• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سانحه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سانحه!

سه سال پیش با خانواده د از کنار یه کانال اب(البته کاناله پر از خالی بود ;D) حرکت میکردیم که برادرم دست بابامو کشید ماشین از بالای کانال افتاد توی کانال چهارتا چرخ ماشین رو به بالا بود لحظه ای که ماشین داشت می افتاد داخل کانال گفتم الانه که هممون بمیریم #:-S
الانم وقتی از کنار اون کانال رد میشیم مو به تنم سیخ میشهX_X :-s
 
پاسخ : سانحه!

من تقریبا 2یا 3 سالم بود موز خیلی دوس داشتم.یه بار مامانم برام پوست موز و میکنه ولی برام خوردش نمیکنه.منم کلّ موز و میکنم تو دهنم و نزدیک بوده خفه بشم.
یک بار هم چند سال پیش داشتیم از مسافرت بر میگشتیم هوا هم ابری بود و داشت بارون شدید میومد هواپیما نزدیک بود سقوط کنه.
همین امسال هم تو جاده ی طهران مشهد بابام پشت فرمون خوابش برد جاده هم 2طرفه بود رفت تو لاینه کناری داشت با اتوبوس شاخ به شاخ می شد که داداشم از خواب میپره و شانسی فرمون و به طرف خودش میچرخونه.
ولی ای کاش میمردم تو همون 2.3 سالگیم راحت می شدم
 
  • لایک
امتیازات: A.SH
پاسخ : سانحه!

امروز دبير رياضي مون اومد...بعد ديديم گردنبند طبي بسته و اينا...گفتيم خانوم چي شده؟
گفت جمعه تصادف كردن و ماشين چپ شده و اينا و اينكه ماشين كلا له شده و زنده بودن اينا معجزه بوده...
بعد گردنشم نميدونم چي شده بود فشار خيلي اومده بود روش...فكر كن ممكن بوده بشكنه....ميگفت همون موقع دعا كردم خدايا هركاري ميخواي بكني يا كامل بكن ييا اصلا نكن!
خدارا شكر ولي هيچ كدوم هيچيشون نشده #:-S (معلمون و دختر وپسرش)
 
پاسخ : سانحه!

دیروز داشتم میرفتم زیر اتوبوس... نمیدونم اگر نمیگرفتنم ... :-s
 
پاسخ : سانحه!

5-6 سالم که بود تو آسانسور بودم بعد نمیدونم چی شدکه یهو گیر کرد و من موندم اون تو!
بعد همه دکمه ها رو زدم حدودا هیچ اتفاقی نیافتاد!بعد کلید کردم رو دکمه پارکینگ و هی زدم!یدفه دیدم این با سرعت خفن رفت پایین!گفتم دیگه مردم دیگه!بعد وایساد یه 50-60 سانت پایین تر از پارکینگ!بعد دیگه من داد زدمو اینا اومدن ما رو نجات دادن،البته همه جام داشت از درد میپکید ولی دیگه نمردم دیگه!!!! ;D
 
پاسخ : سانحه!

کلاس دوم دبستان که بودم سر کلاس گشنه بودم یه کیک(تیتاپ) برداشتم از ترس این که معلم نبینه کلشو یه جا چپوندم تو دهنم و یه جا همشو خوردم.کیک گیر کرد تو گلوم، چشمام داشت سیاهی میرفت که موفق شدم با یه فشار قوی از هوا کل کیکو قورت بدم.
 
پاسخ : سانحه!

از پشت بوم خونه ۳ طبقه عمم اینا در اثر کشتی گرفتن با پسر عمه ۵سالم در سن ۴ سالگی روی کاپو ماشین افتادم ;D
اونقدری ک پسر عمم کتک خورد اون روز ب خاطر هل دادن من،خودم درد نکشیدم ;D
اصا کسی نفهمید چه طوری زنده بودم خیلی حادثه عجیبی بود......واقعا چرا نمردم با اون ابعاد‏?‏ :-"

ی بارم اومدم نرده های خونه همسایمونو بر عکس برم بالا بعد راش زیاد بود وسطاش خسته شدم..فک کنم اون موقع ها مرد عنکبوتی میدیدم جو گرفتم ی طبقه رو پرش کردم و پهن شدم رو زمین و خون و اینا اصا بد :-"
 
پاسخ : سانحه!

يه شب زمستون خواب بودم,خوابهايي كه من مي بينم هميشه مبهم هستن و زود يادم ميرن اما خوابي كه اون شب ديدم مثه واقعيت با تمام جزئيات واضح بود و يادم مونده
خواب ديدم تو خونه تنهام در زدن,باز كردم عزراييل بود.گفتم:چي كار داريد? نميذاشتم بياد تو گفت :بيام تو بت ميگم منو هول داد اومد تو.وقتي اومد تو دنبالش رفتم يه دفعه منو گرفت كوبيد به ديوار,با يه حالت خاصي ميخواست روحمو بگيره.ترسيده بودم دعا ميخوندم,از خدا ميخواستم بم فرصت بده
از خواب پريدم در حالي كه بدنم كاملا سرد بود با اينكه پتو كشيده بودم و فن كوئل هم روشن بود
 
پاسخ : سانحه!

فقط یه خورده چپ کردیم البته با ماشین
خدارو شکر من کاریم نشد ولی پسر خالم حافظه کوتاه مدتشو تا دو روز از دست داداه بود منم چون کاریم نشده بود به عنوان همراه باهاش بودم کلم کرد هی میپرسید چی شده انگار سی دی خش داشته باشه هی دوباره شیش هفت تا سوال رو از اول میپرسید باورتون میشه شلوار بیمارستانو پوشیده بود بعد میومد می گفت کی اینو پام کرده خداییش مرگ رو جلو چشمام دیدم بعد اون حادثه هر موقع سوار ماشین میشم و طرف بد رانندگی میکنه خیلی میترسم
 
پاسخ : سانحه!

٥سالم بود مامانم خونه نبود منم حوصله ام سر رفعه بود فك كردم كمي هوا بخورم ولي در بسته بود

يه دفعه بنحره جلو چشمم افتاد هر جوري بود پنجره رو باز كردم

هميشه دوس داشتم آويزون شم چشمتون روز بد نبينه فقط يادمه كه يكي پاهامو گرفتومنو كشيد بالا و اونم فرشته ي نجاتم٠٠٠٠٠٠٠٠٠بود
 
Back
بالا