• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کارتون های زمان ما!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع smart girl
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : کارتون های زمان ما!


کجایید خاطرات کودکی :-<

بابا لوها فوتبالیستا ردپای آبی وایکینگ ها ساعت برنارد ;;) گربه سگ :))
باب اسفنجی >:D<

یادشون بخیر بچه ها... :-<
عالمی داشتم ماهم واسه خودمون...
 
  • لایک
امتیازات: Dawn
پاسخ : کارتون های زمان ما!

یادش بخیر
عاشق جودی ابوت بودم
گربه سگ م باحال بود
اون میگ میگ واقعا اعصابمو خرد میکرد!دلم برا گرگ میسوخت
آن شرلی و هایدی هم دوست داشتم وایکینگ هاهم همینطور
زمان ما پرشن تووون نبود از کله سحر تا نصفه شب کارتون پخش کنه به همون چندساعت صبح راضی بودیم
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!



بچه ها من یه نظری دارم ازاین به بعد اگه داستان یه کارتونی چیزی یادمون رفته بود هم اینجا بپرسیم شاید کسی یادش باشه

سوال اول ;D : این خاله بهار و بستنی ها چیه همه میگن ؟ احساس میکنم دیدمش ولی قشنگ یادم نمیاد
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!

يه خاله بود با چن تا آدم که لباس بستني پوشيده بودن
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!


من وقتی4-5سالم بود ی برنامه ای میذاشت ک تو عروسک موز بودن(عروسک ک چ عرض کنم،اندازه ی آدم بزرگا بودن)تو ی ی جزیره خونه داشتن و زندگی میکردن

موزی و مازی بود اسمش.. خیلیی دوس داشتم کاتونو

يه خاله بود با چن تا آدم که لباس بستني پوشيده بودن

توضیح بیشتر نمیشه داد آیا :-" خیلی کلی گفتی... از رو اسمش معلومه خوب ;D

+ بچه ها من فرق بین آنشرلی و جودی آبوت رو قاطی کردم... توضیح لدفن :)
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!

به نقل از sara.n :
توضیح بیشتر نمیشه داد آیا :-" خیلی کلی گفتی... از رو اسمش معلومه خوب ;D

+ بچه ها من فرق بین آنشرلی و جودی آبوت رو قاطی کردم... توضیح لدفن :)

فکر کنم همونی باشه که یه خاله بود، بعد سه تا بستنی بزرگ بودن. یعنی از این عروسکیا که یکی به جاشون حرف می زنه! (پ نه پ خودشون حرف می زنن!) یکیشون از این چوبیا بود، شکلاتی... یکیشون میوه ای بود، اون یکی رو هم یادم نمیاد!

آن شرلی و جودی آبوت:
هر دو تاشون موهاشون قرمز بود! احتمالا به همین خاطر قاطی کردین! آن شرلی همونی بود که وقتی بچه بود رفت به یه مزرعه ای پیش یه آقا و خانم نسبتا پیر زندگی کنه. بعد کم کم بزرگ میشه و میره شهر و اینا.
جودی آبوت مال کارتون بابالنگ دراز بود. اولش توی یه پرورشگاه بود مال بچه های یتیم. بعدا یه آقایی (همون بابالنگ دراز) میاد فکر کنم هزینه تحصیلش رو تامین می کنه و می فرستتش شهر و اینا. بعد اون میره دانشگاه و اینا و با تو این مدت این بابالنگ دراز نامه نگاری می کنه.
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!

به نقل از بهراز :
فکر کنم همونی باشه که یه خاله بود، بعد سه تا بستنی بزرگ بودن. یعنی از این عروسکیا که یکی به جاشون حرف می زنه! (پ نه پ خودشون حرف می زنن!) یکیشون از این چوبیا بود، شکلاتی... یکیشون میوه ای بود، اون یکی رو هم یادم نمیاد!
اسم خاله هه خاله بهار بود، یه شعریم داشتن که میخوند:
تاپ تاپ خمیر، شیشه پر پنیر، دست کی بالا؟
بستـنیا! بســـتنیا! صدباریکلا ! صد باریکلا!
.
تاپ تاپ خمیر، شیشه پر پنیر، دست کی بالا؟
مرغ ِ نامه بر! مرغ ِ نامه بر! صد باریکلا! صد باریـکلا!
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!

آخی!من هر دفعه بستنی ها رو می دیدم دهنم آب می افتاد!
یه کارتون بود سطل سحر آمیز.کسی داستان دقیقش یادشه؟!من فقط اون پسر کوچولو یادمه!
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!


بچه ها دستتون طلا ;D کم کم داره یادم میاد بستنیا رو هم چنین فرق بین آنشرلی و جودی آبوت رو

بچه ها یه فیلمی بود بچه بودیم پخش میکردن مال یه خونواده بود یه دختر و یه پسر داشتن بعد ی قسمتش اینجوری بود که اینا هر آرزویی میکردن و تو دفتر انشاشون
می نوشتن برآورده میشد
یادمه پسره تو دفتر انشاش نوشت یخچالشون به جای موز پر از سیب بشه و شد! کسی یادشه ؟ اسمشو می دونید ؟


یه کارتون بود سطل سحر آمیز.کسی داستان دقیقش یادشه؟!من فقط اون پسر کوچولو یادمه!

خاله ریزه نبود آیا ؟ :-?
 
پاسخ : کارتون های زمان ما!

فوتبالیست ها رو قشنگ یادمه 8-^ شبکه نمایش هم روزی دو قسمتشو داره نشون میده ، دمشون گرم ، کلی میخندم :))
یکی دیگه رم کامل یادمه ، دو تا موش خواهر - برادر بودن ، اسم برادره الکساندر بود
میرفتن پیش اقوامشون سر میزدن . یه موش صحرایی هم دشمنشون بود . خیلی با حال بود 8-^
میتی کومان حتی ;;)
 
Back
بالا