پاسخ : مسابقات روانشناسی (برنده ی دور اول انتخاب شد)
در کل به نظر می رسه یکی از راه ها این باشه که از نظریّات اطرافیان بهره مند شد ؛ چون به هرحال ری-اکشن های زیادی از ما دیده ان ؛ اما بین نظریات اونها باید یک قضاوت درست داشته باشیم.
در راستای خود آگاهی کافیه کمی به رفتار های خودمون دقت کنیم ؛ در صحنه های مختلف چه عکس العملی نشون می دیم ؟ علایقمون چیه ؟ انتخاب هامون چی بوده در زندگی ؟
کافیه کمی به جواب این سوالا فکر کرد ؛ تا به یه حد خوبی از شناخت خودمون برسیم.
( تعداد زیادی هم تست طراحی شده که اگر معتبر باشند شاید تا حدودی بهمون کمک کنن :) )
به سختی و با توکل به خدا
در شکل سادش با کمک گرفتن از دیگران و مثلا مراجعه به چیزایی مثل wallw برسی اعمالو رفتارو تصمیمات و علایقو چیزایی که دوست نداریمو کارایی که میکنیم و عاداتو رفتارامون
شاید شخصیتمون لایه های پنهانی داشته باشه که براحتی نتونیم خودمون بهشون پی ببریم و به اونچه میخایم دست پیدا کنیم
اینجاس که باید حتما به کتابای روانشناسی و بررسی های انجام شده و البته مقایسه ای که میتونیم بین نتایجش و حقیقت خودمون داریم به شخصیت خودمون پی ببریم
نمونش آزمونی که تو همین تاپیک وجود داره و تیپ شخصیتی هر فردو مشخص میکنه
البته چون موجودات خیلی پیچیده ای هستیم 100% نمیشه
به رفتار های روزمره مون بیشتر دقت کنیم .
رفتار ها و طرز فکرمون رو با رفتار ها و طرز فکر دیگران مقایسه کنیم.
واکنش های خودمون رو نسبت به بقیه برسی کنیم.
از بقیه بخوایم که درباره رفتارامون نظر بدن.
عکس العمل بقیه رو نسبت به کارهای "خودمون" ببینیم.
میشه از بعضی از تست های روانشناسی استفاده کرد.
و شاید خوندن بعضی از کتاب های روانشناسی هم بتونه بهمون کمک کنه.
:bd
اگر انسان قدر و جایگاه خویش را در پازل آفرینش گم کند به طور حتم در سراشیبی سقوط قرار خواهد گرفت.
پس این مسئله مهمیه حالا چجوری به شناخت از خود برسیم
چند تا راهکار به ذهن من میرسه : 1- در علوم اجتماعی بحثی وجود داره به نام آینه دیگران ینی این که ما شخصیت خودمون رو در مواجهه با دیگران بشناسیم خیلیا هستن که براشون خودشناسی سخته ینی نمیدونن چجور آدمین خب اینا باید در برخورد با اجتماع خودشون رو بشناسن ینی ببینه مردم اونو اونجوری که خودش انتظار داره میبینن یا نه ؟
2- مواجهه با مشکلات و سختی ها: مثلا ما فکر میکنیم آدم صبور و آرومی هستیم و به همه هم خودمون رو اونطوری معرفی کنیم خوب این شناخت از شخصیت خودنیست باید از یه آزمونی رد بشه تا ما مطمئن شیم به شناخت درستی از خود رسیدیم برای این مسئله بیایم اونو بسنجیم ینی مثلا یه بار بریم با یه آدمی که به نظرمون یکم سخت فهمه بحث کنیم ببینیم میتونیم مقابلش با آرامش حرف بزنیم و توجیهش کنیم
3 تفکر انتقادی: ینی چی؟ بیایم خودمونو نقد کنیم تفکر انتقادی صحیح چجوریه اینجوریه که اول به نقاط و نکات مثبت شخصیت خودمون فکر کنیم و اونارو برای خودمون بیان کنیم و شرح بدیم بعد به نقاط ضعفمون پی ببریم و در مرحله سه از تفکر انتقادی بیایم برای تقویت نقاط مثبت و برطرف کردن نقاط منفی خودمون راهکار بدیم همین نقد کردن باعث میشه ما به ابعاد بیشتری از شخصیتمون پی ببریم
پ.ن: فعلا همینا به ذهنم میرسید دیگه شاید بعدا چیزی اضافه کردم
سلام! مسابقه 5 روز دیگه تمدید میشه به علت نبود به اندازه ی کافی پاسخ ها!
(لطفا منو ضایع نکنید بیاید این مسابقه باور کنید تو این مسابقه چیزای زیادی یاد میگیرید!
بازم مرسی از حضورتون در آینده
من نسبت به دوره ی قبلی هیچ اعتراضی ندارم...از دوستان هم میخواهم به جای شرکت دادن من در مسابقه فقط حرف های من را بشنوند :)...چرا که راهکار را خود باید یابیم...من فقط حق جرقه زدن در ذهنی خلاق را دارم :)
در مورد شخصیت برتر...
فلسفی بررسی میکنیم...
اقیانوسی هست...
1-در قعر اقیانوس هستی و در آن غرق هستی و کاملا در حال تجریه اش هستی...
2-داری از آسمان به اقیانوس نگاه میکنی...
این دو متفاوتند و با هم به کمال میرسند...
به حرفک بفکرید و بنظرید :)
خوب مطمئنن همه يك تصور از شخصيتشون دارن (شخصيت 1) پس براي شناخت شخصيت بايد سراغ نوع دوم و سوم بريم (شخصيت هايي كه نميشناسيمشون). در نتيجه سوال در همينجا به دوقسمت ميشه:
1-شناخت شخصيت اصلي خودمون
2- شناخت شخصيتي كه ديگران از ما تصور ميكنن
امكان داره كه يك نفر (فقط يك انسان نوعي) اشتباه تصور كنه ولي امكان نداره كل انسان هاي پيرامونمون اشتباه كنن. پس از اونجايي كه "تصور از شخصيت" در آماري از يك گروه غير خاص تقريبا ما رو به نتيجه اي متعادل ميرسونه ميتونيم از چند تا از فاكتور هاي شخصيتيمون باخبر شيم. البته همه چيز به ديگران برنميگرده (درسته كه درصد زياديش اينطوره) و در اصل يك فاكتور هايي "واقعيت*" اند و چند تاشون "حقيقت**". ما شايد نتونيم روي واقعيات شخصيتمون داوري كنيم ولي حقايق بر همه آشكارن كه درستن. پس نميتونيم بگيم مثلا :"اگه دوستامو كوچيك ميكنم تا ديده شم آدم خوبي ام" (خيلي واضحه كه با اينكه به هدف رسيدم اين باعث نميشه كه شخصيت خوبي هم داشته باشم)
در نتيجه واقعيات شخصيت از تحقيق اول و حقايق شخصيت از تحقيق دوم بدست مياد (شخصيتي كه واقعا هستيم.)
براي شناخت شخصيت 2 مطمئنن به شخصي بستگي داره كه ميخوايم از نظر اون شخصيتمون رو بررسي كنيم. (مثل قصه اون دوتا آدم كه يكي بيسواد بود و يكي باسواد، يكي روي كاغذ مار ميكشه و ديگري مينويسه "مار" ولي در اصل هردو مار منظورشون بوده با تصوراتي مختلف از طريقه روي كاغذ بردنش) در نتيجه ما بايد ببينيم كه اون فرد ما رو از چه زاويه اي ديده و شرايط خودش چيه. خوب احتمال زيادي داره كه اگه از يه نفر بپرسيم منو چجوري تصور ميكنه نتونه جواب درست روبده. در نتيجه به طور غير مستقيم ميتونيم از اين باخبر بشيم. مثلا در بخش روان شناسي ميتونيم از تغيير هاي رفتاري در حرف زدن با ما نسبت با فرد ديگر بخشيش رو بفهميم و از اين قبيل.
*واقعيت: چيزيكه هست مثلا "مردم دروغ ميگويند.
**حقيقت: چيزي كه هر عقل سالمي تاييد ميكنه مثلا " دروغ بَده"
اصلا از تعداد شرکت کننده گان راضی نبودم!
مسابقه رو نمی تونم بیشتر از این تمدید کنم! آخرین فرصت مسابقه فردا ساعت 13!
امیدوارم کسانی که در دور پیش شرکت کردن دوباره شرکت کنن! و همین طور نفرات دیگه !!!