• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اشعار آدولف هيتلر

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع dr.eniac
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

dr.eniac

لنگر انداخته
ارسال‌ها
3,641
امتیاز
7,857
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی نیشابور
دانشگاه
علوم‌پزشکی مازندران
رشته دانشگاه
دندان‌پزشکی
در بیشه جنگلهای آرتویس بود،
در میان درختان، در زمینی غرق در خون،
سرباز زخمی آلمانی خفته،
و نوای گریه های او در شب طنین انداز ،
در پوچی... هیج بازتابی پاسخگوی درخواست او نیست،
آیا آنقدر خون از او میرود تا چون جانوری بمیرد،
آن تیر در شکم تنها خواهد مرد؟

سپس ناگهان
گامهای سنگینی از سمت راست [به سمت او ] می آیند،
می شنود که چگونه بر کف جنگل میکوبند،
و امید تازه ای در روانش شکل میگیرد،
و حال از چپ ...
و حال از دو سوی ...

دو مرد به خوابگاه تیره روز او نزدیک میگردند،
یکی آلمانی و دیگری فرانسوی
هر یک بدبینانه دیگری را مینگرد
و با اسلحه خود دیگری را می ترساند،
مبارز آلمانی میپرسد :
" تو اینجا چه میکنی؟
نوایی نیازمند مرا برای کمک فرا خواند "

" او دشمن توست "
" او مردی است که رنج میبرد "

و هر دو بی کلام سلاحشان را پایین آوردند
و دستهایشان را در هم پیچیده
و با ماهیچه های در هم تنیده، به دقت
سرباز زخمی را بلند کردند، به مانند آنکه در برانکاردی [خفته] باشد،
او را از میان جنگل بیرون بردند .

" تا زمانیکه به پایگاه آلمانها رسیدند "
" هم اکنون همه چیز به پایان رسیده است، از او به خوبی مراقبت میگردد "
و مبارز فرانسوی به جنگل باز میگردد،
ولی مبارز آلمانی دست او را در چنگ میگیرد،
نگاه میکند، گام برمیدارد، در چشمان غمبار [او ]
و با دلگرمی شومی به او میگوید :
" نمیدانم چه سرنوشتی ما را چشم در راه است،
که بر طبق قواعد درنیافتنی در ستاره هاست
شاید من بمیرم، قربانی گلوله تو
شاید [گلوله] من در ماسه به تو برخورد،
و بسته به شانس در جنگ دارد،

ولی به هر روی هر آنچه که است و خواهد آمد،
ما در این هنگامه های روحانی زیستیم،
جاییکه بشر خود را در بشر یافت ...
و هم اکنون بدرود و پروردگار با تو باشد !
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛
و چشمان گرانبها و با ایمان او،
زندگی را آنگونه که [زمانی میدید ] نمیبینند؛
زمانیکه پاهایش فرسوده میگردند،
و برای گام برداشتن نمیخواهند او را یاری دهند؛

در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر،
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن،
زمانی که اندوهگین است،
بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی،

اگر از تو چیزی میپرسد،
او را پاسخگو باش،
و اگر دوباره پرسید،
باز هم پاسخگو باش،
و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو،
نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه،

واگر تو را به درستی درنمی یابد،
شادمانه همه چیز را برای او بازگو،
ساعتی فرا میرسد، ساعتی تلخ،
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمیکند .


كاش ميتونستم يكم مثله پيشوا باشم حد اقل مثل شعراش
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

واقعا من شخصیت هیتلر و دوس دارم ولی واقعا این ح3 ظالمیت و کینه توو تک تک سلولاش جاریه...
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

به نقل از ElAHE.M :
واقعا من شخصیت هیتلر و دوس دارم ولی واقعا این ح3 ظالمیت و کینه توو تک تک سلولاش جاریه...
اينو از كجا فهميدي؟
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

آخی شعر اولیش فوق لعاده بود.....
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

خودش كلا انسان ادبي و اهل مطالعه اي بود
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

بیش تر به نظر میاد داره خاطره می گه تا شعر
یه آرایه ای چیزی آخه !!!
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

به نقل از mahaba :
بیش تر به نظر میاد داره خاطره می گه تا شعر
یه آرایه ای چیزی آخه !!!
شعر اونوري كه قافيه و زلم زيمبو نداره شهره ديگه شما ترجمه رباعيات خيام به انگليسي رو بخوني خيلي فجيهه كه اونقدر مشهوره
 
  • لایک
امتیازات: N.M
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

به نقل از dr.eniac :
شعر اونوري كه قافيه و زلم زيمبو نداره شهره ديگه شما ترجمه رباعيات خيام به انگليسي رو بخوني خيلي فجيهه كه اونقدر مشهوره
بعله می دونم قافیه و اینا نداره اما من گفتم آرایه
تشبیه ... استعاره ... ایهام ... تشخیص ...
هر کسی که اومد یه "در آن هنگام" و "و اما" گذاشت اول جمله اش که نمی شه شعر یا حتی متن ادبی ;D
 
پاسخ : اشعار آدولف هيتلر

به نقل از mahaba :
بعله می دونم قافیه و اینا نداره اما من گفتم آرایه
تشبیه ... استعاره ... ایهام ... تشخیص ...
هر کسی که اومد یه "در آن هنگام" و "و اما" گذاشت اول جمله اش که نمی شه شعر یا حتی متن ادبی ;D
شما يك شعر اونوري بيار ببينيم چه آرايه اي داشته( بابا هيتلر نقاش بود و مهندس و سياستمدار كارش كه شاعري نبود)
 
Back
بالا