• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

این گند مربوط به من نیست ولی جالبه.
6 ساله که بودم مامانم بدجوری تصادف کرد یعنی ماشینش کامل رفته بود زیر یه مینی بوس و اگه چند لحظه دیرتر از زیر لاشه های ماشین درش میاوردن من خدای نکرده یتیم شده بودم :(
وقتی که خبر تصادف مامانمو دادن هیچ کی به من چیزی نگفت، منو بردن خونه عمه ام بعد بابا، عمه،مامان جونم و شوهر عمه ام رفتن بیرون.من هاج و واج مونده بودم که چه خبره از دختر عمه بزرگم که اون موقع 12 ساله بود پرسیدم گفت:چیزی نشده یکی از فامیل های دور حالش خوب نیست رفتن دیدن اون. دختر عمه ام که 5 ساله بود گفت:نه خیر!دروغ میگه!مامانت تصادف کرده حالش هم خیلی بده!
در اون لحظه دختر عمه بزرگه میخواست دختر عمه کوچیکه رو خفه کنه کلی باهاش دعوا کرد که مگه بهت نگفتیم که بهش نگو مامانش تصادف کرده!
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه که بودم 6-7 ساله عادت نداشتم قبل از خواب برم دستشویی بعد نصف شب بلند میشدم میرفتم دستشویی...یه شب من فیلم وحشتناک دیده بودم آخه مامانم نبود بعد بابام و داداشم فیلم میدیدن منم تریپ شجاعت که منم میخوام ببینم!اونا هم گفتن باشه...خوابیدم طبق معمول بلند شدم برم دستشویی دستشوییمون هم تو حیاط بود حالا مگه قیافه ی زشت مرده از جلو چشم کنار میرفت؟با ترس و لرز رفتم تا نصفه ی راه بعد زود برگشتم تا در رو بستم گریه که اون آقاهه میخواد منو بکشه!با گریه میگفتم بابا بابا پاشو آقاهه میخواد منو بکشه
بابام تو عالم خواب:اِ؟خب بیا بخواب پس که فردا باید بری مدرسه...
برادرمم که کلا بیدار نشد!
حالا من موندم و آقاهه که میخواست منو بکشه رفتم چسبیدم به بابام سرمم کردم زیر ملافه تا خوابم برد صبح هم خب آدم بچه ست نمیتونه نگه داره دیگه...
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بنده بچه که بودم یه روز ما رفتیم باغ وحش به همراه خونواده!
بعد تا ما به باغ وحش رسیدیم من بدو بدو رفتم سراغ قفس میمون ها ;D
یه روسری قرمز خوشگل هم پوشیده بودم...من بدو بدو رفتم ینی قشنگ چسبیدم به این قفس!
داخلش یه بچه میمون بود،این میمونه خیلی یــــیهو به من حمله کرد و چشمتون روز بد نبینه این روسری قرمزه رو از سر من بسیار ماهرانه در آورد...منم جیغ بنفش و گریه و اینا،بعد حالا نکته ی جالب اینجاست که این روسریمو برداشت سرش کرد بسیار زیبا... :))
اون لحظه من اینقد ترسیده بودم،آخرشم نگهبان اون باغ وحش اومد روسریمو ازش گرفت...
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه که بودم ، یه دفعه رفتیم باغ وحش
بعد اول باغ وحشه یه عقاب تاکسیدرمی کرده بودن .
من : اااااااا ! مامان می بینی چه پروانه بزرگیه ... !
نگهبانه داشت قل می خورد دیگه از خنده ;D

یه دفعه م از تو وسایل قدیمی ، بابام یه قفل در آورد ، بعد یه کلیدی داشت ، بعد این کلیده زنگ زده بود نمی رفت تو قفله .
4 سالم اینا بود ، تریپ حکیمانه و اینا برداشتم کلی : خب اگه نمی ره اون تو انقد ور نرو ، شاید کوچیک شده خب واسش ، فردا براش قفل نو می خریم !!! :-"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه بودم بعد محکم زدم تو گوش بابابزرگم گفتم حرف نباشه!
=)) =)) :-[ :-[
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه که بودم یه بار جوگیر شدم رفتم آب ریختم تو کفشای مهمونمون! :-" :-[
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من که گند زیاد زدم ولی بدترینش این بود این بود:
من بچه بودم اصولاً بیشتر شبیه میمون بودم تا انسان...از ستون میرفتم بالا ، شیشه بالای در اتاقمو شکسته بودم تا برم رو اون میله بالاییش بشینم... ;D
خلاصه یه بار رفتیم مهمونی خونه دایی مامانم...منم عین میمون از کتابخونه سراسریشون رفتم بالا بعد کتابخونه برگشت!
کل دکورشون، میزاشون، تلوزیونشون خورد شد ...
به هیشکی نگین همه هنوز فک میکنن کتابخونه برگشته رو من :-$ :))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار بچه بودم رفته بودیم حنا بندون ، بعد تو یه ظرفی باقی حنا ها مونده بود ، منم فک کردم شکلاته خوردم . بعدشم کلی به مامانم شکایت کردم که خیلی جای بدی بود و شکلاتاشون بد مزه بود :دی
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه ک بودم، یه بار پسر خالم خواب بود منم ک بیمار...... رفتم یه پارچ پر آب یخ ریختم تو یقش.... ;D
پسرخالم یه دفه از خواب پرید، اینجوری: :-L :-L :-L
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

ما من نیس واسه پسرخالمه:
یه بار به پسرخاله کوچولوئم گفتم بپر برو دادشمو بیدار کن...بعد بدو بدو رفت پرید رو سینش گفت بیدار شو....!
دادشم: X-(
=)) =))
 
Back
بالا