• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

انتظارات از خانواده!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mahshid_f
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : انتظارت از خانواده!

انقد ازادی رو دوست ندارم من X_X ازشون من خواستم که کمی کم کنن از ازادیم ولی بابام میگه نیاز هستش که ازاد باشی :))
خوبه ولی , ندارم دیگه هیچ انتظاری ازشون :x
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

يه چيزي جديدا تو رفتاراشون خيلي آزارم ميده...فقط دلم ميخواد مامان باباي من باشن...دلشون واسه همه ميسوزه،حرفه همرو باور ميكنن،همه رو درك ميكنن،براي بهتر شدنه موقعيته همه تلاش ميكنن بجز من...و حتي احساس ميكنم كه اونا براشون قابله اعتمادترن...ميخوام فقط مامان باباي من باشن...ميخوام بين بچه ها و آدماي ديگه حرفه اولو من براشون بزنم... :(
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

انتظارم اینه که حرفشون وحی منزل نباشه...
بارها شده من وقتی خواستم برم حموم...به پدرم گفتم ساعت 11 میرم...بعد پدرم گفته نه باید 10 بری...بعد من میگم چرا...بعد میگه"مگه همیشه باید حرف تو باشه؟" :|
واقعا اینجور مواقعم حرصم میگیره ازشون...
در کل خیلی دوست دارم من و خودشون رو به عنوان انسان بپذیرن :)
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

من هم بعضی وقتا این مشکل رو دارم توی خانواده که حرف پدر و مادرم چون بزرگ ترن تاثیرشون بیشتره ! انگار حق وتو دارن ! با این که حرف منم کاملا منطقیه ! چی کار باید کرد اینجور مواقع ؟ آیا انتظار این که حرف من و مامان بابام مساوی هم باشه و بحثی که صورت میگیره جدای از سن و جایگاه پدر و مادر باشه ، انتظار درستیه؟
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

به نقل از SaϔnA.M :
من هم بعضی وقتا این مشکل رو دارم توی خانواده که حرف پدر و مادرم چون بزرگ ترن تاثیرشون بیشتره ! انگار حق وتو دارن ! با این که حرف منم کاملا منطقیه ! چی کار باید کرد اینجور مواقع ؟ آیا انتظار این که حرف من و مامان بابام مساوی هم باشه و بحثی که صورت میگیره جدای از سن و جایگاه پدر و مادر باشه ، انتظار درستیه؟
وتو رو خيلي خوب اومدي...
منم حرفم دقيقا همينه... صددرصد انتظار درستي نيس... ي چيز بديهيه ولي خب... :-"
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

مامانم انقدر بیش از حد نگران نباشه! :-L
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

خانواده یه سری وظایفی دارن خب به نظر من انتظاراتی که معمولن از پدرو مادرا میره:
-شرایطو واسه اظهار نظر بچه ها فراهم کنن(همون مشورت)
-درست تربیتشون کنن
-آداب معاشرتو از همون بچگی بهشون یاد بدن و اجتماعی بار بیارنشون
-طوری باشه که خودشونو بتونن با هر شرایطی وفق بدن در آینده
-تو تمام کاراشون دخالت نکنن و استقلالو از اونا نگیرن
-فرق نذارن بین بچه ها

خونواده شامل خواهر برادرا هم میشه راستی :-"
خب اونا اَم باید با هم متحد باشن، همدیگرو کمک کنن، زیرآب نزنن، و همه باهم به پدر و مادرشون کمک کنن

اینا انتظار بود :-"
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

تنها انتظارم ايجاد ارامش مطلق
بي دعوا،بي درگيري
بهم اعتماد كنن و تو كارام همش دخالت نكنن:(
هركاري از دستشون برمياد انجام بدن از نظر مالي
ولي مورد اول حتما انجام بدن حتي اگه هيچ كاري برام نمي كنن
 
پاسخ : انتظارت از خانواده!

حداقل انتظارم اینه که همیشه ازم حمایت کنن نه اینکه یه اشتباهی که کردم همه چیزای دیگه یادشون بره و همش اون اشتباه یا شکست رو به ادم یاد آوری نکنن و به قول معروف تو سرمون نزنن :|
تفاوت های شخصیتی ادم ها با همدیگه رو هم درک کنن و "بچه مردم" رو فراموش کنن :|
فکر نکنن که اگه از لحاظ مالی برا بچشون کم نذارن دیگه همه چی تمومه :-< یکم به بعد روحی قضیه هم توجه کنن!
و جوری بچه هاشونو تربیت کنن که بتونن حق خودشونو بگیرن و زود کوتاه نیان در برابر هر چیزی!
 
سلام وقت بخیر

من یه دختر ۱۸ساله هستم یه برادر هم دارم که نه تنها من همه میگن خیلی حساس و لجبازه (خدا به زنش رحم کنه یعنی) ایشون مدام گیر میده به چیزای الکی و چرت و پرت

شب هر وقت اون بخوابه منم باید بخوابم اگه نخوابم اصلا نمیخوابه داد میزنه من گاهی که میخوام کتاب بخونم درس بخونم یا تست بزنم میگه صبح پاشو با داد و هوار نتو قط میکنه کتابامو جمع میکنه و حتی نصف شب بیدار میشه ببینه خوابم یا نه

آهنگ میخوام گوش بدم حساسیت نشون میده هنزفریمو میگیره میخوام خونه تنها بمونم گاهی اوقات به مامانم میگه هر جا میری با خودت ببرش

بنا به یه دلایلی بیشتر اوقات من و اون تنها زندگی میکنیم یه شهر دیگه که حدود۲ساعت از شهر خودمون فاصله داره

موقعی که سرکاره ۱۰بار زنگ میزنه که چیکار میکنی نت قطه ؟درس میخونی ؟ساعت چند پاشدی؟صبحونه خوردی؟

وقتی هم کسی نیس خونه منو مجبور میکنه همه کاراشو انجام بدم لباسشو اتو بزنم حتی صب میگه تو پاشو صبحونه آماده کن تو مسئولیت پذیر نیستی

من حدود ۸ماه پیش با پسری اونم فقط مجازی در ارتباط بودم ولی همه چی تموم شد اما سر هر چیزی اون ماجرا رو به روم میاره میگم خودت برو در باز کن خودت صبحونه اماده کن من وقت ندارم میگه برا چت با پسر غریبه وقته برای من نه

کلا حساس بود قبل از این ماجرا ولی الان حساس تر شده

مثلا ویس های مشاوره ای گوش میدم صدای مرد باشه میگه مشاوره های خانوما رو گوش کن اهنگ گوش نکن خونه دوستام میخوام برم میگه با اونایی که داداش دارن دوست نشو خونه عمه نیا خونه عمو نیا کار به جایی رسیده رو فامیل هم حساس شده

من با دختر عمه هام صمیمی ام نمیزاره برم خونشون چون برادر دارن

میخوام موقع انتخاب رشته بزنم رشته پرستاری میگه نه برو فرهنگیان که فقط دخترن همه یعنی موقع انتخاب رشته دیوونه کرد همه مونو اشکمو در آورد با کاراش میگف برگه انتخاب رشته رو پاره میکنم اصن نمیزارم بری به بابا هم میگم که نذاره زنگ میزدم به پدر و مادرم که مهلت انتخاب رشته فقط دو روز دیگس یه چیز بگین بهش مگه حرف گوش میده (تقصیر پدر و مادرمه که پرو کردنش و به خصوص مادربزرگم که خیلی نازشو کشیده

من خودم خیلی واقعا دوسش دارم داداشمو وقتایی که نیس دلم تنگ میشه براش ولی با این کاراش منو متنفر کرده از خودش دو سه بار هم مشاوره حضوری رفتم گفتن باید اونم بره مشاوره اما نمیاد



دلم میخواد خوب باشیم با هممهربون جوری که دوری همو تحمل نکنیم



پدر و مادرم میگن به دل نگیره از دوست داشتنه ولی اگه حتی واقعا هم دوسم داشته باشه من اذیت میشم با کاراش



هر کسی بتونه بهم کمک کنه چه طور رفتارمو تغییر بدم ممنونش میشم
 
Back
بالا