشتی تصادف کرده بود، یه سری مرز ها جابجا شده بود انگار:-))). :-"""
 
  • لایک
امتیازات: ARYCH
آره نامردا باز بینمون حائل انداختن:((
 
آخی شنیدم دیوار شهید بهشتی تصادف کرده بود، یه سری مرز ها جابجا شده بود انگار:-))). :-"""
ما که نه غیرت و عرضه‌شو داریم نه سل‌و‌سو و بل‌و بازوشو که کارای ... بکنیم. ولی اون کوچه‌هه واسه فرار از مدرسه خیلی خوب بود. خود من ۵-۶ بار فرار کردم رفتم گیم‌نت. رفیق۶ همین احمد @ARYCH هم ده بار جیم کرد رفت خونه درس بخونه. کلا زندگی رو بر ما شیرین کرده بود ولی بستنش بدبختانه
 
دهنت=))
این لامصب به قول یکی از بچه ها انگار رو تردمیل حرکت میکنه، هرچی بیشتر میخونه کمتر نتیجه می گیره
 
ترسون بچه ها،
یه روز 6-7 نفر بودیم با هم فرار کردیم. سید اون پایین بود دم در خودمون پیش ماشینا. گفتیم آقا زیادیم. می دویم از این کوچه هه میریم. سیدم هرچی داد و بیداد کرد اصلا بر نمی گردیم گازو میدیم میریم. این دوست عزیزمونم بود.
آقا راه افتادیم سید فهمید. افتاد دنبالمون دیدم ترسوها همه وایسادن! من رفتم.خلاصه نمیدونم چطور فردا شجاعی فهمیده بود منم باشون بودم. فک کنم یکیشون گفته بود. یه نمره انضباط ازمون کم کردن به خاطر اونا:((
 
آخرین ویرایش:
ببین چجوری حرف زدین که @A M I N داره اینجوری بتون میگه ((:
لا اله الا الله بچه های این دوره و زمونه...دوره ی ما اینجوری نبودا...ما فقط تو مدرسه یا درس میخوندیم یا افسرده میشدیم...به خودا ((:
[پامونم جلو بزرگتر دراز نمی کردیم]
 
فرار کرده بره درس بخونه؟:\\\\\
اسکلای قبل این سوتفاهمن و ایناااااا:\\\
 
Back
بالا