• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ماه عسل

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohsenbarzegar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ماه عسل

شبکه هامون به هم ریخته بود نتونستم ببینم... [-(
هر از چندگاهی یه چیزای از لا ب لای برف شدیدی که تو تلویزیونمون میومد میدیدم... ^-^
 
پاسخ : ماه عسل

به نقل از دوران طلایی نوروز :
یک سوال فنی دارم. مگه وقتی دار میزنن گردن آدم نمیشکنه؟ پس چجوری بعده یک دقیقه زنده مونده؟
نمیشکنه آقا،نمیشکنه! :-"
:-پست مربوط و پر محتوا :-"
 
پاسخ : ماه عسل

فوق‌العاده بود برنامه‌ی امشب!
قسمت ِ اولش رو زیاد دوس نداشتم،خانومه یه‌جوری ناراضی به‌نظر میود،یکم‌م بین ِ حرفاش نفرت‌ُ کینه حس میشد!
ولی خب حق داره به‌هر حال!

امّا قسمت ِ دوّم،عالی بود ، خیلی خوب بود.خیلی آقایی میخواد که کسی اینکار ُ بکنه ، خیلی . واقعاً مَرد بودن این خونواده . والبتّه شریف.
پسرشون‌م لابد آدم ِ لایق ُشریفی بوده 8-> خدا بیامرزتش .
آخرش،اون اس‌‌ام‌اس ـه که باباهه گفت هم خیلی‌گریه‌دار بود ‌:-<

×میشه مائم یه‌روز اینقد باشرافت بمیریم؟!

پ.ن:ببخشید،نمیدونم چطور شد،دستم خورد تاپیک قفلُ مهم شد X_X
 
پاسخ : ماه عسل

میشه یکی خلاصه برنامه امشب رو تعریف کنه؟
 
پاسخ : ماه عسل

به نقل از دوران طلایی نوروز :
یک سوال فنی دارم. مگه وقتی دار میزنن گردن آدم نمیشکنه؟ پس چجوری بعده یک دقیقه زنده مونده؟

من تا اونجا ک شنیدم نمیشکنه.طرف خفه میشه ولی ایـنـجـا کامل توضیح داده :-"

+ اون پسره حرفِ خیلی قشنگی زد: " من ک بابا ندارم ولی دوست نداشتم بچه های عمومم مث من بی بابا بشن"

واقعا پدر و مادر بابک بهترین زمانُ برای بخشش انتخاب کردن.در واقع هم اون شخص سِزای عملشُ تو این دنیا دید هم اینکه ب قول مادرش خودشونُ از عذاب وجدان راحت کردنُ روح پسرشونُ شاد کردن...

+ خلاصه: سِری اول مهموناشون یه مادرُ پسر بودن ک پدرِ خانواده تو یه درگیری سر ارثُ میراث از برادرش چاقو میخوره و فوت میشه... برادر ایشون تا چند وقت فراری بوده و خبر نداشته ک بخاطر همون ضربه ی چاقو برادرشو کشته ولی وقتی با خونه تماس میگیره متوجه میشه و تا چند وقت اون طرفا آفتابی نمیشه تا اینکه یه روز میره خونه (طبقه ی پایین خونه ی مادرش زندگی میکردن) و تماس میگیرن با پلیسُ دستگیرش میکنن.اوائل مادرش هم میگفته رضایت نمیدم ولی بعده ها راضی میشه اما پسر مقتول هنوز راضی نبوده تا اینکه مادرش باش صحبت میکنه و پسرش هم ب شرطی رضایت میده ک دیگه عموشُ نبینه.

مهمون دوم برنامه ام پدر و مادری بودن ک پسرشون سرباز نیروی انتظامی بوده. بعد ب یه نفر مشکوک میشه و دنبالش میکنه.اونم برای اینکه بتونه از دستش فرار کنه چاقو در میاره و میزنه ب شاهرگش و فوت میشه.
پدر و مادرشم زمانی ک قاتل پسرشون 60-70 ثانیه بالای دار بوده رضایت دادن.(یه تیکه هایی از صحنه های دار زدنُ رضایت دادنم نشون دادن)
 
پاسخ : ماه عسل

قسمت اول ـش یه مادر و پسر 13 ساله بودن که عموی پسره تو یه دعوا سر ارث و میراث باباش به برادرش چاقو میزنه ایشون فوت میشن. یه نکته ـش این بود که یه بار که قاتل اومده خونه ـشون ( که طبقه پایین خونه مامان ـش بوده ) مادرش زنگ میزنه پلیس که بیان پسرش ـو ببرن! دیگه این که اول ـش قصاص میخاسن ولی آخرش پسرش و همسرش رضایت دادن که عموش به شرط این که دیگه این ـا نبینن ـش آزاد بشه.و پسرش یکی از دلایل رضایت ـشو این میدونس که که نمیخاس بچه ی عموش مث خودش باباش ـو از دست بده.

قسمت دوم یه پدر مادر بودن که یه نفر به پسرشون وقتی سرباز بوده چاقو زدن و فوت شده ـو اون ـا سفت ـو سخت دنبال قصاص بودن، بعد یه فیلمی نشون دادن از همون روز قصاص که پدر مادر قاتل دنبال رضایت بودن ولی بابای مقتول عکس بچه ـشو گرفته بود دستش میگف شما میتونی پسر من ـو برگردونی؟! بعد حلقه ی دارو انواختن دور گردن ـش و دارش زدن که مثنکه مامان ـه بعد حدود 50-60 ثانیه یهو جیغ زده : بخشیدم... که مامان ـه گفت من دیدم مامان قاتل داره میبینه پسرش چه شکلی داره دست ـو پا میزنه من نمیدونم موقع دست ـو پا زدن بچه ـم کی بالا سرش بوده، یاد پسرم افتادم ـو بخشیدم ـش.

بعدا: ندیدم کیمیا ویرایش کرده پست ـشو خلاصه داده.
 
پاسخ : ماه عسل

نمیدونم چرا
ولی توی ماه عسل امشب فقط التماس مادره قاتل بابکو دیدم من . تصمیم گرفتم هیچوقت چاقو نذارم تو جیبم ، و هیچوقتم از پشت به کسی حمله نکنم . چون هیچوقت نمیتونم ببینم ، یا بفهمم که مادرم بخاطر من جلوی کسی ، زانو زده و التماس کرده ؛غیره خدا .
الان من نمیخام هندیش کنم این پستو خیلی .
اما به نظرم یا آدم همون اول رضایت بده ، یا کلن رضایت نده . چرا دو تا آدمه محترم که میان سال هم هستن و یه آدمو کردن قد چنار ، باید به دو تا آدم شریف و محترم دگ اینقدر التماس کنن ؟ اینقدر تحقیر بشن ؟ چرا یه مادر باید زانو بزنه جلوی یکی ؟ واقعن اینا که انقدر دل رحم بودن ، و نمیتونستن دیدن مرگ ی فرزندو توسط مادرش نگاه کنن ، نشستن و التماس کردنشو نگاه کردن ؟ زانو زدنشو نگاه کردن ؟
خب الان یه وقت بگین اگه این التماسا نبود شاید اونا راضی نمیشدن .
ولی مگه اونا خودشون پدر و مادر نبودن ؟
پس میتونستن درک کنن احساس اون پدر و مادرو .
نه ! اون التماس هایی که تلوزیون نشون داد ، اون آدما رو قهرمانه گذشت در لحظه ی آخر نمیکنه
اونا قهرمان گذشت هستن ، نمونه ی ازخودگذشتگی هستن .
ولی نه در لحظه ی آخر.
اون مادری که اینقدر تحقیر شد بخاطر بچش ، کمتر از اون مادری که از خون بچه ش گذشت قهرمان نیست .
نظر شخصی صرفن
 
پاسخ : ماه عسل

گذشت واقعن کار بزرگیه ...خیلیا میگن اگه ما بودیم میبخشیدیم اما تو اون موقعیت قرار گرفتن تن آدم رو میلرزونه 8-| برادر کشی ...به چ قیمتی ؟وقتی خانومه داشت تعریف میکرد مو ب تنم سیخ شده بود :-< وحشتناکه وحشتناک ...یک لحظه عصبانیت :-<


خلاصه برنامه (عادت کردم دیگه ;D ) :
مهمونای اول برنامه خانومی بود که به همراه پسر(فک کنم)12سالشون اومده بود .شوهر این خانوم (مهدی)پسر کوچیک خانواده و بچه ی پنجم بوده ولی از اونجوری ک میگفتن مثه یه پدر بوده برای خانواده اش 8-| پدر این خانواده فوت شده بوده و مادرشون هنوز زنده هستن.برادر بزرگتر ادعای سهم میکرده و بقیه ی بچه ها مخالف بودن که خونه رو بفروشن (به خاطر مادرشون).برادر بزرگتر طبقه پایین خونه ی مادری زندگی میکرده ... یه روز مهدی میاد خونه ی مادرش و میشنوه که دوباره حرف ارث و اینا رو زده میره طبقه پایین و دیگه کار به جر و بحث کشیده میشه و برادر بزرگتر با چاقو مهدی رو میکشه و مهدی حتی ب بیمارستان هم نمیرسه ...خانواده اش اون رو بخشیدن به شرطی که دیگه هیچوقت نبیننش :-<

مهمونای دوم برنامه هم پدر و مادر پسر جوونی بودن (حدودا 23 24 ساله ) که پسرشون سرباز کلانتری بوده و به یه نفر مشکوک میشه باهم درگیر میشن و اون شخص برای دفاع از خودش پسر رو باچاقو میزنه و پسره میمیره . :( پدر و مادرش رضایت نمیدادن طرف و رو دار میزنن و در ثانیه 60ام رضایت میدن ...(قسمتهایی از صحنه های اعدام و رضایت دادن رو نشون دادن)


احسان یه حرف قشنگی زد : واقعن مگه صحنه ی اعدام پیک نیکه که از ساعت پنج با بچه های کوچیک وایمیسن واسه تماشا و از دیدنش لذت میبرن ؟ [-( به خدا از انسانیت ب دوره ...
 
پاسخ : ماه عسل

البته باید تشکر کرد از دوستانی که خلاصه میگن، ولی خب یه بار بسه دیگه. :-" فکر نکنم لازم باشه سه نفر خلاصه بگن.

به نقل از good luck! :
نمیدونم چرا
ولی توی ماه عسل امشب فقط التماس مادره قاتل بابکو دیدم من . تصمیم گرفتم هیچوقت چاقو نذارم تو جیبم ، و هیچوقتم از پشت به کسی حمله نکنم . چون هیچوقت نمیتونم ببینم ، یا بفهمم که مادرم بخاطر من جلوی کسی ، زانو زده و التماس کرده ؛غیره خدا .
الان من نمیخام هندیش کنم این پستو خیلی .
اما به نظرم یا آدم همون اول رضایت بده ، یا کلن رضایت نده . چرا دو تا آدمه محترم که میان سال هم هستن و یه آدمو کردن قد چنار ، باید به دو تا آدم شریف و محترم دگ اینقدر التماس کنن ؟ اینقدر تحقیر بشن ؟ چرا یه مادر باید زانو بزنه جلوی یکی ؟ واقعن اینا که انقدر دل رحم بودن ، و نمیتونستن دیدن مرگ ی فرزندو توسط مادرش نگاه کنن ، نشستن و التماس کردنشو نگاه کردن ؟ زانو زدنشو نگاه کردن ؟
خب الان یه وقت بگین اگه این التماسا نبود شاید اونا راضی نمیشدن .
ولی مگه اونا خودشون پدر و مادر نبودن ؟
پس میتونستن درک کنن احساس اون پدر و مادرو .
نه ! اون التماس هایی که تلوزیون نشون داد ، اون آدما رو قهرمانه گذشت در لحظه ی آخر نمیکنه
اونا قهرمان گذشت هستن ، نمونه ی ازخودگذشتگی هستن .
ولی نه در لحظه ی آخر.
اون مادری که اینقدر تحقیر شد بخاطر بچش ، کمتر از اون مادری که از خون بچه ش گذشت قهرمان نیست .
نظر شخصی صرفن

قبل‌ش تصمیم داشتی چاقو بذاری تو جیبت؟ :-"
ولی جدی، هیچ‌وقت، هیچ‌وقت، هیچ‌وقت نمیشه دراین موارد قضاوت کرد. شرایط خیلی سختی‌ـه. برای من به شخصه، حتی تصور کردن‌ش هم سخته!
 
پاسخ : ماه عسل

بحث چاقو نیس خود احسان گفت توی زندان زنی بوده که باعروسش دعواش میشه حلش میده و سر عروسش میخوره ب جایی و میمیره ...آدم باید تمرین برای مسلط بودن ب اعصابش بکنه که اینم خیــــــــــــــــــلی سخته
 
Back
بالا