- ارسالها
- 1,381
- امتیاز
- 4,203
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی
- شهر
- سنندج
- سال فارغ التحصیلی
- 1392
- دانشگاه
- Lund University
- رشته دانشگاه
- Law
پاسخ : ایمان
مورد الواحد اینکه من در حدی نیستم که بخوام راجع به یک موضوع به این مهمی قضاوت کنم،ثانیا اینکه مطمئنم قبل از ما خیلی از علما و اندیشمندان در این مورد خیلی فکر کردن.
ثالثا اینکه من خبر دارم از افرادی که به علت تفکرات مابعدالطبیعه و اثبات خدا در ذهن خودشون دیوانه شدن پس به نظرم بهتره زیاد نرید توو عمقش.
مورد اربع اینکه همون طور که شما اشاره کردید نمیخوایم در مورد اثبات وجود داشتن یا نداشتن بحث کنیم، راجع به ایمان داشتن حرف بحث میکنیم پس بهتره که بگم ایمان از کجا سرچشمه میگیره؟! به نظر من ایمان از ذهن سرچشمه میگیره، در کجا ساکن میشه؟! در قلب.خب؟ عقل من قبول کرده که خداوند آفریدگار جهانه و ما همگی معلولیم، معلول نمیتونه عالم و خالق خودشو کامل بشناسه، فقط میدونه که هست، بر فرض مثل ما یه آدم برفی میسازیم، آدم برفی میتونه بفهمه ما کی هستیم؟و چون ما خودمون مخلوقیم نمیتونیم خالق خوبی باشیم! چون اگه بودیم میتونستم به آدم برفی عقل و فهم عطا کنیم! ولی خداوند خالقِ خلق کنندگانِ..!و مخلوق نیست! پس در این مرحله عقل خداوند رو می پذیره، سپس میخواد به خدا نزدیک بشه! میخواد جزو مخلوقات نزدیک به خداوند قرار بگیره! چیکار میکنه؟! میره دستورات و خواسته های آفریدگار خودش رو اجرا میکنه. و چون میدونه آفریدگارش برترینه و جز اون هیچکس دیگه ای در دنیا یاور اون نیست و مخلوق حاضره هر کاری براش بکنه، یا در راه نزدیکی به خداوند انجامش بده، و این همون جایگاه ایمانه در قلبش یعنی اعتماد به هدف و غایت و انجام دادن اموراتی که به نفع فرد و تقرب به خداونده. :)
مورد الواحد اینکه من در حدی نیستم که بخوام راجع به یک موضوع به این مهمی قضاوت کنم،ثانیا اینکه مطمئنم قبل از ما خیلی از علما و اندیشمندان در این مورد خیلی فکر کردن.
ثالثا اینکه من خبر دارم از افرادی که به علت تفکرات مابعدالطبیعه و اثبات خدا در ذهن خودشون دیوانه شدن پس به نظرم بهتره زیاد نرید توو عمقش.
مورد اربع اینکه همون طور که شما اشاره کردید نمیخوایم در مورد اثبات وجود داشتن یا نداشتن بحث کنیم، راجع به ایمان داشتن حرف بحث میکنیم پس بهتره که بگم ایمان از کجا سرچشمه میگیره؟! به نظر من ایمان از ذهن سرچشمه میگیره، در کجا ساکن میشه؟! در قلب.خب؟ عقل من قبول کرده که خداوند آفریدگار جهانه و ما همگی معلولیم، معلول نمیتونه عالم و خالق خودشو کامل بشناسه، فقط میدونه که هست، بر فرض مثل ما یه آدم برفی میسازیم، آدم برفی میتونه بفهمه ما کی هستیم؟و چون ما خودمون مخلوقیم نمیتونیم خالق خوبی باشیم! چون اگه بودیم میتونستم به آدم برفی عقل و فهم عطا کنیم! ولی خداوند خالقِ خلق کنندگانِ..!و مخلوق نیست! پس در این مرحله عقل خداوند رو می پذیره، سپس میخواد به خدا نزدیک بشه! میخواد جزو مخلوقات نزدیک به خداوند قرار بگیره! چیکار میکنه؟! میره دستورات و خواسته های آفریدگار خودش رو اجرا میکنه. و چون میدونه آفریدگارش برترینه و جز اون هیچکس دیگه ای در دنیا یاور اون نیست و مخلوق حاضره هر کاری براش بکنه، یا در راه نزدیکی به خداوند انجامش بده، و این همون جایگاه ایمانه در قلبش یعنی اعتماد به هدف و غایت و انجام دادن اموراتی که به نفع فرد و تقرب به خداونده. :)










