يه سال نزديكاي روز معلم بود
منم با يكي از معلماي گل مشكل داشتم
داشتم فك مي كردم چجوري يه اعتراض شيك و مسالمت آميز داشته باشم
همون روز رفتم بازار و يه ست برس و شونه از هر كدوم 3 تا خريدم
به اضافه ي تافت
ژل
سشوار
چسب مو و ….
و روز بعد چيدمشون رو ميز معلم
الان دارين ميگين با خودتون كه خب چه كاريه؟نه؟
آخه طفلك طاس طاس بود
ایده از این بهتر که قرار بود تو دبستان نمایشگاه ریاضی فیزیک بزنیم من سردسته شون بودم گفتم نزنیم همه تأیید کردند هنگامی که من 7 تا موضوع واسه ی معرفی داشتم یکی از یکی جدید تر؟!
نمایشگاه ریاضی بود،بعد ما گردونه جادویی درست کرده بودیم
اصن یه چیزی بود
میچرخوندیش...عدد میومد!بزرگم بودا
از اخبارم اومده بودن فیلم میگرفتن
بعد داشتیم با گردونه هه بازی میکردیم]تند تند میچرخوندیمش،بعد یهو کنده شد مستقیم پرتاب شد خورد تو کله یه آقایی که داشت بازدید میکرد
آخه اخبارم داشت فیلم میگرفت همونجا
ما:
معلممون از پشت دوربین: :-$
آقاهه:
اصن آبرو نموند برامون
تو دبستان بودیم
یادمه یه با یکی از دوستان که بستنی میخوردیم اومدیم سر امتحان
بعد امتحان که شروع شد از اون امتحانای حیثیتی برای مدرسه بود
یعنی همه هوای همو داشتند و تقلب و این حرفا
بعد یادمه گفته بودند وسایل رسم و اینا کامل بیارید ما هم نیاورده بودیم جز یکی دو نفر فکر کنم
خلاصه وقت کم بود و همه گیر بودیم اینو چی کارش کنیم
پرسیدم دقت دایرش چقدر باید باشه گفتند در حد و اندازه ای که گفته دونه دونه که نمیان اندازه بگیرند
سرتونو درد نیارم چوب بستنی اون بابا رو گرفتم و از برد کلاسمون یه سوزن برداشتم و با خط کشی که داشتم یه پرگار درست کردمو خلقی رو نجات دادم B-)
واااااااااااااااااای ما امسال یکی از دیوارای مدرسرو کاغذ سفید زدیم با چنتا سطل رنگ(برای دهه فجر :)
بچها دستکش میپوشیدن رنگ میزدن به درو دیوار خیلی حال داد عالییییی