• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شما یادتون نمیاد، قدیما...

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
شما یادتون نمیاد ولی یه زمانی با سکه 100 ریالی ( 10 تا ) من می رفتم سرکوچه بستنی می خریدم

شما یادتون نمیاد یه زمانی ساعت 3 می رفتی سر کوچه تو صف شیر که ساعت 4 شیر میارند
 
شماها یادتون نمیاد
یه زمانی دغدغه بچه های اینجا چیزی بیشتر و باحال تر از درس و نمره بود
بحث های طولانی و‌ کل کل های تموم نشدنی
انتقال نجربه بود اینجا
کسی دلش نمیومد خداحافظی کنه
یا صفحه چت باکسی که بود
 
یه زمانی تو سمپادیا قانون بود باید مشخصات شهرتو و مدرستو کامل وارد میکردی،وگرنه بن میشدی.

+
@Flying_girl
آخ آخ.
هر چند وقت یه بار اون چت باکسه رو میذاشتن،چقدر ذوق داشتیم سر اون :-"
میگین چت باکس یاد دهقان خلافکار میفتم اصن...
 
شما یادتون نمیاد، قدیما می‌رفتیم از کلوپ سی‌دی کرایه می‌کردیم!
 
قدیما همین بابا مامان های تلگرام بازتون حتی بلد نبودن SMS بدن و شما باید واسشون میفرستادین!
برای فعال کردن MMS باید میرفتید مخابرات تعهدنامه میدادین و اخرشم جمعش کردن تا کسی به گناه نیفته یکوقت!
اینترنت کلا با یاهو مسنجر و چت روم هاش شناخته میشد و همین والدین که 24 ساعته تو تلگرامن و گوشی از دستشون نمیفته هر روز بچه هارو بخاطر حضور در اینترنت سرزنش میکردن!
 
شما یادتون نمیاد قدیما یه عده ای از بچه های سمپادیا شیش‌صد و خورده ای ساله بودن :-"
 
شیر کاکائو ۸۰۰ تومن بود ×__×
 
اگه بابام اینجا بود میگف:شماها یادتون نمیاد تغذیه رایگان مدارس سال 50 خورشیدی رو ،که توی دورترین روستای مرزی، شاه خدانیامرز!، هر روز یه وعده سیبزمینی ابپز گرم میداد با نونی که از خونه میاوردیم میخوردیم ...روزی یه سیب لبنان یا پرتقال تامسون میداد که بوش از صد متری شنیده میشد....

میگفت گاهی روزا برامون پنیر میاوردن،ما به جز ماست و دوغ و شیر چیز دیگه ای ندیده بودیم ،به همین خاطر توی مسیر مدرسه قالب پنیرارو میدادیم گاو و خرای توی جاده میخوردن!


...
....
:
 
آخرین ویرایش:
شما یادتون نمیاد...
هزار تومن هم برامون عیدی بود...
اگه یه بازیگر رو دوست داشتی_مثلا جومونگ_ می رفتی برچسب و کارتای بازی شو میخریدی.
بستنی زی زی گولو میخوردیم... بوفه برنجک و شادونه حاوی کارت جومونگ میفروخت.
با این چرخ فلک های دستی دم کوچه و پارک ها کیف میکردیم.
برچسب زدن به دفتر و کتاب یه چیز تجملاتی و لاکچری بود. اون کوله پشتی های چرخ دار که دیگه هیچی...
 
Back
بالا