دقیقا
بد نیست
خوبه..
ولی نباید باعث غرور بشه
چون این جوری باعث خیلی مشکلات برای خود فرد میشه
مثلا فک میکنه خودش بهترینه
و بهتر از خودش نیست
و نباید باشه
خودم شاهد رفتار یکی بودم که این جوری شده بود
جایه تاسف داره
چـ ِ چیزایی به ذهن مَردُم می ر ِســ ِ وا !
خب معلومه ما اینهمه مدت با هم درس بخونیم ُ دوست هم باشیم ُ خیلی وقتمونو با هم باشیم خُ مسلمـَن بعد خانواده خانواده ما همون مدرسس که حالا نیس مدرسمون اسم خاصی دار ِ و ُ دانش آموزاش زیادَن هرکی بخواد اسم مدرسشو بگه می گ ِ فرزانگان و سَمپاد و ... دیگ ِ !
مدارس دیگم بچه هاش اینجوریَن اما یک اینکه به چشم نمی یـ ـاد چون تعدادشون کَمِ دو اینی که این وابستگیشون به هم کَمتَر ِ چون کمتر با هَمَن . حداکثر سه سال و ما هَف سـ ـال
البته من همیشه نصف این نقد ها رو به بی انصافـ ـی منتقد و چـ ِ ـل درصدشو تقصیر یه قِشـری از بچه های خودمون می دونَم !
یارو یه امتحـ ـان داده مدرسه قَبول شُده ( که خودمم تقریبا یه یارو ! اَم ! ) یه بچه ی دیگه ای بـ ِـش سلام می کنه فک می کنه خَلاف ِ شَرع کرده ! اینقد یه تعداد هر چند کمی برخوردشون بَده که بقیه رو هم زیر سوال قَرار می دَن !
ده درصَد این نَقدام واقِعا درسته ، من خودم ُ می گَم ؛ واقعَن روابط عُمومیم ضَعیف شده این چَن سال ! حالا واسه چیش ُ نمی دونَـ ـم ولی واقعا جز با هَمکلاسای خودم نمی تونم خیلی ارتباط بر قرار کُنَم
شاید از دلایلش تلقین باش ِ ، شایدَم این مشکلاتی که ما با درس داریم اکثرن ُ بقیه نَدارن . خب طبیعیه که وختی همه دارن با هم حرف می زنن تو رفتی یه گوشه کتاب دستته ، ازشون دور می شی ، می شه منم منم ! می شه نصف این چیزایی که اینا می گَن
منم تو فامیلامون به مخ فامیل معروفم
و این بیشتر به خاطر سمپادی بودنمه
ولی بعضی اوقات ازم یه سری توقعاتی دارند. و هر وقت نتونم توقعاتشونو برآورده کنم، بهم تشر می زنن که مثلا تیزهوشان رفتیا... البته معمولا اینو به شوخی می گن ولی تو همون شوخی اصل حرفشونو می رسونن دیگه
تو خانواده آره خيلي حساب ميكنن
حتي فاميلاي خيلي دور
هم از طرف مادري هم پدري
اما بيشتر از اينكه به خاطر سمپادي بودنم باشه به خاطر ايه كه اولين سمپاديم تو خونواده!
قبل من نمونه دولتي داشتيم ولي تيزهوشان نه!
كه البته اينم به خاطر اينه كه رده سني همه خيلي بالا تر بوده از من
يعني من هم سن و سال خودم برا مقايسه ندارم اصلا تو فاميل!
يه جاهايي هم اگه به درد ميخورد سمپادي بودن اصلا كسي نميفهميد
يه جاهايي هم كه ميفهميدن شرو ميكردن به گفتن اينكه اره شماها همه تون مغرورين و فلانين و اينا
بيشترين جايي كه ازش استفاده كردم اين بوده كه جلوي آدماي از خود راضي بتونم به نهايت حد مغرور جلوه كنم حالشون گرفته شه
هرجا میریم مثلا مسابقه ست 0.5 ساعت مونده تموم شه مسئواین برگزاری میان میگن پاشین بابا به کجا می خواین برسین
تو خونواده میگی با دوستام رفتم بیرون میگن مگه شما غیر درس خوندن کار دیگه هم میکنین
القاب فراوانی مثل تیزگوش و درازگوش و اینام که بارمون میکنن
وقتی میخوای بری یه جایی کلاس ثبت نام کنی و جا ندارن و ... اگه بگی سمپادی هستی زود ثبت نامت میکنن.
یا یه وقتای بعضی ها اگه بفهمن شاید هواتو داشته باشن یا بهت احترام بذارن.
اما نکته مهم توی استفاده از این مزایا اینه که نباید خیلی واضح و تابلو بگی سمپادی هستی؛ یا نباید اینو به طور مکرر یادآوری کنی. چون اونوقت احتمالا تأثیر عکس میده.
از اراذل و اوباش خیابون خیلی بهمون الطاف زیادی وارد شده...
از همه جا و همه کس تو این هفت سال به ما این مفهوم منتقل می شُد که همچین آدمای خاصی هم نیستید ها... هر سال تو خود مدرسه توسط معلم ها پُتکِ نمونه دولتی تو سر ما زده می شد، تو خانواده و فامیل هم همیشــــه یک پسر/دخترِ مردمی بود که خیلی درس می خوند کلی نمره های خوب می آورد و کلا سمپادی بودن خصوصا برای گروه ما که ورودی هشتاد و سه بودیم هیچ اسم خوشی نداشت و نداشت و نداشت.... تا اینکــــه بوم! کنکور دادیـــــم... و این کنکور شد مشتی محکم بر دهان همه ی دشمنان دژخیم.
الـــــان دیگه ما رو تحویل می گیرن