asghar shepeshu
کاربر فعال

- ارسالها
- 67
- امتیاز
- 84
- نام مرکز سمپاد
- علامه حلی
- شهر
- کرمون
- مدال المپیاد
- نچ نچ
پاسخ : لهجه کرمونی!
بابو ای که خیلی سخت بود
بابو ای که خیلی سخت بود

به نقل از sir.amirreza sadra :ور دورهم دوشتيم كفتو عماچوكرويي ميخورديم مادرم گف دردابلات اي پياله رم وردارببر ور فالي همسايه شكم داره الا بو كل گيجش كرده ورهوس افتاده.
داشتیم دور هم ( ؟ ) میخوردیم مامانم گفت فدات شم بیا این ظرف غذا رو ببر واسه همسایه چون بارداره الان ممکنه ویارش بگیره و هوس کنه
آقاماخود دمپايوا لاناخوني شلوارو كردي شوفري ورخستيديم رفتيم درخونشون همتو كه درزديم ديدم ننو يه دخترو خوشكلويي در واكرد
آقا ما با این دمپایی لا انگشتیا و شلوار کردی پاشدیم رفتیم در خونشون تا در زدیم دیدم hay vaaaye man یه دختر خوشکل در رو وا کرد
ماهم عين ميخ طويله اي داريم سيلش ميكنيم همچي مث دسته جوغني خورده باشه ور مدنگ سرم ايتو شده بودم دگه هچي يادم ني تاصباصبش گاگيجو ميرفتم...
منم همینجوری عین میخ راست وایسادم انگار دسته ی هاون خورده باشه تو سرم گیج شده بودم دیگه هیچی یادم نیست چون تا فردا صبح هینجوری گیج بودم
مادرم ميگفت ننا رضايو حكما چشمت زدن نادون خدا را نميبرد دل رضايوش زدنيه ساتي ترنگ بودم مث كرپو أ ديوارميرفتم بالا سات بعدش دلمقيچو ميرفت ميوفتادم وتكزندگيم ورتو سرابرزي افتاده بود
مامان میگفت وای رضا مادر حتما چشمت زدن . مامان خنگ خدا نمیدونست رضا دلش ..... ( نفهمیدم ! )
خود خودم گفتم بل برم يه باردگه سيري سيلش كنم بلكم دلم آروم شد هي دقه اي يه بار سرم أ گوجودر ميكردم لرد ولي هچي نميديدم
به خودم گفتم بذا برم یه بار دیگه یه دل سیر نیگاش کنم شاید آروم شدم . هر دقیقه یه بار سرمو از ( ؟ ) بیرون میاوردم ولی چیزی نمیدیدم
مادرم بدبختي جوش ميزد همش أ تو مفشو دواييش جدوا قوتو ميرخ ور حلقمرفتم وشش گفتم مادر پياله او استوندي از فالي همسايه؟
طفلکی مامانم فقط غصه ی منو میخورد همش ( ؟ ) قوتو ( یه نوع خوردنیه ) میریخت تو دهنم بهش گفتم مامان ظرف رو از همسایه گرفتی ؟
گفت:دخترخوارش اوردش گفتم كي؟گفت:ديرو . پسين حالم پتال شددلوزدم ور درياگفتم مادر دخترخوارش ميخام مادرم چشماش هليك شدن يه پشنگو آبي زدم ور صورتش حالش ورگشت
گفت دختر ِ خواهر ِ ش اورد ظرفو . گفتم چه وقت ؟ گفت دیروز . بعد من حالم ( ؟ ) شد دلمو زدم به دریا و به مامانم گفتم دختره رو میخوام مامانم چشاش سیاهی رفت یه مشت آب زدم تو صورتش حالش بهتر شد
بابو برادرو دل گرداش گرفته بود ميخنديدمادرم گفت:رضايوندرت بشم پسرم بشم اي هنو للوييهاكبرو
وای داداشم دل و کمرشو گرفته بود و فقط میخندید مامانم گفت رضا فدات شم پسرم هنوز ( ؟ )
برادرم گف ننا اي دخترو مث اسپريچويي همنم هولكي يه تا هشتم زير شغزشبعداز يه ساعت گپ زدن فميدم خوارو للويي هش سالش اومده بود درخونه ماحرف آخرم بابام گف:رضايور ميبا ورداريم ببريم شهيد بهشتي!!!گفتم بابا م كه ديونه نيستمگف پ يه مترقميص رو ور زريسف
داداشم گفت وای این دختره مثل (؟) هست منم .... بعد از یه ساعتی حرف زدن فهمیدم خواهر ِ ( ؟ ) هشت سالش بوده اومده در خونمون . آخر سرم بابام گفت رضا باید بریم شهید بهشتی ! گفتم بابا من ک دیوونه نیستم گفت ...


فک کنم تلفظ شون اینا باشه !به نقل از موشیرامیشونه :چرا انقده بد تایپ کرده ؟
تلفظشو میدونم، ممنون.به نقل از INTREPID :فک کنم تلفظ شون اینا باشه !

ببخشید میشه لطفا یه نفر بگه این مترقمیص چیه؟؟!به نقل از sir.amirreza sadra :ور دورهم دوشتيم كفتو عماچوكرويي ميخورديم مادرم گف دردابلات اي پياله رم وردارببر ور فالي همسايه شكم داره الا بو كل گيجش كرده ورهوس افتاده.آقاماخود دمپايوا لاناخوني شلوارو كردي شوفري ورخستيديم رفتيم درخونشونهمتو كه درزديم ديدم ننو يه دخترو خوشكلويي در واكرد ماهم عين ميخ طويله اي داريم سيلش ميكنيمهمچي مث دسته جوغني خورده باشه ور مدنگ سرم ايتو شده بودمدگه هچي يادم ني تاصباصبش گاگيجو ميرفتم... مادرم ميگفت ننارضايو حكماچشمت زدننادون خدا را نميبرد دل رضايوش زدنيه ساتي ترنگ بودم مث كرپو أ ديوارميرفتم بالا سات بعدش دلمقيچو ميرفت ميوفتادم وتكزندگيم ورتو سرابرزي افتاده بودخود خودم گفتم بل برم يه باردگه سيري سيلش كنم بلكم دلم آروم شدهي دقه اي يه بار سرم أ گوجودر ميكردم لرد ولي هچي نميديدممادرم بدبختي جوش ميزد همش أ تو مفشو دواييش جدوا قوتو ميرخ ور حلقمرفتم وشش گفتم مادر پياله او استوندي از فالي همسايه؟گفت:دخترخوارش اوردشگفتم كي؟گفت:ديرو پسينحالم پتال شددلوزدم ور درياگفتم مادر دخترخوارش ميخاممادرم چشماش هليك شدن يه پشنگو آبي زدم ور صورتش حالش ورگشت بابو برادرو دل گرداش گرفته بود ميخنديدمادرم گفت:رضايوندرت بشم پسرم بشم اي هنو للوييهاكبرو برادرم گف ننا اي دخترو مث اسپريچوييهمنم هولكي يه تا هشتم زير شغزشبعداز يه ساعت گپ زدن فميدم خوارو للويي هش سالش اومده بود درخونه ماحرف آخرم بابام گف:رضايور ميبا ورداريم ببريم شهيد بهشتي!!!گفتم بابا م كه ديونه نيستمگف پ يه مترقميص رو ور زريسف

من میدونم این یعنی چیبه نقل از INTREPID :, gof : pa ye (?!!) roo var zerisf


اون آخرش - پس برو بمیر - معنی نمیده .به نقل از memar :من میدونم این یعنی چی
یعنی برو ته زریسف !ته زریسفم که قبرستونه!!
کنایه از اینکه "برو بمیر"
حالا هرکی ادعا لهجه کرمونی داره بیاد جلو!!

آره بین متر و قمیص باید فاصله باشه!به نقل از INTREPID :اون آخرش - پس برو بمیر - معنی نمیده .
معنیه لغوی کلمه ی مترقمیص چیه ؟! شاید یه جاییش فاصله میخواد .
اما مفهوم جمله رو درست گفتم.
آقا کرمونی دیکشنری خاص خودشو داره!!به نقل از INTREPID :ولی فک کنم قمیص فعل امر نباشه . قمیص یعنی : اون چیزی که بر پوست بدن می پوشند = پیرهن
