• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

مامانم هنر خونده بچه که بودم همیشه دوست داشتم مثل مامانم رو بوم با رنگ روغن نقاشی کنم اما هیچ وقت نمیذاشت! :(بجاش من یکبار که مامانم خونه نبود تمام لاکهامو جمع کردم بردم رو یخچالمون اثر هنری خلق کردم! :-[
مامانم وقتی اثرمو دید: :-\~X( :-w
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه که بودم با دختر خاله ام ساعت بابا بزرکمو برداشتیم رفتیم بالای پشت بوم انداختیمش توی زمین خاکی بغلی . X_X بعد بابا بزرگم هی دنبال ساعتش میگشت ما هم که بچه بودیم نمیفهمیدیم از الکی بهش گفتیم باد ساعتو برده زمین بغلی اون بنده خدا هم رفت ساعتو برداشت و اصلا به روی ما نیاورد.
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه بودم یبار هر وقت قهر میکردم میرفتم یجایی قایم میشدم یبار رفته بودم تو کمد دیواری قایم شده بودم همون جا هم خابم گرفته بود تا شب مامانم اینا دنبال من میگشتن بیچاره ها :-[
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

;Dبله دیگه

من بچه بودم داشتم با بابام میرفتم بیرون بعداین همسایمون مارومیبینه میشینه حرف زدن

قیافه ی من :-\ X_X ~X(

هیچی دیگه کلی اعصابم خردشددرکمال عصبانیت برگشتم گفتم اااااااااااااااااااااااااااه چقدحرف میزنی بروکنارجوجه مورچه(حالامورچه چیه که جوجه

داشته باشه)

قیافه من: ;D

قیافه بابام: :-?? :-" :-s X_X

قیافه ی همسایه: #-o :-<
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

اصلا منو گند؟؟عمرا!!!!
بعله میگفتم منو خواهرمو دختر خالم رویه یه مبل 3نفره نشسته بودیم که از پشت به جایی تکه نداده بود
خلاصه من با پام میز جلوی مبل فشار میدادم بعد مبل عقب میرفت ما خر کیف میشدیم...
که یهو شیشه ی روی میز از روش افتادو شـــــــــکست!!!!
منم گفتم دخترخالم که حدودا4سالش بو اینو شکسته
اون بیچاره هم چیزی نگفت!!!! >)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

اولش فکر کردم که دوران کودکی گند نزدم . ولی بعدش که یه ذره فکر کردم دیدم چقدر گندول بودم .
اولیش :
یه روز خواهرام مدرسه بودن . مامانمو مادربزرگم تو اتاق کناری . از شانس خوب . مامان چرخ خیاطی رو گذاشته بود وسط اتاق . منم فرصت را غنمیت شمرده و به دنبال کاغذ گشتم . هر جا رو بگی گشتم ولی کاغذ ندیدم . بالاخره مجبور شدم برای این که یه چیزی رو بدوزم .ناخن اشارم رو کردم زیر چرغ و هی بدوز . همین که سوزن رفت تو گوشتم(فکر کنم از اونبر در اومد) دادم به هوا خاست :(( . مادرم اومد و دید چه فاجعه ای به بار اوردم . با هزار زحمت سوزن رو از ناخنم در آورد . ولی شانس اوردم رو استخوانی عصبی . ... نرفت . وگر نه الآن ناخن نداشتم . (عالم بچگی بودو خریت ) ;))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار بچه که بودم خو بچه بودم دیگه!! ;D ;D ;D ;D
رفته بودیم سفارت برزیل بعد که رفتیم تو و اینا یکی بود ایرانی بود مارو راهنمایی میکرد بعد یه سگه دستش بود میگفت که سگ سفیره و اینا ... :-" :-" :-" :-"
بعد این اقاهه سرگرم حرف زدن با بابام بود این سگرو هم کنار پاش بود بعد هی میومد طرف من...
منم که کرم خالص هی دمشو زیر پام میزاشتم فشار میدادم... >) >) >) >) >)
یه چند بار که این کارو کردم اون سگه هم بیچاره صداش در اومده بود میخواست منو گاز بگیره (دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم موفق شدو منم گریم دراومد ولی شاید الکی بود گریم)...
اون اقاهه که داشت اونطرف تر با بابام حرف میزد صحبت میکرد وقتی گریه منو شنید اومد یه چیزی خارجی به سگه گفت و بردش...
بعدم از من کلی عذر خواهی کردو برا اینکه گریم بند بیاد برد بهم قهوه برزیلی داد :-" :-" :-" :-" :-"
بعد که بابامو دیدم ازش پرسیدم به سگه چی گفت؟؟؟(اون موقع تمام دغدغم همین بود) ;D ;D ;D ;D ;D
گفتش بهش گفته توله سگ... :)) :)) :)) :)) :)) :)) :P :P :P :P :P
هیچ موقه یادم نمیره
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

5-6 سالم بوده که یه شب مامانم امتحان داشته و سخت مشغول درس خوندن...
یه لحظه میره و برمیگرده میبینه کتابش نیست..حالا امتحان مهمی هم بوده..
هرچی میگرده پیدا نمی کنه!من هم مثکه اظهار بی اطلاعی می کردم...به مدت 1 ساعت از رو تختم بلند نشدم...
بعله!
مامانم میبینه من از جایم تکون نمی خورم...کاشف به عمل میاد زیر تشک تخت قایمش کرده بودم که مامانم درس نخونه با من بازی کنه... :-"
همچین بچه ای بودیم ما... ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

دوستان خواب درسته نه خاب ;D
چندتا پسته هي دارين تكرار ميكنين ;D

من 8 سالم كه بود داداشم يك سالش بود.بعد بهار و اينا بود بخاري هنوز بود ولي خاموش بود.
(بهار رو كه ميدونين هي سرد و گرم ميشه)بعد بچه دستش رو ميذاشت به اين بخاري و مي ايستاد
بعد چند روز بعدش هوا سرد شد بخاري رو روشن كرديم.
اين بچه اومد وايسه دوباره،به تجربه قبلي شم فكر ميكرد بخاري سرده.
بعد من نشسته بودم بغل دستش، خيلي خونسرد گفتم دست نزن داغه!
بعد دو سه بار خب مسلما بچه توجه نكرد دستشو گذاشت و وايساد...
جيغش رف هوا ;D (اينقدر هم داغ نبود ديگه :-")
منم گفتم به من چه ميخواستي گوش كني >)
همچين خواهر و برادري هستيم ما ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه که بودم قالیه خونه ی مامان بزرگمو سوزوندم ;Dولی چون من بچه ی خیلی آرومی بودم و هیچ وقت کار بدی نمیکردم همه فکر میکردن یا کار خواهرمه یا پسر خالم. >)اونا میگفتن کار ما نبوده ولی چون دروغ زیاد میگفتن کسی باور نمیکرد.من چون خیلی دلم صاف بود عذاب وجدان گرفتم و گفتم که من بودم.ولی چون مامان بزرگم ارادت خاصی به من داره گفت چون راست گفتی اشکال نداره فدای سرت.اصلا بهتر که سوخت قسمت بوده جدید ترشو بخرم.
من: ;D
خواهرم: ~X(
 
Back
بالا