مسافرت

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : مسافرت

ما امشب راه میوفتیم >:D<
امیدوارم خوشبگذره ;D

اما هیچی اون مکه ی پارسال نمیشه!! کاش الان اونجا بودم! :(
 
پاسخ : مسافرت

من بچه که بودم هر وخ میرفتیم مسافرت یه بلایی سرم میومد و کار به بیمارستان میکشید... مثلا یه بار رفتیم محلات از رو نیمت افتادم از پشت یه درخت پشتم بود خوردم بش پشت کتفم بخیه خورد ;D


یا تو صفهان یه سوختگی شدید دستی داشتم توسط قلیون بابام


یه بارم افتادم از یه نیمکت دیگه تو کاشان خون اومد ازم تا چن روز این دکتر اون دکتر کردیم تا بفهمیم سالمم 8-} :-"


اما تو همشون کلی ذبم خوش گذشت ;D
 
رفتم پیش چینگ چانگ چون جومونگ و اینا
جاتون خالی حال داد
 
  • لایک
امتیازات: JB
پاسخ : مسافرت

مسافرت امسال جزو بهترین مسافرتام بود 17 نفر بودیم رفتیم شما 10 تا بچه همشون پسر از منم كوچيكتر بودن جز من یکیوای نمیدونین کلی پاسور بازی کردیم و کلی هم اذیتشون کردم =)) =)) =)) =)) :)) :)) :)) :)) ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : مسافرت

یادمه یه بار رفته بودیممم کیش که دیگه فقط لباس بخریم
ما شب رسیدیم دیگه زود خوابیدیم که فردا زود بریم بازاراش
صبح ساعت 9 رفتیم اون جا
حالا هر چی نگا می کنیم میبینیم که اصلا باز نیس بازاره!!!
چند دقیقه وایستادیم!
حالا هوا هم گرم بوددد حسابی!
یکی گفت بابا بازارا ساعت 10 باز می شه تازه در بازارو 10 باز می کنن ;D
اون وقت ما هم ضایع گردیدیم!!! ;D ;D ;D ;D ;D ;D
 
پاسخ : مسافرت

مسافرت امسال یکی از بهترین مسافرتام بود یه گروه 17 نفره بودیم 7تا پسر 1دختر :-" :-" اینچقدر دخترو اذیت کردیم که خدا میدونه وبعد از مسافرت همشون پاسور باز شدن همشونو از راه به در کردم =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : مسافرت

به نقل از shadiiii :
مسافرت امسال جزو بهترین مسافرتام بود 17 نفر بودیم رفتیم شما 10 تا بچه همشون پسر جز من یکیوای نمیدونین کلی پاسور بازی کردیم و کلی هم اذیتشون کردم =)) =)) =)) =)) :)) :)) :)) :)) ;D ;D ;D ;D
به نقل از امیر حسین . :
مسافرت امسال یکی از بهترین مسافرتام بود یه گروه 17 نفره بودیم 7تا پسر 1دختر :-" :-" اینچقدر دخترو اذیت کردیم که خدا میدونه وبعد از مسافرت همشون پاسور باز شدن همشونو از راه به در کردم =)) =)) =)) =)) =))
احیانا این یه سفر نبوده؟ :-?
---------------------------------------------------------------------
ما امسال هنوز مسافرت نرفتیم ولی یادمه از جمله مسافرتایی که همیشه یادم میمونه مشهد پارساله!خیلی خوش گذشت!اول که درمورد سنگ ماه و اینا کلی با یه فروشنده هه صحبت کردیم آقاهه هم کلی تحصیل کرده بود کلی چیز یادمون یاد
شب عیدفطرم تصمیم گرفتیم بریم حرم بعد از حرم تا هتل پیاده بریم من کلیشو مجبور شدم پابرهنه بدوم!
با یه خانمه هم که روی دیوارا داشت نقاشی میکشید صحبت کردیم!
کلا خوب بود خیلی!مخصوصا اینکه قبلشم رفته بودیم ارومیه و تبریز و اردبیل و شمال!عالی بود ;D
 
پاسخ : مسافرت

منن دوم دبستان بودم ما میریم مکه...

منم کوچولو بودم ولی پا به پای بزرگ ترا حج به جا میاوردم و اینا...

تا آخرین روز دیگه واقعا جنازم داشت برمیگشت... کل مسیر برگشت رو تو هواپیما خواب بودم هیچ وقتی رسیدیم فرودگاه ایران من عین جنازه افتادم رو صندلی ها خوابیدم...

مامانم اینا هم یه ساک میزارن زیر سرم میرن بار ها رو تحویل بگیرن...

خلاصه من تنها میشم... منم میبینم ساکه سفته خوابه حال نمیده میام رو زمینه فرودگاه میخوابم :-"

پلیس فرودگاهم رد میشه میبینه یه بچه افتاده اونجا بیهوش... نگران میشه و بی سیم میزنه کل پلیس فرودگاه میریزن سرم... ;D

هرکاریم میکردن من بییدار نمیشدن...

خلاصه داشتن زنگ میزدن آمبولانس و اینا که من بیدار میشم (:|

همون موقع مامانم اینا هم میرسن میبینن اینهمه پلیس دور منن کلی میترسن:))
 
پاسخ : مسافرت

من کلاس دوم ابتداییی بودم با دوتا خاله هام رفتیم قشم بهترین خاطراتم این بود که پاستور رو تو همون مسافرت یاد گرفتم الان دیگه تا جایی بتونم رو پاستور شرط می بندم چون 90 درصد من میبرم ;D
 
  • لایک
امتیازات: JB
پاسخ : مسافرت

دفعه اول که سوار قطار شدم ... با چند نفر بودیم که یکیشون خیلی چاق بود یک دیگه خیلی لاغر ;D

شب چاقه گیر داد میخوام بالا بخوابم 8-|

متاسفانه حفاظ هم خراب بود و ما اصن حواسمون نبود ...

لاغره شب به علت حرکت زیاد و خواب پریشون و اینا افتاد اون وسط رو زمین ...

منم بیدار شده بودم و ساکت داشتم بیرونو میدیدم :|

یهو یه صدا اومد

گرومپ! X_X

بعدشم بلافاصله یه جیغ خفیف ... عین صدای گربه ای که زیر یه خروار چیز صداش گم بشه ;D

خب دیگه حدس بزنین چی شد ... ;D

فقط بگم تا چند دقیقه تو شوک بودم بعدشم افتادم رو دنده خنده! 8-}

صحنه باحالی بود ... طرف له شد عین نیمرو کف ماهیتابه! :P
 
پاسخ : مسافرت

داشتیم از ترکیه برمی گشتیم تو فرودگاه جدید استانبول که همه ی کارمنداش تازه کارن داشتن پاسپورت ها رو چک می کردن مال مامانمو کردن بابامم کردن موندیم منو داداشم اقا هی این طرف اسم مارو میزنه به کامپیوتر ولی پیدا نمیشه اسکول برگشت به بابام گفت بچه های شما حق خروج از این کشورو ندارن حالا داداشم داره گریه می کنه می گه بابا منو تنها نزارین منم دارم حال می کنم که به به خودشون دارن می گن بمون دیگه بعد برگشتم به بابام گفتم می خواین شما برین ما هشتیم اینجا =))
حالا بعد از نیم ساعت بالا مقامارو صدا کردن بیان تکلیف ما رو روشن کنن اومدن فهمیدن طرف 2 ساعت اسم هارو اشتباهی زده
حالا من : :-w
 
پاسخ : مسافرت

ما تو فرودگاه ترکیه منظر پرواز بودیم...
بعد دیدیم...یه دختر پسر جوون تو یه حالت افتضاحی قرار دارن! :-[بعد من نزدیکشون بودم دیگه....دیدم دختره داره دست وپاشکسته انگلسی حرف میزنه...میگه من ارمنی هستم..تو امارات کار میکنم...پسره هم همینشکلی مردنی به انگلیسی گفت منم ایتالیایی هستم..تو ایتالیا کار میکنم...بعد اینا تا تونستن جلو اون همه جماعت از خودشون در اومدن! ;D
حدس بزن آخر این مکالمه چی شد؟؟؟!!!!!!!!!
معلوم شد دختره و پسره هر دوشون تهرونی هستن!!!!!!!!!!! :)) ;Dآخرش داشتن فارسی حرف میزدن!! :))اصن یه فرودگاهو این دو.تا بهم ریخته بودن...این مسافرتم اصن یادم نمیره!!! :)) =))
 
پاسخ : مسافرت

ما داشتیم میرفتیم شاهرود سال دوم راهنمایی بعدش با بچه ها بمب بد بو انداختیم تو واگن (آخه فک می کردیم همه ی کوپه مال خودمونه ولی مثکه توی واگن دیگه هم داشتمیو و 3 4 تا کوپه ها مردم بودن :-" ) بعدش انقدر زیادزدیم اون چند تا واگن رفتن شکایت کردن و ماهم کلی جریمه شدیم! ;D

یه بارم رفتیم کرمان سال سوم راهنمایی ترمز اسطراری(املا؟) قطار رو کشیدیم و کل دبیران و مسولان اردو می خواستن برمون گردونند و ما قول دادیم این کارو نکنیم و از ما 4 یا 5 نفر نفری 5 تومن جریمه قطار رو گرفتن! :)) =)) ;D
 
پاسخ : مسافرت

من خاطره خاصی یادم نمیاد. :(
آهان یادم اومد ;D چندسال پیش رفتیم مشهد بابام باخواهرم کنار حوض حرم ایستاده بودن،زمستونم بود.یهو خواهرم دست بابامو ول میکنه میپره تو حوض =)) =)) =))(عقل که نباشه جون درعذابه ;D)بعدش مثه بید میلرزید منم فقط میخندیدم.خداعاقبت یه خانومرو بخیر کنه زیر چادرش نگهش داشت تامامانم اززیارت اومد بعد بردیم براش لباس نو خریدیم.فرداش منم میخاستم اینکارو کنم شاید برای منم یه خریدی کنن.منتهی عمق حوضه کم بود ترسیدم بپرم توش بجاش برام کفن بخرن =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : مسافرت

من ک کلا مسافرت حال نمیده بهم. ولی خوب خاطره خنده دار.....
اصفهان بودیم. بعد دنبال آدرس خونه خاله مامانم بودیم. رفتیم جلوی یک افسر پلیس وایسادیم آدرسو پرسیدیم. یک هو با زبون ترکی برگشت آدرس دادن. من و داداشم به زور جلو خندمونو گرفتیم. بعد بابام گفت ببخشید ترکی بلد نیستیم ما. بعد پلیسه فارسی و با لهجه غلیظ ترکی آدرس داد. ما هم رفتم. یه رب دور خودمون چرخیدیم دیدیم هیچی به هیچی :-L بابام از همون راهی ک اومده بودیم برگشت سر همون میدون ک پلیسه بود. دوباره بابام رفت جلوش وایساد گفت آقا ببخشید آدرسی ک دادین پیدا نکردیم. پلیسه اینطوری ^#^ پرسید آدرس؟ کدوم آدرس؟ من که به کسی آدرس ندادم :| هی بابام میگفت اون انکار میکرد ما هم همه اینطوری ~X( =)) ~X( =)) از آخرم بابام دیه گفت من آدرس نمیپرسم نقشه خرید خودمون پیدا کردیم :>
 
پاسخ : مسافرت

امسال مسافرت رفته بودیم همگی کنار ساحل نشسته بودیم با دوستامون
مامان بابای هم از ویلا وسیله میاوردن
یه یارو سوار بر اسب ، چه چه زنان از کنار ما رد شد
داییم گفت عجب صدایی داری ، عجب کلاهی داری ، کلاه ِ زورو ِ؟ ;D
یارو گفن من لوک خوش شانسم اینم اسبم جویی B-)
دیگه این یارو واستاد ، کلی شعر از هایده و حمیرا و معین و... برامون خوند :|
بعد به ما گفت سوار نمیشی ؟ X_X
منم گفتم نه بابا ما رو چه به اسب ، من تا حالا سوار نشدم
خلاصه از ما انکار از اونا اصرار ، گفتیم بده دیگه ضایع میشیم ، رفتیم سوار شدیم ، هنوز سوار نشده این یارو اسب رو ول کرد
اسب ِ هم شروع کرد به دویدن ، همه فرار میکردن ، منم نمیدونستم چیکار کنم ، شدیدا هم ترسیده بودم :-s دیگه داشت گریهَ م میگرفت
که یه یارو بهم گفت طنابشو بکش وایمیسته ، بالاخره موفق که متوقف کردن این اسب سرکش شدیم :>
حدودا یه 200 متری از مکان اولیه دور شده بودم ، یه 3 دقیقه ای طناب این اسب رو محکم چسبیده بودم که راه نیفته تا لوک خوش شانس بیاد این جویی رو بگیره ;D
 
پاسخ : مسافرت

عید فطر پارسال برا بابام یه کاره فوری پیش اومد
مجبور شدیم با ماشین خودمون بریم تهران
رسیدیم تهران حالا بماند قبلش چقد نوشابه و اب و ...خورده بودم
بعد از این که کار بابام تموم شد گفتیم ما که تا اینجا اومدیم
بریم برج میلادم ببینیم
رسیدیم جلو ورودی برج
بابام ماشینو نگه داشت بره بلیط بگیره
جلو نگهبانی برجم یه 7.8 نفر پسر ایستاده بودن
چشتون روز بد نبینه
دستشوییم گرفت ...خودشم شدید ;D :))
اولش گفتم زیاد مهم نیست
ولی بعدش دیدم مهمه
اونقد شدید بود که هر کاری به ذهن یه ادم برسه من کردم
اونقد با اهنگ رقصیدم که مثلا شاید قطع بشه ولی قطع که نمی شد هیچ بدترم می شد
سرخ شده بودم شدید ...داشتم منفجر می شدم
یهو سرمو برگردوندم دیدم پسرا تو این وضعیت =)) =)) =))
بابام اومد گفت:دختر چه مرگته ...ابرومو بردی
حالا تو این وضعیت دستشویی از کجا پیدا کنیم
رفتیم بیمارستان میلاد
نگهبان تا صورت منو دید ترسید
گفت:درو باز کنین مریض حالش خیلی بده
:)) :))
هیچی دیگه رفتم خودمو خلاص کردم
ولی هیچوقت یادم نمی ره
 
پاسخ : مسافرت

آخجوووووووووووووون... امروز داریم میریم سفر... خیلی خوچحالم... ;D
بهترین مسافرتی که با دوستام رفتم مشهد بود.. سال سوم راهنمایی..
ما 6نفر بودیم که میخواستیم باهم باشیم... تو قطار خوشبختانه باهم افتاده بودیم اما تو هتل نه... :( گروهامون 3نفره بود... :(
بعد معلما گفتن اشکال نداره اونجا می ریم پیش هم و فقط موقع خواب از هم جدا می شیم...
ساعت 11 شب حرکت بود... فک کن همه خونواده ها اومده بودن.. تو ایستگاه همه گریه می کردن... خیلی صحنه جالبی بود.. هیچی دیگه تا وارد کوپه شدیم خانم x که مسئول ما بود شرو کرد ساکارو جابجا کردن بعدم رو تخت پایینی خوابید و مام مجبور شدیم بخوابیم دیگه... صدا بچه های کوپه کناری میومد داشتن میخندیدن.. خیلی دلمون سوخت.. مام میخواستیم... :( وقتی x خوابش برد یکی یکی از تختا اومدیم پایین و زدیم بیرون.. ;D (البته به جز یکیمون که پاچه خواره... ;D) رفتیم کوپه کناری تا نیمه های شب اونجا خوش گذروندیم... ;D فک کنم ساعت 2و3 بود که رسیدیم هتل.. تا وارد شدیم x اونجهارو مرتب کرد، چایم دم کرد بعدم گفت خب دیگه خسته ایم بخوابید... :-< تا آخر سفر برنامه همین بود دیگه.. باید میخوابیدیم... ولی ما که گوش نمیدادیم.. ;D یه روز داشتیم ناهار میخوردیم که تو غذا یه بچه ا سوسک پیدا شد... :-& واااای.. چه دعوایی شد... :))
ولی سفر خوبی بود.. خیلی خوش گذش... :)
 
پاسخ : مسافرت

اقا رفته بودیم همدان ...رفتیم غار علیصدر ...
جلو ورودی غار یه پسر واستاده بود همش داد میزد :اش رشته...اش رشته[size=8pt]
ماهم گفتیم بریم بخوریم ببینیم این اش رشته چه فرقی
[/size]با بقیه داره
همین که شروع کرده بودیم به خوردن یه مگس به چه گندگی از توی اش بابام دراومد... :-& :-& :-& :-&
پا شدیم اومدیم بیرون ...برگشتم به پسر گفتم: دقییق بگو ...اش رشته با مگس[size=8pt] :-" :-w [-([/size]
 
پاسخ : مسافرت

بهترین سفرم پارسال بود رفتیم شمال با همه ی اقوام ما کلا از اون خانواده هاییم که همه کاراشونو دقیقه ی آخر انجام میدن این سفرم همینجور بوددو روز مونده به شروع مدارس رفتیم تا روز سومشم وایسادیم واقعا خیلی خوب بود <:-P B-)
 
Back
بالا