• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم موزه کاخ شاه رامسر, برای این که فرشا کثیف نشن, یه سری نایلون باید از رو کفش پامون میکردیم. من تا حالا این مدلیشو ندیده بودم , عین انسان های متمدن کفشامو در اوردم به زور جا دادم تو نایلون گرفتم دستم....
نایلون ~X(
ملت : =)) =))
خودم :-/ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ زدم به دوستم (اونقد فکرم شلوغه) میگم علی ها چیه؟؟ کار دارم زود حرفتو بگو
علی: :o :o :o
من: :-" :-" زود بگو دیگه
یه دفعه یادم اومد بابا من قراره بهش یه چیزی بگم
حالا من: :P :-[ :P :-[ :P
 
پاسخ : سوتی‌ها

مکالمات من و دوستم (مهندس ;D ) :

دوستم: سلام شمارت از رو گوشیم پاک شده یه میس بنداز شمارت بیوفته

من: کیانا حالت خوبه؟
پس چجوری بهم اس دادی؟؟ :))

دوستم: بابا تیزهوش. بقیه تک زدن

من: :))
خب خیلی اسکلن :))
خدایی؟ ایول

دوستم: اره بابا
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز با دوستان میخواستیم بریم بیرون بعد داشتم میپرسیدم که اونجایی که میخوایم بریم اب سرد کن داره یا نه :> :>

که ظاهرا نداشت.

بعد میخواستم برم از سوپری اب معدنی بگیرم B-)

حالا از شانسم فروشندهه یه پسره ای بود

من : سلام ببخشید اب سردکن دارین ؟

فروشنده : سکوت

من : چی میگم من . ببخشید اب معدنی دارین :-"

فروشنده : ;)) بعله بفرمایین.
 
پاسخ : سوتی‌ها

اخه اين داييه-تني-من دارم؟2روز پيش زنگ زدم ميگم جه خبر ميگه دايي محمد فوت شد
اقا اين دو روز ما اعصابامون خرد،واز طرفي حواسمون بود مامانم نفهمه-هرچند ناتني بودن اما بالاخره داييمن ودستش دارم-امشب زنگ زدم ب همون دايي وميگم دايي چه خبر؟ميگه محمد هنوز تو كماست-ميگم مگه فوت نشدن ميگه نه،من ب خيليا اشتب گفتم-اونشب ماموريت بودم قاطي كرده بودم-اخه من چي بگم
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو کلاس زبان ما پنجره ها نصفه باز میشن!!!!! [-(

من:سارا مواظب باش بلند شی سرت نخوره ها!!!!! ;;)

سارا:ها باشه باشه!!! ;D

دو دیقه بعد:( ;D)من خنگ پا شدم سرمو کوبیدم!!!!! X_X

بدجورم درد گرفتا!!!!!!! :-[

سارا: =))

من:کوفت!!!! #:-S

بعدشم ک ;D ;D!!!!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

نشسته بودیم سر ناهار دیدم پسر داییم هی داره زیر چشمی به خالم نگاه میکنه خیلی با تعجب ...

آخر گفت :"عمه شما با بابام چه نسبتی دارید ؟؟؟؟؟؟
یعنی من موندم این بچه این داره میره کلاس چهارم هنوز نمیدونه عمش باهاش چه نسبتی داره ^-^ ینی هنوز عمشو نمیشناسه ؟؟؟؟؟
بیچاره خالم کلا خودشو در پوچی یافت .....
+
دیروز رفتم مغازه به به اقا ـه میگم ببخشید (در ادامه میخواستم بگم مثلا بستی چند)
اصلا نذاشت حرفمو تموم کنم تا گفتم ببخشید گفت خواهش میکنم .... بعد رفت پشت مغازه
عجیب بود :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

دختر خالم:از اين حرفاى نا مرطوب نزن!! ;D

من رو به دوستم: اين خانمه کيه؟ :-/ خيلى اشناست! :-? #-o
دوستم: مامانمه :|
من: ;D
بخدا تا حالا هزار بار ديده بودمش ولى نميدونم چرا اونموقع ذهنم يارى نفرمود :-"
حالا خوبه فوش ندادم بهش ;D اخه تازگيا عادت کردم هر کسى که ميبينم بهش فحش ميدم >) :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودیم پیست دوچرخه...

بعد کلی دور زدن خسته شدیم. یه کم نشستیم رو نیمکتای بغل پیست

بعد دیدم جَک یه نفر پایینه. همونجوری داره دوچرخه سواری میکنه.

گفتم: خانوم جَکتو بده بالا که نیوفتی. ;;)

کلی ازم تشکر کرد و منم حس پتروس و دهقان فداکار اینا بهم دست داده بود. ;D

آقا وسط پیست ترمز کرد جَک بده بالا :o

بعد یهو 20 نفر از پشت با سرعت خوردن به این. :P

همشون پخش زمین شدن.... =)) =)) =))

زخمی شدن و اینا :-" :-"

حالا بیا و خوبی کن :-" :-" :-"

اون دختره هی چپ چپ به من نگا میکرد تا آخرش .... :)) :))



پ.ن: اگه نمیگفتم هیچکی نمیخورد زمین صد در صد =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم کوچیکم صب میرفت کلاس اومده منو از خواب بیدار کرده میگه کمرمو ببند میگم:ببر اقای شکریان ببنده(مستاجر پایینی مون) ...
اینم برده اقای شکریان بسته دیگه عمرا بتونم تو فیس اقای شکریان نگا کنم .... الان فک میکنه ما قوم یزیدیم ی کمر بچه رو هم نمی بندیم
 
Back
بالا