• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

رضا امیرخانی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : رضا امیرخانی

رضا اميرخاني سعي مي كنه نظرش رو توي كتابش بگنجونه(نمي گم القا)
مي خواد متفاوت بنويسه و سنت شكني كنه ...
و اين كارو كرده.
سبك كتابش به دل خيليا نمي شينه.
من مي تونم دركش كنم، اون نمي تونه و يا بلد نيست درست اون مفهومي رو كه مي خواد برسونه..
در صورتي كه اگه در لفافه نگه جذاب تره.
 
پاسخ : رضا امیرخانی

احتمالا خیلی هاتان قیدار جناب رضا امیرخانی را گرفتید و شاید برخی مثل من تمامش کرده باشند
حالا این جا به طور تخصصی در مورد این کتاب حرف می زنیم نه در مورد خود رضا امیر خانی اون یه تاپیک جدا داره
حالا سوالات این جاست
1-قیدار بهتر بود یا من او؟
2-پایان قیدار چطور بود؟
3-شخصیت خود قیدار چطور بود؟
4-نثر کتاب چگونه بود؟
5-در اخر ایا خریدش را به دیگران توصیه می کنید؟
منم خود یکم بعدتر جواب میدم
 
پاسخ : رضا امیرخانی

من با قیدار خوب ارتباط برقرار کردم اما واسم "من او " نشد :-"

در کل خوندنش رو توصیــه می کنم. <:-P
 
  • لایک
امتیازات: م.ز
پاسخ : رضا امیرخانی

قیدار رو در حد یک نگاه چن دقیقه ای بررسی کردم ، احساس می کنم امیرخانی اومده ابر مرد ساخته . با این که ادبیات ایران به ابر مَرد نیازی نداره دیگه ... من ِ او شخصیت هاش خیلی زنده تر و رنگی تر بوده ن حتی .
 
پاسخ : رضا امیرخانی

تموم شد.اول از همه این که فِک می کنم کتاب حرف ِ جدیدی نداشت؛حتی نسبت به بقیه کتابای امیرخانی.موضوع ِ کتاب_که جوانمردی بود به نظرم_اصلاً پتانسیل کش پیدا کردن در سیصد صفحه رو نداشت.همون اوایل کتاب تیپ شخصیتی ِ قیدارُ میفهمیدی و در ادامه ی کتاب که در وصف ِ شخصیت ِ قیداره تا پایان،حالِت بهم میخورد.
یـه همچین شخصیتی با یه همچین خصوصیاتی خیلی تر و تمیز تر و خلاصه تر و دلپسند تر(!)حاج فتاح ِ من او بود.
شاخص ترین وجه ِ کتاب هم فک می کنم دیالوگا و بازی های زبانی ش بود و احتمالا به خاطر اینه که کتاب قرار بوده فیلمنامه باشه.کلاً خیـــلی دیالوگ داشت.خیـــــلی ِ زننده ینی.
پایانش هم که فیلم ایرانی و نتیجه گیری اخلاقی. 8-|
 
پاسخ : رضا امیرخانی

به هرحال، این رمان قیدار به قول خود جناب امیرخانی یک نوع ادای دینِ سیاه و سفید بوده گویا.
پر از شخصیت های متضاد: قیدارِ خوب، شاهرخ قرتی و پاپیون بد.(به جز صفدر)
و اینکه هدفشون از نوشتن این کتاب این بوده که هنوز هم نسلی از قدیم الایام هستند که انسان هاش نمادی باشند از یک قدرت همه جانبه: هم لوطی و بامرام، هم ثروتمند و خوش اندام. که با این خصوصیات خیلی ها معترض به این بودند که چرا پای سنت و مدرنیته در این کتاب باز شده و به دعوای بین این دو ختم شده. ولی اگر دقت کرده باشید، خود شخصیت اصلی کتاب(همون قیدار) از قضا با مدرنیته هیچ مشکلی نداره.(از روی شغلش می شه فهمید. قیدار به عنوان یک گاراژدار)
به نقل از Hatter :
پایانش هم که فیلم ایرانی و نتیجه گیری اخلاقی. 8-|
روایت خوب و روونی داره، ساختار داستان هم، ساختاری کلاسیکه. اما این پایان بندی ش...پایان بندی...هعی...انگار جناب امیرخانی میخواسته بزنه رو دست روایت های شاهنامه وار و رمان های زرد ایرانی.
 
پاسخ : رضا امیرخانی

به نقل از سنگین دل :
که با این خصوصیات خیلی ها معترض به این بودند که چرا پای سنت و مدرنیته در این کتاب باز شده و به دعوای بین این دو ختم شده. ولی اگر دقت کرده باشید، خود شخصیت اصلی کتاب(همون قیدار) از قضا با مدرنیته هیچ مشکلی نداره.
دقیقاً.معنای سنتُ در مقابل مدرنیته قرار نداده.سنتُ چیزی میدونه نزدیک به مفهوم هویت؛که به نظرش قابل احیـا و بازسازی و رشده و جامعه میتونه به هویت ِ اصلی ش برگرده،چیـزی که خودش به عنوان یکی از اهداف اصلی که تو کتاباش دنبال میکنه ازش نام می بره.
 
پاسخ : رضا امیرخانی

توی تجربه با خودشم مصاحبه کرده بودن همینو گفته بود.
گفته بود قیدار با مدرنیته هیچ مشکلی نداره.

من ارمیا رو حوصله ـم نگرفت و نصفه گذاشتم.
بیوتن رو در اثر تهوعی که پیدا کردم نصفه رها کردم.
قیدار رو هم خواستم بگیرم، اما با توجه به چیزایی که درباره ـش خونده بودم فکر کردم واقعا حوصله دیالوگ های شعرگونه و لوطی بازی (شایدم لات بازی) رو ندارم.

امیرخانی نویسنده خیلی خوبی نیست. اما در حال حاضر از خیلی های دیگه بهتره.
 
پاسخ : رضا امیرخانی

به نقل از Hatter :
دقیقاً.معنای سنتُ در مقابل مدرنیته قرار نداده.سنتُ چیزی میدونه نزدیک به مفهوم هویت؛که به نظرش قابل احیـا و بازسازی و رشده و جامعه میتونه به هویت ِ اصلی ش برگرده،چیـزی که خودش به عنوان یکی از اهداف اصلی که تو کتاباش دنبال میکنه ازش نام می بره.
درسته. این هویته که به جای رشد و احیای اون، در چند دوره، از رشدش جلوگیری شده:
1.دوره ی مدرن شدن وحشتناک تهران(که شاهرخ مانندها میان وسط به جای قیدارها)
2. دوره ی بعدی، نه انقلابه و نه دوره ی جنگ. دوره ایه که ما چهره های جدیدی از سنت دادیم بیرون و درواقع یک بازگشت وحشتناک به گذشته.
که دهه ی هشتاد هم به خاطر بازگشت به این جور سلسله ها به احیای هویت ضربه زده.
درنتیجه هیچ جای جنگ و جدلی میون سنت و مدرنیته وجود نداره!
 
Back
بالا