• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ترس از مرگ

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع ibtkm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

از مرگ می ترسید؟


  • رای‌دهندگان
    94
پاسخ : ترس از مرگ

به نقل از نسترنّگار :
اگه خودکشی گناه نبود،‌ به شخصه (وقتی پیر شدم!) از بالای یه کوه بلند یا یه جای جالب میپریدم پایین خودمو میکشتم! خیلی هم خوب!

مرگ کجاش ترس داره آخه؟ :P
اهان
این مورد مطرح شد
و جوابش از سوی استاد این بود که هنگام برخورد با زمین درد بسیاری دارد
بعدشم باید خیلی بلند باشه جایی که میپرید
فکر کنم وقتی داری سقوط هم می کنی حس ترن هوایی و اینا بهت دست بده
فکر کنم ترسناک نرین خودکشی همین باشه اصلا
 
پاسخ : ترس از مرگ

به نقل از نسترنّگار :
مگه هر چیز جدیدی ترسناکه؟ چه نوع ترسی؟
خوب معلومه که نه...هر چیز جدیدی ترسناک نیس...مرگ چون یه اتفاق خاصِ ترسناکه...گفتم که،جبران ناپذیر هم هست...
یه ترسی که بخاطر شنیده هامون ازش داریم...ینی اون چیزایی که راجع به مرگ گفته شده باعث شده ما ازش بترسیم!
 
پاسخ : ترس از مرگ

گاهي حتي به استقبالش هم ميرن
مرگ وقتي ترسناكه كه هنوز دليلي واسه زنده بودن باشه!!
 
پاسخ : ترس از مرگ

زندگی تو دنیا واقعا سخته. هر چی بزرگتر میشم می بینم واقعا دنیا کثیفتر از اونیه که بهش دل ببندی. هرچند بخاطر گناهام از مردن می ترسم اما وقتی به رحمت خدا و محبت چهارده معصوم فکر میکنم عاشق مرگ می شم . درسته اولش سخته دل کندن از داشته هامون تو دنیا اما در عوض از این زندگی لعنتی که همش بی عدالتی و ظلم یه عده است به یه عده دیگه راحت میشی و به جایی میری که همش عدالته و مهربانی.
یکی دیگه از دلایل علاقم به مرگ اینه که برم و ببینم هر چی رو که بهش اعتقاد داشتم. برام شیرینه اون لحظات.
پس تنها دلیل ترس از مرگ برای من گناهامه... منهای گناهام مرگ شیرینه...
البته اینا همش به این معنی نیست که آرزوی مرگ کنم. دوست دارم زندگی کنم و لذت های قشنگ این دنیا رو هم بچشم و بعد یه زندگی قشنگ بمیرم...
اما بیشتر از همه دوست دارم مرگمم هدفمند باشه... یه هدف مقدس... که ان شاءالله همینطور میشه...
 
پاسخ : ترس از مرگ

احساس خوبي نسبت به مرگ ندارم:(
 
پاسخ : ترس از مرگ

من بیش تر از ترس از مرگ از اخرت می ترسم!
اخه درد اون دنیا بیش تره از درد مرگ!
 
پاسخ : ترس از مرگ

من دوس دارم به هر طریقی که شده برم پیش خدا ، چه جهنم چه بهشت برام فرقی نمیکنه . فقط دوس دارم برم پیشش . البته هر طریقی منظورم خودکشی نیست ها ... ;;)
 
پاسخ : ترس از مرگ

مرگ خودش به تنهايي ترس ناك نيست
ترسي كه از مرگ وجود داره به خاطر اينه كه مرگ پايان زندگي هست
وقتي مي ميريم ديگه همه چي تموم ميشه و ما و ارزو هامون همه تموم ميشن بع خاطر اين م ترسيم كه به ارزو هامون نرسيديم
خب منم مي ترسم يعني ارزوهامو نديدم نرسيدم خب پس حقه ترس دارم
ولي چيز هايي هست كه از جون خيلي مهم تره
مسلمن ادم هايي تو زندگيمون هستن كه خوش بودنشون برامون خيلي مهمه
خب تو زندگي منم اين ادم ها هستن
برايه اين ادما اين كارو مي كنم ولي خب قبلش قطعن دنباله راه هايه بهتر هم مي گردم ولي در هر حال جونه اون هارو نجات ميدم
 
پاسخ : ترس از مرگ

طبق پستای این تاپیک، ترس از مرگ 4 تا دلیل داره.
ترس از ناشناخته بودن مرگ.
ترس به خاطر عقاید مذهبی و مجازات.
ترس از دردناک بودن مرگ.
ترسِ از دست دادن دنیا و لذت‌هاش.
ترس از مرگ تو حوزه‌ی روان‌شناسی اگزیستانسیال بررسی می‌شه و اروین یالوم درمان‌گریه که بارها این موضوع رو تو کتاب‌هاش بررسی کرده و معتقده اگر آدم‌ها بتونن با این ترس کنار بیان و مرگ رو به عنوان بخشی از زندگی بپذیرن، خیلی از مشکلات درونی‌شون حل می‌شه. فکر می‌کنم همه‌ی آدم‌ها حداقل یک بار به مرگ فکر کردن و موضع خودشون رو در برابرش سنجیدن ولی یکی از چیزایی که کم‌تر کسی بهش توجه داره اینه که این موضع‌گیری تا چه حد رو شیوه‌ی زندگی ما و عمل‌کردمون موثره و نگاه درست به مرگ می‌تونه کمک‌مون کنه ضمن شناخت بهتر خودمون بهتر زندگی کنیم.
برای درک‌ش به این جمله‌ی اتو رنک توجه کنید:
"برخی افراد وام زندگی را نمی‌پذیرند تا زیر بدهی مرگ نروند."
نظرتون راجع به این جمله چیه؟ فکر نکنید خودآگاه‌تونه که این جمله رو چراغ راه خودش قرار می‌ده! بلکه ناخودآگاه‌تونه که این قبیل ترس‌های وجودی رو کنترل می‌کنه.
در مقابل‌ش این جمله ی یالوم؛
"آن‌هایی که بیش از بقیه از مرگ می‌ترسند کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی زیسته نشده به سراغ‌ش می‌روند."
شما چطور با مرگِ زندگی‌تون کنار اومدید؟ اصلن راجع بهش فکر کردید؟
 
  • لایک
امتیازات: z.a97
پاسخ : ترس از مرگ

این دو حالت برای نترسیدن از مرگ و پذیرفتن‌ش به عنوان واقعیت خیلی کمک کننده‌ست، اما در عین حال خیلی انتزاعیه. برای آدمی که اهداف زیادی تو زندگی‌ش داره و از زندگی لذت می‌بره، سخته با این استدلال از زندگی دست بکشه. این آدم دستاویز ملموس‌تری می‌خواد. مثلن اگر بهش اطلاع بدن به خاطر ابتلا به سرطان فقط تا یک سال دیگه زنده ست، مطمئنن این استدلال که به هرحال زندگی طولانی یا جاودانه کسل کننده ست، نمی‌تونه کمک حالش باشه. ضمن این که بعضن دستاوردهای زیاد تو زندگی باعث ترس از مرگ می‌شه! هر چقدر بیشتر به دست آورده باشی، بیشتر به مرگ می‌بازی.
شما از کدومش بیشتر می‌ترسید؟ دستِ پر به آغوش مرگ رفتن یا با زندگی نزیسته سمت‌ش رفتن؟ کدوم‌ش براتون دردناک‌تره؟
 
Back
بالا