• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

همشون با هم!

پاسخ : ابر ستاره

قشنگ بود!! >:D<

ولی وزنش... :-s
 
همشون باهم!

سلام . به پیشنهاد یکی از دوستان ، میخوام همه ی شعرام رو یک جا بگذارم .
شعر 1
هوس

من درون قفس سرد اتاق
زیر چتر بسته ی افکارم
خسته از غم ، خسته از بغض سیاه
هوس مرگ در سرم دارم


این هوس روزی حقیقت می شود
من به شهر مردگان خواهم رفت
نور ها به رنگ شب ها میشوند
من به جمع مردگان خواهم رفت

من در آغوش زمین خواهم خفت
مثل یک شهزاده ی رویایی
خاک پاک روح مرا خواهد شست
نه کمین سایه ای ، نجوایی

من به آن لحظه چنین مینگرم :
زنده ها با خودشان خواهند گفت:
رفته ! دیگر صورتش با ما نیست
تا ابد زیر زمین خواهد خفت!

خفتگان لب خند سردی میزنند:
یک نفر پرواز کرده ! میرسد!
باید او را غسل از خاکش دهیم
او از آن دنیا ی خونی میرسد .

من درون قفس سرد اتاق
زیر چتر بسته ی افکارم
خسته از غم ، خسته از بغض سیاه
هوس مرگ در سرم دارم.



شعر 2
مرهم

به قلب من نگاه کن
ببین چگونه بی صدا میشکند
و ببین چگونه درد
وحشیانه مثل رعد
بر نگاه خسته ام
بردل شکسته ام
رنگ شعله های خون میزند
من به دور از پنچه های آفتاب
در غروب تلخ تنهایی خود میسوزم
نرم نرم
زیر دستان سیاه و سخت غم
زیر رگبار سیاه و تند شب
میپوسم
بی صدا فکر تو در راه دلم
گام برمیدارد
قطره های گرم و پاک آفتاب
بر سرم میبارند
من دوباره زنده ام
قلب من
مثل صدای رقص باران بر زمین
با نگاهت میتپد
آسمانم همچو رنگ آفتاب میتابد
من دوباره زنده ام
تکه های قلب من
مثل تکه های سبز آسمان
مرهم میشوند
به قلب من نگاه کن
که چگونه بی صدا میشکند!
 
پاسخ : همشون باهم!

شعر 3
یک نفر روح مرا خواهد یافت

همه ی امید من
به نگاه شعله ایست
که مرا گرم کند
تا ابد خاکسترش خواهم شد

همه ی امید من
به گل تنهاییست
که مرا رنگ دهد
تا ابذ خار تنش خاهم شد

همه ی امید من
آسمانی سرد است
که مرا سقف دهد
اشک من ستاره اش خواهد شد

همه ی امید من
زیر یک دنیا خاک
خوابیده

شعله ها خاموش اند
رنگ گل ها سوخته
آسمان ریخته است

و دلم میگیرد
همه ی دنیایم
سرد و خاکستری است
اشک هایم همه شان خط خطی اند

روح من زیر تیغ داغ سکوت
گم شده است

گرچه میسوزم از این چرخ شرور
منتظر خواهم ماند
یک نفر روح مرا خواهد یافت...





مریم ایروانی
 
پاسخ : همشون باهم!

شعر 4

این روز ها


زندگی این روز ها
پشت یک کوه بلند
مثل ابریست سیاه
که دلش باریدن میخواهد

زندگی این روز ها
ته یک دره ی تنگ
به کف دست ها ی سنگی غم
لم داده

زندگی این روز ها
سقف پاره پاره اش نم داده
زندگی این روز ها
از تمام روز ها ی عمر من خسته تر است .
دلم اما امروز
یک نگاه تازه را میخواهد
دلم اما امروز
خنده ها ی ساده ی پنجره را میخواهد
که تنش با ذره ها ی آفتاب
هم خوابه شده

زندگی این روز ها مال من است!
من به سقف پاره ی این زندگی
گچی از جنس تولد میزنم
رنگی از طلوع یک رنگین کمان
قابی از نقش خدا را میزنم
زندگی ، هرروزش مال من است!

مریم ایروانی
 
پاسخ : همشون باهم!

شعر 5

میشنوم


من سراپا گوشم
من تمام گام ها ی خسته را میشنوم
درد دل ها ی غروب غم زده
با ستاره ها ی دل شکسته را میشنوم
لرزش صدا ی آن کودک سرما زده را
که نگاهش به خزان کیف پول پدرش
و به پینه ها ی دست مادر خادمه اش
خیره شده

با خودش میگوید:
-کی یه چکمه میخرم؟-

من صدا ی انجماد قلب یک کودک سرما زده را میشنوم

من سراپا گوشم
من زمینی هستم
به درازا ی آرزوهایت
من زمینی هستم
که در آن آزادگان را به اسارت می برند

من سرا پا گوشم
و تمام ضربه ها ی قلب شهر
توی گوشم میتپد




مریم ایروانی
 
پاسخ : همشون باهم!

هوس

من درون قفس سرد اتاق
زیر چتر بسته ی افکارم
خسته از غم ، خسته از بغض سیاه
هوس مرگ در سرم دارم


این هوس روزی حقیقت می شود
من به شهر مردگان خواهم رفت
نور ها به رنگ شب ها میشوند
من به جمع مردگان خواهم رفت

من در آغوش زمین خواهم خفت
مثل یک شهزاده ی رویایی
خاک پاک روح مرا خواهد شست
نه کمین سایه ای ، نجوایی

من به آن لحظه چنین مینگرم :
زنده ها با خودشان خواهند گفت:
رفته ! دیگر صورتش با ما نیست
تا ابد زیر زمین خواهد خفت!

خفتگان لب خند سردی میزنند:
یک نفر پرواز کرده ! میرسد!
باید او را غسل از خاکش دهیم
او از آن دنیا ی خونی میرسد .

من درون قفس سرد اتاق
زیر چتر بسته ی افکارم
خسته از غم ، خسته از بغض سیاه
هوس مرگ در سرم دارم.
ضعیف!پر از شکست وزنی+شعاری
باز نگی شعر وزن نداره که :-L


مرهم

به قلب من نگاه کن
ببین چگونه بی صدا میشکند
و ببین چگونه درد
وحشیانه مثل رعد
بر نگاه خسته ام
بردل شکسته ام
رنگ شعله های خون میزند
من به دور از پنچه های آفتاب
در غروب تلخ تنهایی خود میسوزم
نرم نرم
زیر دستان سیاه و سخت غم
زیر رگبار سیاه و تند شب
میپوسم
بی صدا فکر تو در راه دلم
گام برمیدارد
قطره های گرم و پاک آفتاب
بر سرم میبارند
من دوباره زنده ام
قلب من
مثل صدای رقص باران بر زمین
با نگاهت میتپد
آسمانم همچو رنگ آفتاب میتابد
من دوباره زنده ام
تکه های قلب من
مثل تکه های سبز آسمان
مرهم میشوند
به قلب من نگاه کن
که چگونه بی صدا میشکند!
خوب
خیلی بهتر از قبلی بود
بازم شعاری اعتقاد به کلمه توش نیست

یک نفر روح مرا خواهد یافت

همه ی امید من
به نگاه شعله ایست
که مرا گرم کند
تا ابد خاکسترش خواهم شد

همه ی امید من
به گل تنهاییست
که مرا رنگ دهد
تا ابذ خار تنش خاهم شد

همه ی امید من
آسمانی سرد است
که مرا سقف دهد
اشک من ستاره اش خواهد شد

همه ی امید من
زیر یک دنیا خاک
خوابیده

شعله ها خاموش اند
رنگ گل ها سوخته
آسمان ریخته است

و دلم میگیرد
همه ی دنیایم
سرد و خاکستری است
اشک هایم همه شان خط خطی اند

روح من زیر تیغ داغ سکوت
گم شده است

گرچه میسوزم از این چرخ شرور
منتظر خواهم ماند
یک نفر روح مرا خواهد یافت...
خوب+صادقانه تر
کلااین تو شعرایی که اینجا گذاتی بیشتر منو گرفت

این روز ها


زندگی این روز ها
پشت یک کوه بلند
مثل ابریست سیاه
که دلش باریدن میخواهد

زندگی این روز ها
ته یک دره ی تنگ
به کف دست ها ی سنگی غم
لم داده

زندگی این روز ها
سقف پاره پاره اش نم داده
زندگی این روز ها
از تمام روز ها ی عمر من خسته تر است .
دلم اما امروز
یک نگاه تازه را میخواهد
دلم اما امروز
خنده ها ی ساده ی پنجره را میخواهد
که تنش با ذره ها ی آفتاب
هم خوابه شده

زندگی این روز ها مال من است!
من به سقف پاره ی این زندگی
گچی از جنس تولد میزنم
رنگی از طلوع یک رنگین کمان
قابی از نقش خدا را میزنم
زندگی ، هرروزش مال من است!
ازلحاظ وزن =D>

درکل رو هم رفته خوب بود آفرین =D>

پ ن:از انتقاد که ناراحت نمیشی؟اگه میشی خیلی راحت بگو به تو چه اصلا و من دیگر نخواهم انتقادیدن ;D
 
پاسخ : همشون باهم!

من آدم انتقاد پذیری هستم. هیچ هم ناراحت نمیشم. اگر هم شعرام رو میذارم این جا ، برای این نیس که برام دست بزنن ، میخوام ازم انتقاد بشه تا مشکلاتم رو بفهمم .ممنون از انتقادات شما.
اما یه چیزی : من تمام شعرام رو زمان خوشحالیم نمینویسم . ممکنه گاهی اوقات ناراحتم ودلم بخواد شعر بگم . برای همین تعدادی از شعرام نا امیدانه هستن . ولی باشه .سعی میکنم اینقدر غمگینش نکنم .
 
پاسخ : ابر ستاره

قشنگ بود !خوشم اومد فقط یه کوچولو یه جاهایی اشکال وزنی داشت یا شاید هم من درست نخوندم در هر صورت زیبا بود :)
موفق باشید
 
پاسخ : همشون با هم!

" هیچ کس پیدا نشد"

روز از فرط رکود سطر ها می سوزد
و در امتداد یک غروب گندیده ی سرد
همه ی امید های مردم شهر کبود
بی صدا جان میدهد
می پوسد
همه شان ز بیم یک سیل که از دهان شب خواهد ریخت
زنده زنده زیر یک مشت خاک پست و سیاه
گور خود را میکنند
بی خبر در گور خود
گوش هارا به صدای خنده های سیل شب می سپرند
سهراب...
جایش این جا خالیست
وای اگر سهراب بود
چتر هارا می بست...

همه ی آدم ها
محو در سایه ی یک دره ی تاریک و عمیق
و به عمق عمر پیرمرد های یخ زده
همه ی آدم ها...
به کف دست های سنگی غم لم می دهند
به افق مینگرند
و فقط می نگرند
و کسی نیست که پرواز کند

سهراب...
جایش این جا خالیست
وای اگر سهراب بود
قایقش را می ساخت...

همه در منحنی چین های پیشانی
عمر خود را می کشند
و هنوز ای سهراب!
هیچ کس پیدا نشد
هیچ کس نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند

آی سهراب های گم شده ی شهر کبود!
بر خیزید!
خودتان میدانید
" زندگی شستن یک بشقاب است!"

مریم ایرونی
 
پاسخ : همشون با هم!

موضوع خوب بود و هر از گاهی جمله های خوبی هم داشت
ولی
لحنش یه کم نخ نما شده بود و کلیشه ای بود
وزنشم چن جا خراب شد

مرسی ک بعد کلی وقت اومدی شعر گذاشتی >:D<
 
Back
بالا