• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

سیاوش

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,667
امتیاز
6,103
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
شهرکرد
سال فارغ التحصیلی
92
دانشگاه
صنعتی شریف
رشته دانشگاه
مهندسی کامپیوتر- نرم افزار
تو این تاپیک از هر جای کتابی که خوشتون اومد متنشو با اسم کتاب و نویسندشو بگین ;;)
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

من رمزخوشبختی واقعی را یافته ام باید حال را در یابی نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر این لحظات را که در اختیار داری بدانی مثله کشاورزی آدم هم میتوان در یک زمین پهناور بذر بپاشد هم میتواند کشاورزی خود را به یک قطعه زمین کوچک محدود کندو از همان قطعه ی کوچک نهایت استفاده را ببرد من میخواهم کشت و کارم را به یک زمین کوچک محدود کنم .میخواهم از لحظه لحظه عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت میبرم.
جین وبستر(کتاب بابا لنگ دراز)
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

من سحر نمی دانم.من فقط روحم را که بزرگ بود و سنگین بود گستراندم.من سحر نمیدانم.گفتی زمستان شده ای و من دل ام به حالت سوخت، پس روح ام را که بزرگ بود و سنگین بود مثل چادری روی تو کشیدم و ذکر عشق خواندم تا تو سوختی.من سحر نمی دانم.نفس هات به شماره افتاده بود و روح من با تنفس تو می تپید.گفتم:دوستت دارم و تو دیگر نفس نکشیدی و روح من از تپش ایستاد.گفتم نکند تو را کشته باشم؟نکند من مرده باشم؟پس روح ام را از روی تو برچیدم اما تو نبودی.غیب شده بودی.گفتم که سحر نمیدانم.
روی ماه خداوند را ببوس
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

میدانم که درین دنیا جایی جای پای محکمی دارم هرچند که دوباره آنجارا نبینم.
فرودو ارباب حلقه ها فک کنم دوبرج.
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

او کنار قفسه‌ها راه می‌رفت و محو تماشای کتاب‌ها شده بود. شاید باور نکنی ... بریت! ولی حین تماشا، آب دهنش راه افتاده بود. انگار کتاب‌ها شکلات یا شیرینی بادامی بودند.
کتابخانه‌ی سحرآمیز بی‌بی بوکن/یوستین گاردر/مهوش خرمی‌پور
---------------

تحمل تنهایی از گداییِ دوست داشتن آسان‌تر است. تحمل اندوه از گداییِ همه‌ی شادی‌ها آسان‌تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه به تکّدیِ حیات برخیزد. چه‌چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می‌کند؟ مگر پوزش، فرزند فروتنِ انحراف نیست؟ نه هلیا... بگذار که انتظار فرسودگی بیافریند زیرا که تنها مجرمان التماس خواهند کرد.
و ما می‌توانستیم ایمانِ به تقدیر را مغلوب ایمانِ به خویش کنیم. آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم.

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم/ نادر ابراهیمی
--------------
یاد پدر افتادم که می‌گفت: "نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم‌ها که عقیده‌ات را می‌پرسند، نظرت را نمی‌خواهند. می‌خواهند با عقیده‌ی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم‌ها بی‌فایده است."
چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم/ زویا پیرزاد
------------

کتاب‌های بی‌شماری وجود دارند که هنوز نوشته نشده‌اند و دیگر این‌که، آن چه در این بیست و شش حرف الفبا وجود دارد، بسیار بیش از آنی است که در سر آدم‌ها و در گوشه و کنار این دنیا نهفته است. و این حس زیبایی است. کسی چه می‌داند.
کتاب‌خانه‌ی سحرآمیز بی‌بی بوکن / یوستین گاردر / مهوش خرمی‌پور
----------
- خسته شده‌ايد آقا؟
- من؟ آه... بله... شايد...
- با من يك ليوان مشروب مي‌خوريد؟
- متشكرم... نميدونم... بله.
- باز هم حرف مي‌زنيد آقا؟
- من؟ من حرف مي‌زنم؟ اشتباه نمي كنيد؟

بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم/ نادر ابراهيمي
------------------
لباس ها اینقدر مهم اند توی بودن وتوی «چگونه بودن»مان. و اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباس ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا، آدم کوچکی است.

کافه پیانو / فرهاد جعفری
---------------
چیزی که همیشه برایم عجیب بوده این است که اصولا اشک در برنامه ی خلقت پیش بینی شده. یعنی آدم بناست گریه کند. باید پیش بینی شده باشد. واقعا که هیچ سازنده ی محترمی همچه کاری نمیکند.

زندگی در پیش رو/ رومن گاری
----------------
" همه‌ی حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند"

قلعه حیوانات / جورج اورول
------------------
توضیح:این تیکه ها از کتاباییه که خوندم و دوسش دارم....اما خب قطعا همش نیس!همینا رو تو نت پیدا کردم!خیلی سخته که آدم تو یه کتاب دمبال یه جمله باشه...
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

خییییییییییییییییللللللللیییییییییییییی هست
خییییییییییییییییییللللللللللللللللییییییییییییییییییی
به نقل از نـــــــــN.Mــــــــــــرگس :
--------------
----------
- خسته شده‌ايد آقا؟
- من؟ آه... بله... شايد...
- با من يك ليوان مشروب مي‌خوريد؟
- متشكرم... نميدونم... بله.
- باز هم حرف مي‌زنيد آقا؟
- من؟ من حرف مي‌زنم؟ اشتباه نمي كنيد؟


بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم/ نادر ابراهيمي
------------------
----
----------------
" همه‌ی حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند"

قلعه حیوانات / جورج اورول
------------------
این دوتا رو زدی تو خال!
"اما بعضی برابرترند....."

برا نادر ابراهیمی....
اصلا شاهکاره این مرد!
متشکرم...نمیدونم...بله..."

من به فکرم چنین موضوعی رسیده بود ،اومدم دیدم سیاوش جان زدن!

"بترس ازین که مرگ موقعی سراغت بیاید که داری گناه می کنی
و با خودت هم می گویی که ازین گناه توبه می کنم


نقسمتی از نامه ی 31 نهج البلاغه/نامه ی امام علی به امام حسن
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

خب این تیکم مثه خیلیای دیگه که خ.اهم گذاشت از لوتره.

من جنگجو را برای شمشیرش و و تیر کمان را به خاطر اینکه باعث سریع رفتنش میشود را دوست ندارم من آنها را برای چیزی که میجنگند دوست دارم!گوندور!*
فارامیر.دویرج کتاب چهارم.


*اگه برین تو کتاب نگاه کنین با این جمله ها یکم فرق دارن و من کلیتی که یادم بودو نوشتم به شمام پیشنهاد میکنم این کارو بکنین این کار باعث افزایش قدرت نوشتنتونم میشه.
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

من اصولا از پایانه کتاب "پایان" بچه های بدشانس خیلی خوشم میاد! >:D<

بچه ی کیت مکثی کرد و به پلاکی که پشت قایق نصب شده بود،خیره شد. البته او نمیدانست که شخصی که پلاک ِ نام را به قایق میخ کرده؛ این کار را دقیقا همان جایی انجام داده که او در آن لحظه ایستاده بود. بچه ی کیت در نقطه ای از داستان آن شخص ایستاده بود؛ البته در مانی دیگر که مال داستان خودش بود، اما نه به داستان آن شخص فکر میکرد که متعلق به گذشته ها بود، نه به داستان خودش که مثل دریای ِ پیش رویشان، به سوی آینده امتداد داشت. سر انجام یک کلمه بر زبان آورئ، که بودلر ها را بر جایشان میخکوب کرد، هر چند که آن ها نمیتوانستند بگویند اون کلمه روی پلاک را خواند یا اسم خودش را بر زبان آورد، در حقیقت بودلر ها هرگز جواب این را نفهمیدند.شاید این آخرین کلمه، اولین معمای زندگی آن بچه بود. بعضی کلمات را بهتر است برای همیشه نا گفته نگه داشت، اما نه آن کلمه ای که خواهر زاده من به زبان آورد. و بازگوکردنش یعنی پایان داستان ما.
بئاتریس.

آخ آخ گردنم شکست! کله تو کتاب دست رو کیبرد! ;D #-o

خیلی پایانش قشنگ تموم شد ! :P ;D

حالا بازم از کتابای دیگه هست یادم اومد میگم ;D
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

دراز کشیده ام روی تخت خواب.چشم ها را که می بندم خوابی که دیده ام مثل کابوسی باز توی کله ام رژه می رود.شش ماه گذشته اما کابوسش عین بختک افتاده است به جانم.توی این مدت که مرا آورده ان اینجا سعی کرده ام فراموشش کنم، اما نتوانسته اموسعی کردم خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانستم.بعضی ها همه ی روی خودشان را پاک می کنن و می روند.لابد می توانند.من نمی توانم..

من گنجشک نیستم
مصطفی مستور
 
پاسخ : قسمتهای جالب کتاب مورد علاقتون

من یک عرب پیر خرافاتی هستم که به ضرب‌المثلهای سرزمینم اعتقاد دارم . و ضرب‌المثلی هست که میگوید :
" هر چیر که یک بار رخ دهد ، ممکن است دیگر هرگز رخ ندهد . اما چیزی که دو بار رخ داد ، قطعاً بار سوم نیز رخ خواهد داد . "

کیمیاگر / پائولو کوئیلو
 
Back
بالا