پاسخ : سمپادی های کاشان
فاطمه رفتیم ی اعتراض شدید بکنیم همه دور این رسول زاده جمع شدیم بلند بلند داد و بیداد کردیم بعد رسول زاده فقط میخندید .
ب جای جواب دادن ب ما ها گفت:خانوما فاصتونو با من رعایت کنید

||||||
بعدم مدیر گفت بچه ها ب جای این کارا خیلی سریع برید کلاس...:-اعصابمو داغون کنی داغونت میکنم
نمیدونم کیه...
تصمیمی بوده از فارغ التحصیلا و مدیر .
خودمو کشتم از بس ب بچه ها گفتم ...
اینایی ک اهل اعتراض بودن رو انتخابشون کردن واسه کادرشون از بس خوشحالن اصن حالیشون نیست این فاجعه ینی چی... .
و خب گفتن هر چی شما ها بیشتر باشید کمتر از مدرسه عادیا حق ارائه دارن... .
من ک شرکت نمیکنم.
فک کردین هستن کسایی ک مث گروه 16 نفری شما متحد باشن؟
یک درصدم حاضر نیستن بیان و اعتراض شدید بکنن و از جوانه میزنم تا افتاب بتابد دفاع کنن... .
هزار بار باید رفت باشون حرف زد تا آدم بشن... .
حاضرم هر کاری بکنم ک کسی شرکت نکنه... .ولی کاری نمیتونم بکنم.
اما هر کسی ب خودش بگه ک خب چرا لذتی رو ک حتی ممکنه همون ی روز داشته باشم رو از دست بدم دوست داره شرکت کنه... .
الان واسه تک تک اشخاص همکاری کننده با اینا متاسفم. (:
فهیمه واقعا نمیدونم چجوری باید معرفیش کنم.