پاسخ : کلاه قرمزی
چیزی نبود. درباره خونه تکونی بود.
اولش آقای مجری اومد روی هر برگه کارایی که باید بچه ها انجام میدادنو نوشت بعد به هرکدوم داد و رفت.
به فامیل دور شستن (گلاب به روتون) دستشویی افتاد و ناراحت و اینا. بقیه ام از کارشون ناراضی بودن
خلاصه فامیل گفت بیاین برگه هارو بندازین وسط قرعه کشی کنیم .
دوبار انداختن وسط همه افتاد دست فامیل (بمیرم براش)
بعد اون رفت که کارا رو انجام بده.. بعد از نردبون انگار رفته بوده بالا افتاده نردبون افتاده رو سرش آلزامیر گرفته بود. وای این تیکه اش عالی بود
سعی میکردن حافظشو برگردونن. آخرش که برگشت ببعی اومد بغلش ... جوری که من دلم ضعف رفت.جووونم
بعد آخرشم پسرخاله اومد و درباره اینکه رفته خونه یه پیرزنه و به اون پیرزنه کمک کرده حرف زد.
گفت یارو یه فرش بیشتر نداشته منم واسه اینکه دلش نشکنه فک کنه خیلی فرش داره فرششو چند بار شستم...
الهییییییییییییییییییی...
بعد گفت آخرش زنه اومده یه برگ بهش داده گفته برگ عشق و صفا و محبت و صمیمیت و ایناس...
+ها یه تیکه شم بود زده بودن تلفنو خراب کرده بودن بعد آقای مجری رو گذاشته بودن سرکار...
اینجاش من از خنده اشکم دراومد.
باید ببینینش. تعریف کردن نداره