پاسخ : سمپادی های کرمان
یه خاطره:
فکرسوق رو که یادتون میاد اون موقع که حرف زدم فکر کنم آخرش خودم فقط منظورمو فهمیدم
همه مقدمه چینی ها رو کردم که برسم به جمله آخر: "بعضی ها دوست دارن بگن سمپادی ها آدم های معتقدی نیستن پس کاری نکنیم که بهانه دست دیگران بدهیم" منظورم هم نظر شخصیم در مورد وضعیت پارک رفتن و عکس گرفتن ها و ... بود...!
حالا اون شخصی که با ما فرستاده شده بود رفته بود به مدیر مدرسه گفته بود: این دانش آموز به شما و ... توهین کرده و فلان و بلان و ازاین حرفا!
مدیر هم نیومد از من به پرسه اصلا من چی گفتم همین طور یکهو اومدو شروع کرد یه سری حرف های نا مربوط زد!
مشکل اصلی، سو تفاهم بوده:
۱- من نباید ابتدای حرفم رو از "تعویض سریع همه چی" شروع می کردم
۲- اون کسی هم که با ما فرستاده شده بود اگه منظورمو نفهمیده بود لزومی نداشت منتقلش کنه
۳- مدیر هم باید اول میومد از من می پرسید که من در واقع چی گفتم و هدفم چی بوده!
..........
این ها رو [ هم] بگم که شاید ... این خاطره خصوصی یه کمی عمومی تر شه!
..........
همه سو تفاهمات کلامی همین طوری هستن
۱- یک نفر حرفی رو میزنه که شاید نباید در اون جایگاه(مکان.زمان.مخاطب) بزنه
۲- یک نفر که اون حرفو نفهمیده یه شکل دیگه منتقل میکنه
۳- نفر سومی هم هست که تا این حرفو میشنوه نمی خواد دیگه پاسخی بشنوه!
هر چند مقصر اصلی همون نفر اول که نگاه نکرده چه حرفی رو کجا برای چه کسی می زنه!
اما برای پایان این نوع سو تقاهمات راه هایی هست:
بهترین راه اینکه نفر سوم به خودش بگه: احتمالا ناقل اشتباه فهمیده اون فرد همچین حرفی رو نمیزنه( به هر حال اگه هر انسان حس می کرد کینه یه بار سنگین روی قلبشه خیلی زود اونو زمین میذاشت میرفت!)
یه راهم اینه که یه نفر بیاد به این نفر سوم بگه که ناقل اشتباه کرده( والبته نفر اول)
راه دیگه اینه که:
نفر سوم بخواد تا آخر عمر کینه از نفر اول به دل داشته باشه ....