• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

فقط و فقظ ایمان کورکورانه به "جهان دیگر"بود که باعث می شد زن ها این گذران زشت و یکنواخت را تحمل کنند.

سفر-لوئیجی پیراندلو
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

- لکتر هیچ وقت بدون پوزه بند و لباسهای مخصوص دیوانگان از سلولش بیرون اورده نمیشود. علت را هم به تو میگویم.او در اوایل دستگیری بسیار ارام بود و همکاری خیلی خوبی با ما داشت و مراقبانش نیز راحت بودند. در بعد از ظهر روز هشتم ژوئیه 1976، او از درد سینه ابراز ناراحتی و شکایت کرد.بنابراین اورا به بیمارستان بردند. مراقبان او برای انکه ازمایش الکترو کاردیو گرام رویش انجام شود، ازادش گذاشتند.
وقتی که پرستار به طرف او خم شد اورا به این روز انداخت

شیلتون عکسی به استارلینگ نشان داد که گوش سگ را سیخ میکرد

- دکتر زحمت زیادی کشید تا یکی از چشمان پرستار را سالم نگه دارد.لکتر در تمام این مدت به صفحه ی دستگاه ازمایش نگاه میکرد.او برای اینکه زبان پرستار را گاز بگیرد،فک ان بیچاره را شکست:/

سکوت بره ها
توماس هاریس

یارو ادم خواره. ;D
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

" بی‌شعورها اصولا نسبت به همه‌چیز حالت تهاجمی دارند. در جنگ حالت تهاجمی دارند، در صلح حالت تهاجمی دارند و حتّی در گفتن دوستت دارم هم حالت تهاجمی دارند. "

بی‌شعوری/خاویر کلمنت
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

در بستر پسر عمویش دراز کشید و اندیشید:"آینده زیباتر خواهد بود...چرا که هنوز نرسیده است!"
*
محمد اما در این شب مدام به یاد آن سخن عیسی مسیح در انجیل بود که زمانی شنیده بود:"رسول خدا را همه جا گرامی می دارند مگر در شهر و میان خاندان خودش!"

*جلد سوم آینده کهن*آرمان آرین*
*****
می توان در بهترین حکومت و کشور جهان،
بدترین و بی فایده ترین موجود همه ی کاءنات بود
و یا
در بدترین حکومت و سرزمین دنیا،
بهترین انسان جهان ها!
*
پیش می روم تا ثابت کنم
انسان بودن، دشوارترین مسئولیت همه ی کاءنات است!

*جلد چهارم اشوزدنگهه*آرمان آرین*
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

-مرد باش و بُکُش، اما بزدل تهدید کن نباش!

-استاد ادهم! سیاست، تا آنجا که من فهمیده ام، یعنی «انتخاب حکومت»؛ و این حکومت هایی که شما دارید، دچار یک اسهال تاریخی هستند، و این سرزمین هم مستراح بزرگ آنهاست. سرنگون کردن یک گروهشان، و روی کار آوردن گروه دیگری از ایشان، هیچ خاصیتی ندارد. حکومت، باید به دست کسانی بیفتد که هیچ پیشینه ی تاریخی اسهال نداشته باشند.

-هر منطقی، هر قدر هم قدرت توجیه داشته باشد، قدرت از میان بردن اندوه بازمانده از یک فاجعه را ندارد.

-انسان فقط وقتی انسان است که خودش را معیار همه چیز نداند و باور کند که ممکن است خیلی ها، خیلی چیزها را بهتر از او بفهمند.

"آتش بدون دود؛نادر ابراهیمی"
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

دیگر قصه نساختی،اما باز هم امید داشتی روزی قصه ای بگویی.آن روز،وقتی این دختر کور بی مقدمه خداحافظی کرد و رفت به مدرسه ی نابینایان تهران،نتوانستی ببخشی اش.
تقصیر آن دختر چیست که زندگی ات همیشه به او آغشته بوده؟چه انتظاری از یک هم بازیِ دوران بچگی داری؟که بشود فرشته الهامت؟
تقصیرش چیست که همیشه به یادش بودی و حتی در بدترین لحظه های جنگ وقتی بهترین دوستانت یکی یکی از پا می افتادند و مجبور بودی خاموشی تدریجی نور نگاهشان را تماشا کنی و هیچ کاری از دستت بر نیاید،به یاد چشم های بی نورِ این دختر کور می افتادی؟
تقصیر او چه بود که خیال می کردی در چشم های او جرقه ای از زندگی است که فقط تو می توانی ببینی؟
تمام زندگی ات دنبال بهانه بوده ای.این دختر هم همیشه بهانه ای بود.بهانه ی سیب دزدی،قصه دزدی،گل دزدی.بهانه اینکه فکر کنی در چشم دوستانت که در جبهه به خاک افتاده اند،هنوز جرقه ای از زندگی است که تو نمی بینی،اما گوشه ای از این دنیا کسی هست که میتواند آن را در این چشم ها ببیند......

شاهدخت سرزمین ابدیت - آرش حجازی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

خب چیزی که کاملا واضحه اینه که قطعا کتاب "عربی جامع" کتاب مورد علاقه ی من نیست.
خودمم میدونم که نوشتن قسمتی از کتاب های درسی اینجا مرسوم نیست!
ولی میخوام یه مقدمه غیر درسی از یه کتاب درسی رو بنویسم!

با درست و غلط بودنش هم کاری ندارم، فقط اینکه جای تامل داره! من یک روز تمام بهش فکر کردم!
میدونی باید خیلی قوی باشی که یه روزی وقتی از اوج سقوط میکنی این حرفارو، منطقی بپذیری!
(... و البته جای کمی ترس برای آدمی مثل من که امسال کنکور داره)


"فرض کن با تمام توانت میدوی تا ارزشمندترین شی ء زندگیت را که دارد از روی طاقچه می افتد حفظ کنی و درست در لحظه ای که به آن میرسی می افتد و میشکند. چه احساسی داری؟
از یک طرف نفس نفس زنان شاهد تکه تکه شدن چیزی که برایش آن چنان دویده ای و از طرف دیگر یک احساس راحتی و آرامش عجیب. دیگر لازم نیست بدوی!!! آنچه نباید یا باید، به هر حال اتفاق می افتد نتیجه: رهایی، شناور شدن بی دغدغه.
در واقع وقتی در زندگیت، یکبار همه آنچه را که داشته ای یکجا از دست بدهی مفهوم واقعی رها شدن را خواهی آموخت و آنوقت چنان شناور خواهی شد که همه ی از دست دادن ها برایت عین بدست آوردن خواهد بود. پس بگذار آنچه باید بشکند، بشکند. زیرا که از دل هین تکه تکه شدن ها است که دوباره شکل میگیریم. این حرفی است که همیشه به دانش آموزان خوبم که آخرین روزهای نگران نزدیک به کنکور را میگذرانند میگویم."


بخشی از مقدمه کتاب عربی جامع- انتشارات مشاوران- مولف: خانم سهیلا خاکباز
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

گالان نعره کشان برخاست: نه! وقتی دو راه پیش پای آدم باشد و آدم یکی از آن ها را پیش بگیرد و برود و سرش به سنگ بخورد ، تا عمر دارد فکر می کند آن راه دیگر بهتر بوده .. امّا حالا یک راه وجود دارد . بمیری با بمانی ، همین یک راه است

آتش بدون دود (گالان و سولماز) - نادر ابراهیمی
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

به او گفته بودم بچه نمی‌خواهم چون از داشتنش وحشت دارم. از این که موجودی را از جایی که نمی‌دانم کجا است پرت کنم به زندگی اما سرنوشت خودش و نسلی که احتمالاً تا صدها سال بعد از او ادامه پیدا خواهد کرد، ربطی به من داشته باشد، می‌ترسیدم. هنوز هم می‌ترسم. شاید فکر احمقانه‌ای باشد اما خودم را مسئول همه‌ی مصائبی می دانم که ممکن است بعدها بر سر موجودی بیاید که من، و تنها من، به هر دلیل تصمیم گرفته بودم به دنیا بیاید. بارها به این فکر کرده بودم که اگر بچه‌ی من ناقص الخلقه متولد شود، چه کسی، واقعاً چه کسی، مقصر است؟ اگر دختر سالم و خوشگلی باشد اما در سی‌ودوسالگی سرطان سینه بگیرد چه؟ اگر نوه‌ی من در تصادف کوری کشته شود؟ اگر پسر نوه‌ی من از شدت فقر روزی هزاربار دعا کند کاش هرگز متولد نشده بود؟ اگر دختر یکی از نوادگان پانزدهم من از دست شوهر عوضی و ابله‌اش با داشتن چهار بچه‌ی قدونیم قد خودکشی کند، چه؟

[سه گزارش کوتاه درباره‌ی نوید و نگار، مصطفی مستور]
 
پاسخ : قسمـت‌های جالـب از کتـاب‌های موردعلاقـه‌تون

+منطق ما پر از چیزای ضد و نقیضه!ممکنه تو یک حرفی رو تایید کنی همون دقیقه ببینی که برعکس اون حرف هم درسته!منطقی که من امروز دارم شاید فردا با یک اشاره ی انگشتم زیرو رو بشه.

++تو آتیش انتظار ثروت و عشق و ازادی میشوزی واسه گرفتن حقت از پا درمیای,ولی وقتی به دستش میاری دیگه برات لذتی نداره,پس هدرش میدی بیخیالش میشی دلت میخوادبرگردی عقب دوباره بجنگی درد بکشی,وقتی به ارزوت میرسی حس میکنی گمش کردی.


_نامه به کودکی که هرگز زاده نشد_اوریانا فالاچی_
 
Back
بالا