



ضعیف!پر از شکست وزنی+شعاریهوس
من درون قفس سرد اتاق
زیر چتر بسته ی افکارم
خسته از غم ، خسته از بغض سیاه
هوس مرگ در سرم دارم
این هوس روزی حقیقت می شود
من به شهر مردگان خواهم رفت
نور ها به رنگ شب ها میشوند
من به جمع مردگان خواهم رفت
من در آغوش زمین خواهم خفت
مثل یک شهزاده ی رویایی
خاک پاک روح مرا خواهد شست
نه کمین سایه ای ، نجوایی
من به آن لحظه چنین مینگرم :
زنده ها با خودشان خواهند گفت:
رفته ! دیگر صورتش با ما نیست
تا ابد زیر زمین خواهد خفت!
خفتگان لب خند سردی میزنند:
یک نفر پرواز کرده ! میرسد!
باید او را غسل از خاکش دهیم
او از آن دنیا ی خونی میرسد .
من درون قفس سرد اتاق
زیر چتر بسته ی افکارم
خسته از غم ، خسته از بغض سیاه
هوس مرگ در سرم دارم.

خوبمرهم
به قلب من نگاه کن
ببین چگونه بی صدا میشکند
و ببین چگونه درد
وحشیانه مثل رعد
بر نگاه خسته ام
بردل شکسته ام
رنگ شعله های خون میزند
من به دور از پنچه های آفتاب
در غروب تلخ تنهایی خود میسوزم
نرم نرم
زیر دستان سیاه و سخت غم
زیر رگبار سیاه و تند شب
میپوسم
بی صدا فکر تو در راه دلم
گام برمیدارد
قطره های گرم و پاک آفتاب
بر سرم میبارند
من دوباره زنده ام
قلب من
مثل صدای رقص باران بر زمین
با نگاهت میتپد
آسمانم همچو رنگ آفتاب میتابد
من دوباره زنده ام
تکه های قلب من
مثل تکه های سبز آسمان
مرهم میشوند
به قلب من نگاه کن
که چگونه بی صدا میشکند!
خوب+صادقانه تریک نفر روح مرا خواهد یافت
همه ی امید من
به نگاه شعله ایست
که مرا گرم کند
تا ابد خاکسترش خواهم شد
همه ی امید من
به گل تنهاییست
که مرا رنگ دهد
تا ابذ خار تنش خاهم شد
همه ی امید من
آسمانی سرد است
که مرا سقف دهد
اشک من ستاره اش خواهد شد
همه ی امید من
زیر یک دنیا خاک
خوابیده
شعله ها خاموش اند
رنگ گل ها سوخته
آسمان ریخته است
و دلم میگیرد
همه ی دنیایم
سرد و خاکستری است
اشک هایم همه شان خط خطی اند
روح من زیر تیغ داغ سکوت
گم شده است
گرچه میسوزم از این چرخ شرور
منتظر خواهم ماند
یک نفر روح مرا خواهد یافت...
ازلحاظ وزناین روز ها
زندگی این روز ها
پشت یک کوه بلند
مثل ابریست سیاه
که دلش باریدن میخواهد
زندگی این روز ها
ته یک دره ی تنگ
به کف دست ها ی سنگی غم
لم داده
زندگی این روز ها
سقف پاره پاره اش نم داده
زندگی این روز ها
از تمام روز ها ی عمر من خسته تر است .
دلم اما امروز
یک نگاه تازه را میخواهد
دلم اما امروز
خنده ها ی ساده ی پنجره را میخواهد
که تنش با ذره ها ی آفتاب
هم خوابه شده
زندگی این روز ها مال من است!
من به سقف پاره ی این زندگی
گچی از جنس تولد میزنم
رنگی از طلوع یک رنگین کمان
قابی از نقش خدا را میزنم
زندگی ، هرروزش مال من است!






