• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

نوشته های امین

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Amin.Hero
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

لایک دارن همشون :لایک

موفق باشین ;)
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

خیلی ممنون از نظراتتون ...
همچنین بخاطر اینکه بعد از مدت ها تاپیک ی جونی ب خودش گرفته از باعث و بانیا! تشکر میشه ...
...
تاراج شبم از تو بیخوابی و تنهاییست
تقدیر زبان بسته محکوم به رسواییست

هر ثانیه از تقویم، آیینه ای از غم هاست
آیینه شکستن ها، شیرینی شیداییست

در طرح رخ ماهت، بیتاب شده مجنون
ای آنکه نگاه تو، سر منشا زیباییست

آتش به بهشتم شد، در بهمن چشمانت
من قایق بی پارو، گیسوی تو دریاییست
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

بیتاب بی آرامش و یک عالمه درد
سنگینی بارت کمر خم می کند بد
من خسته ام از خستگی های تو بس کن
دردی و درمانی نداری بی مروت

از آسمان ها ناگهان در رو به رویم،
افتاده ای؟ یا از زمینی سبز کردی؟
من دیر فهمیدم ک بدجور عاشقم چون
بدجور در اعماق قلبم درز کردی

خوابم بیا رویای شب هایم بشو باز
بی احتیاطی کن نگاهی بر من انداز
از آن غرورت کم کن و یک لحظه ای را
با اخم هم شد سوی من چشمی بینداز

من با فقط یک نیم عکست زنده هستم
با اخم هایت ناشیانه آشنایم
خندیدنت سخت است من میدانم اما،
من عاشق تنها همان تک اخم هایم

من بیخیالم با خیالت، بیخیالی
زیباترین تکیه کلام رایجم شد
این خیره ماندن ها به این اشعار بدشکل
بد جور در تنهاییایم عادتم شد
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

گاهی کنار لحظه هایت جای من را هم
خالی بزاری کار زشتی نیست
من لاغرم در کنج آن کوچترین احساس تو جا می شوم بانو

من را به حال خود رهایم کرده ای زشت است
من در میان جمع خانه آبرو دارم
اشعارم از خوابیدنم پیداست
دردم! گفتم که شاید در میان غصه ات جا می شوم بانو

از بوی قهوه پر شده صحن و سرای کوچک این "من"
از بس که دائم خواب را از چشم خود راندم
بیدار میمانم به این امید
در خواب تو اندازه ی یک لحظه هم جا می شوم بانو
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

من از این کنج اتاق، به هوای لب تو می خندم
رفته ای اما من، به هواداری آغوش تو دل می بندم
با خیال تو هنوزم سپری می کنم این عمر و هنوز
یاد دارم که زمانی سحر از خواب به امید تو دل می کندم
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

انتهای مسیر بیخیالی من
دیدن بی دلیل تو از دور
جابه جا کردن مسیرم تا
شوم از حد چشم هایت دور

بیخیالی از این مرباتر
که به فکر تو می نویسم باز
تا به اسم تو می رسم هربار
می کشم روی کل شعرم خط
می کنم شعر دیگری آغاز

تو همان اوج بیخیالی من
تو همان انهدام سنگ های سکوت
در زمان تفکرات شلوغ
تو همان بغض راه بندانی
که سراسیمه برده مرا
تا به نزدیک پرتگاه هبوط

بیخیالی بیشترتر از این
که تو در راستای دید منی
زیرچشمی حواس من به تو که
نکند ناگهان زمین بزنی

بیخیالی من عجین شده با
تلخ و شیرین خواب های شبم
مزه اخم تو هنوز هنوز
گوشه خاطرات من پیداست
با کمی حوصله به فکر توام
نشود تا خیال تو هی
وقت و بی وقت موجبات تبم
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

نمیدونم چجور این حس تو چشمای تو جا میشه
که اقیانوس آرامش کنارت موج تشویشه

نمیدونم کدوم لحظه دلم مجنون چشمت شد
که هر چی میکنی لیلی، دوباره عاشقت میشه

نمیدونم از این احساس، هنوزم میشه حرفی گفت
تموم قصه و شعرام تو چشمای تو جا میشه
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

من اگر با تو نباشم یک روز
همه آسمونو غم می گیره
تویی که بی تو نمیشه زنده موند
تویی که بی تو دلم میمیره

نمی تونم که ازت جدا بشم
همه دنیای من اینجا مونده
تو هنوزم پیش چشمام هستی
عکس تو تو خاطرم جا مونده

غم بی تو بودن و تنهایی
توی سرنوشت من حک شده و
یه روز از باد خبره میرسه که
یکی اینجا دلشو داده به تو
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

نگاهم به سمتی که تو از دل من به یکباره رفتی
که شاید دوباره
که شاید برای فقط چند لحظه
دوباره به این جا بیایی

اگر آسمانم بدون تو میلی به باران ندارد
اگر آفتاب از زمین رو به بالا بتابد
برایم عجب نیست
برایم تو تنها دلیل ثبات زمینی
برایم تو زیباترین علت جاذبه
برایم تو هرچیز و تنها همینی

ستاره ستاره همه آسمان را به آهنگ چشمان تو می شمارم
برای تو هر شب میان دلم آسمان می گذارم
 
پاسخ : وقتی دلم ابری شود ... ( نوشته های امین )

من این مسیرِ از دلم تا خنده ات را
صد بار دور از چشم تو تنها،پیاده، رفتم اما
چیزی به جز افسوس در آخر نصیب من نمی شد
افسوسِ اینکه هستی و من گاه گاهی
تنها زمانی که حواست پرت باشد،
رخصت برای دیدن چشم تو دارم

آشفتگی در بند بند صحبتم با این و آن پیداست اما
فرقی ندارد، آخر این راه پیداست
من خارج از سهم نگاه تو همینجا می نشینم
تا آخرین روزی که این "من" زنده اینجاست

آهسته از افکار من خارج شو، لطفن!
بدجور از خود غافلم، بدجور، لطفن!
بین تو و خویش قدیمم مانده ام من
تکلیف را روشن کن اینک، زود، لطفن!

...
زیادی در هم شد دیگه فک کنم ! شعرو فدای چیزای دیگه کردن همین میشه
 
Back
بالا