داداشم یه مدته دوره افتاده آهنگای قدیمیو گوش میکنه و با هم سوژه شون میکنیم میخندیم...
به یه اهنگ رسیدیم گفت این از اون اهنگاییه که اگه الان هم تو ماشین بذاری همه بهت نگاه میکنن ...
(میخواست بگه آهنگه هنو خیلی خز نیس)
پریروز صبح مامان بزور چتر رو چپوند تو بغلم و دم در انقد وایساد تا مطمین شه مجهز به انواع سیستم های امنیتی در برابر سرما دارم می رم دانشگاه !
خلاصه تو راه خوشحال و خندون از هوای ابری و تاریک و بارونی (عاشق این هوام :) ) داشتم می رفتم طرف میدون صنعت ؛ یهو یه پسره از کنارم رد می شد گفت "چترتو بهم قرض می دی ؟" وایسادم هاج و واج بر و بر نگاهش کردم . تو چشمام خیره شد : "آخه دوستم سردشه !" منو می گی ، جدی جدی وایساده بودم و دودل بودم که بدم بهش یا ندم !! یهو حواسم اومد سرجاش ، اخم کردم پشتمو کردم راه افتادم ، پشت سرم صدای شلیک خنده اومد
نمی دونستم خوشحال باشم که یه جماعتو با حواس پرتیم خندوندم یا ناراحت از اینکه اسکل شدم
****
سر آخرین جلسه جنین شناسی این ترم ، استاد غفاری :"برای برداشتن یکی از سلول های جنین و انجام آزمایش ، با یدونه از این سوزن ها جنین رو سوراخ می کنیم !" کل کلاس منفجر شد
به عنوان ویرایش اضافه می کنم که البته این حرف استاد غفاری درواقع اونقدرا هم سوتی نبود ! بنده خدا خودش که ترکه ، چند سال هم انگلیس زندگی کرده ، وقتی می خواد فارسی حرف بزنه کلی فکر می کنه رو جمله هاش ، آخرش دقیقا همون جمله ای رو می گه که نباید بگه
يه بار كه بچه بودم نشسته بودم كنار دختر عموم .
بهش گفتم :
ميدوني من كدوم يكي از پسر عمو هامو از همه بيشتر دوس دارم؟
-سعيد1 رو؟!
-نه! [-(!!! اَحد رو...
- آها...آفرين...
من اون موقه نفهميدم!بچه بودم خُب!اما الانه ها كه يادم ميفته ميفهمم چقد اونروز دختر عموم ضايه شد و البته اينكه سوتي داده بودم من...
امروز داشتیم از آزمون کانون برمیگشتیم... اومدیم ایستگاه واستادیم واسه اتوبوس...
ناگهان دیدیم یک پژو 405 از دور داره با سرعت میاد... گفتیم یارو ور نگا انگار که چه خبره...
از پشت ایستگاه که پارک باشه یک توپ اومد وسط خیابون...
راننده پژو تا توپ رو دید دستشو گذاشت رو بوق!!!!!!!!!!!!!!!
ما رو میگی موندیم که این برا چی بوق میزنه برا توپه؟؟؟؟؟؟
امروز سر میز ناهار ، من : یه علی د. (به دلیل مسایل امنیتی فامیلشونو نمی نویسم ) داریم تو کلاسمون ، سمپادی بوده ، خواهرشم فرزانگانی بوده ، تو همین شهید بهشتی دندون پزشکی می خونه !
مامان : حجابش چطوره ؟ چادریه ؟!
من و بابا و شهاب :
ما کلاس سوم راهنمایی بودیم معلم دینیمون گفته بود ۴۰تا حدیث از اماما بنویسید
منو الهام اومدیم مدرسه چن تا کم داشتیم گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم
از خودمون در آوردیم
سه تاش اینجوری بود:
۱. تا میتوانید ورزش کنید "امام حسین"
۲.شرکت در انتخاباته رئیس جمهوری برای مسلمانان واجب است"امام حسن"
۳.لبخند زدن عمر آدم را زیاد میکند"امام علی"