• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

مکالمه(مناظره:)) ) دوستان:
-... فلانی گوساله
-گوساله حیوان مفیدی است :> شیر میدهد
پخش شدیم کف زمین = ))
حالا خودش یکی دو دقه طول کشید تا بفهمه به چی میخندیم:د
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم زبانمون روز اول کلاس اومد درباره یکی از سوتی های دوران دانشجوییش حرف زد و ما خندیدیم.حالا دیروز هم اومد و تا نشست شروع کرد به تعریف همون خاطره روز اولی حالا ما هم داریم به فراموش کار بودن اون می خندیم اونم فکر کرد که به خاطره اش می خندیم با یه انرژی مضاعف شروع کرد بقیه ماجرا رو گفتن دیگه کل کلاس سرشون رو میز بود و رفته بودن رو ویبره
 
پاسخ : سوتی‌ها

× یه چیزی بین من و یکی از دوستان هست اینکه کف دستمون کارایی رو که باید در طول روز انجام بدیم مینویسیم که یادمون نره :-"
امروز دوستم کف دستش نوشته بود دندانپزشکی که یادش نره عصر واسه دندوناش بره دکتر :-"
بعد یکی از بچه ها کف دستشو خونده میگه تو میخای بری رشته دندانپزشکی،دوست ِ بغل دستت چه رشته ای میخاد بره ؟ ;;)
ما : :))


:)) :)) مثلا فک کن کف دستت بنویسی که مثلا به جای دندانپزشکی اشتباهی داروسازی نری مثلن :)) :))


× مینا میره سه کیلو پیوز میخره ... :-"


:)) همون پیاز خودمون 8-^ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز به دوستم گفتم: یه حالی به فکر خودت بکن :P

البته میخواستم بگم یه فکری به حال خودت بکن... ;D

----
یه بار دیگه هم از دست دوستم عصبانی شدم X-(
میخواستم بگم مگه از رو جسدم رد شی و یا به روحت

گفتم به جسدم اگه بزارم.... X-( :-? :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودم مراسن ختم

يكي دعا مي كرد : خدايا به ما فرزندان صالح عطا كن

تمام پيرمرداي 60-70 ساله : آميييين.... ;D ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم با بچه ها حرف میزدیم :-"
یکی هم داشت در مورد انشای دوستش حرف میزد . اومد بگه اِنشا ـش گفت اَن شاش :-"
ینی ما داشتیم آسفالتُ گاز میزدیم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

بعد از ظهر کانون کلاس داشتیم
اومدم برم طبقه پایین آب بخورم
یه سری پسر تو راهرو نشسته بودن
اومدن یه چیزی بگن
ژانر پسر سگ کن درو کوبیدم تو صورت یکیشونو از پله ها رفتم پایین ;D
که یهو دیدم در طبقه پایین قفله ;D

بیچاره ها میخواستن اینو بگن :-s

یه چند دقیقه وایسادم دم در طبقه پایین یکم قضیه فراموش شه و سریع فرار کردم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستان داشت از کمالاتش در زمینه ی کامیپوتر میگفت
دوست:من پس 11 و 12 رو تموم کردم
ما: :| :))آفرین...یعنی مثلا تونستی با دروازه بان گل بزنی؟! :-"
---------
دو تا از دوستان را دعوایی بود!...
هی ب هم تیکه مینداختن...
ی دفعه این ب اون یکی گفت"بچتو ب دنیا میارما" :>
=)) =))
بیچاره احتمالا منظورش این بود ک"بچه ات رو کمک میکنم ب دنیا بیادا!"...ک اینجوری گفتش :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

همین الان داشتم با یه معلم چت میکردم ،گفت تولدت مبارک
من گفتم :تولدم الان نیس آذریم و آریا کلا آدمای بی خاصیتین!!!
جواب ایشون: :-? عزیزترین فرد من آذری ِ!
من: :-" :-"نه نه اشتب شد
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلممون سوباسـا و کــاکـِـرو رو قـاطی کرد ، گفت "ســوبـارو" ;D
 
Back
بالا