- ارسالها
- 601
- امتیاز
- 4,685
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگانــــ یکـــــ
- شهر
- کرمان
- سال فارغ التحصیلی
- 1394
پاسخ : سمپادی های کرمان
شوخي كه ندارم
اون انتظامات با اون ابهتش واقعا زشته كه همچين وضعي پيش بياد
قصد توهين ندارم ولي ادمهاي بي فرهنگ زيادي پارسال اومده بودن
يه خانمه اومده بود جدا از اينكه توي جشن،چادر مشكي پوشيده بود (كه به نظرم خيلي پسنديده نيست كه وقتي ميخواي توي جشن كسي شركت كني مانتو شلوار و مقنعه و چادر سياه بپوشي) بعد موقعي كه موبدا داشتن ميرفتن كه آتيش رو روشن كنن چنان مردم رو هل ميداد اين خانوم كه كل نظم و ترتيب رو هي ميريخت به هم
يا مثلا مردم ميپريدن رو سر روغن جوشيا
يا يه مشت پسر علاف اومده بودن و.....
واقعا چيزهاي عجيبي ديدم من پارسال
راستي يه چيز بگم؟
پارسال كه آتيش رو روشن كردن،چون هوا سرد بود يه جريان هواي شديد مثل طوفان پيش اومد،بعد منو خانواده و همراهان وايساده بوديم داشتيم نگاه ميكرديم اين جريانه هم سمت ما بود
خيلي گرم بود مردم هم از پشت ادم رو هل ميدادن،يعني اگر ميرفتي نزديك ديگه نميتونستي بياي عقب
منم خيلي نزديك وايساده بودم از گرما داشتم ميسوختم،خواستم برم عقب،فشار جمعيت نميزاشت
هيچي ديگه،رفتم خونه ديدم صورتم كامل سوخته

خيلي بد بود،اما واقعا به من خوش گذشت :)
بلهبه نقل از علــی[میم] :خب مسلماً جلوی اون همه همشهری که تعداد کثیریشون هم صرفاً میرن برای وقت گذرونی و استفاده از شلوغی ، انتظامات تقریباً فلج میشه
ولی خب داخل باغ رو واقعاً نمیدونم چجوری ملت برن داخل محفل خصوصیشونو خراب کنن
در مورد هزینش یه ج خوندم که تعیین محل انجامش ، انتظامات و هزینه همه بر عهده ی شهرداریه
نه جداً دست یکی شکست ؟![]()
![]()
شوخي كه ندارم
اون انتظامات با اون ابهتش واقعا زشته كه همچين وضعي پيش بياد
قصد توهين ندارم ولي ادمهاي بي فرهنگ زيادي پارسال اومده بودن
يه خانمه اومده بود جدا از اينكه توي جشن،چادر مشكي پوشيده بود (كه به نظرم خيلي پسنديده نيست كه وقتي ميخواي توي جشن كسي شركت كني مانتو شلوار و مقنعه و چادر سياه بپوشي) بعد موقعي كه موبدا داشتن ميرفتن كه آتيش رو روشن كنن چنان مردم رو هل ميداد اين خانوم كه كل نظم و ترتيب رو هي ميريخت به هم
يا مثلا مردم ميپريدن رو سر روغن جوشيا

يا يه مشت پسر علاف اومده بودن و.....

واقعا چيزهاي عجيبي ديدم من پارسال
راستي يه چيز بگم؟

پارسال كه آتيش رو روشن كردن،چون هوا سرد بود يه جريان هواي شديد مثل طوفان پيش اومد،بعد منو خانواده و همراهان وايساده بوديم داشتيم نگاه ميكرديم اين جريانه هم سمت ما بود
خيلي گرم بود مردم هم از پشت ادم رو هل ميدادن،يعني اگر ميرفتي نزديك ديگه نميتونستي بياي عقب
منم خيلي نزديك وايساده بودم از گرما داشتم ميسوختم،خواستم برم عقب،فشار جمعيت نميزاشت
هيچي ديگه،رفتم خونه ديدم صورتم كامل سوخته

خيلي بد بود،اما واقعا به من خوش گذشت :)


من چرا هیجی ندیدم واقعاً ؟ فک کنم زیادی رفته بودم تو بر آتیش 