وسط سال یکی از بچه ها بود سر کلاس دینی خیلی شلوغ میکرد ینی در حدی که معلم اینطوری X-( میشد بعد یه دفعه معلم میخواست بگه توروجون مادرت که خیلی دوسش داری ساکت بشین بعد بیچاره اشتباه گفت تورو جون مادرت که خیلی دوسش دارم بعد یهو بیچاره رنگ عوض کرد ولی بروی خودش نیاورد دیگه ما همچین معلم هایی داریم B-)
یادمه یه روز با دوستام رفته بودیم استخر
تو آب بودم که دیگه پاهام خسته شده بود بعد تصمیم گرفتم بیام بالا
به پشت دستامو گذاشتم که بیام بالا بعد یه دفعه دیدم که انگشتم تو مایو طرفه و من هم کشیده بودمش پایین
یکشنبه فیزیک داشتیم.استادمون یه مسئله داده بود حل کنیم...دوستم بعد از کلی فک کردن به نتیجه نرسید به استادمون گفت: آقای چیز من این مسئله رو نمیتونم حل کنم
استادمون:آقای چی؟
ما:
دوستم:منظورم آقای عباسی بود
امروز داشتیم با دوستان با اتوبوس {هوای پاکتر و این حرفا } میومدیم خونه . تو راه یه مغازه دیدم که رو تابلوش نوشته بود :کیف و کفش دیور" منم خیلی شیک به دوستام گفتم : یادش به خیر ... ماعم تو ابتدایی یه مستخدم داشتیم که اسمش خانوم دیوَر بود اینجا نوشته "کیف و کفش دیوَر"
دوستان : منظورت دیوره (Dior) دیگه؟؟!!!
من : خوبالا :-[
بعضی از سوتیا باعث میشه ادم بدجوربسوزه: پس از سال ها رفتم با کارت خودم شارژ خریدم بعد دیدم إ چه جالب این چقد عمرکرد!! خلاصه ترکوندم بعد الان رسیدشو از کیفم در اوردم میبینم بجای 2تومن 20تومن گرفتم اونم با کارت خودم.