• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ه.ا.سایه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع reza-handsome
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست

گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست



جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش

كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست



گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست
 
بر سنگ گوری تازه نامی هست
دارنده این نام را هرگز ندیدم من
اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانند
و مردمانی هم که چون من ، دارنده این نام را هرگز ندیدند و نمیدانند
اما ؛
هرکس که اینجا هست
با خشم و فریادی گره در مشت
می داند ، که او را کُشت !
بر گِرد گور تازه جمعی سوگواران است
دیگر کسی اینجا نمی پرسد
این خفته در خاک از کجا و از کدامان است ؟
می دانند ...
او فرزند «ایران» است .
 
شبم از بی ستارگی : شب گور
در دلم گرمی ِ ستاره ی دور
آذرخشم َگهی نشانه گرفت
َگه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان ،تیره گشت چون َپر ِ زاغ
مرغ ِ شبخوان که با دلم می خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان، گم شدند در شب ِ دشت
آه از آن رفتگان ِ بی برگشت
 
کیست این شبگردِ تنهای غمین؟
روح سرگردانِ آوازِ زمین
بر سرِ ویرانه‌های سوخته
دیده بر خاکسترِ خود دوخته
می‌رود آواره هر سو سایه‌وار
سایه‌ای پیچیده در خود سوگوار
سوگوارِ آرزوهای هدر
سایه‌ی امیدهای در به در
_ از بانگ‌ نی
 
خلق چون دریا و دریا تندخوست
خشم پنهان جوش طوفان‌ها در اوست
می‌تپد دریا ز توفانی شگفت
ناخدا این موج را آسان می‌گرفت
می‌خروشد موج و یورش می‌برد
تازیانه‌ش می‌زند آن بی‌خرد
سخت و سنگین می‌نمایی این زمان!
باش تا گرداب بگشاید دهان!
گفتمت، اما چه حاصل؟ نشنوی!
باد می‌کاری که طوفان بدروی!
_ از بانگ‌ نی
 
در این سرای بی کسی،
نشسته ام به در نگاه می کنم،
دریچه آه می کشد.
تو از کدام راه می رفتی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید،پیر شد
نیامدی و
دیر شد.
 
Back
بالا