خیلی خود ساختس،همون بنزم از باباش خرید،از دم قسط، ماهی هزار تومن
ولی...
من قرض کردم تا برات خرج کردم/من کف خیابونُ برات فرش کردم
من واسه ی داشتن تو نذر کردم/من، تو رو یه فرشته فرض کردم
درسته این مسیر پَ پرده هارو پاره کن
تو غُصه راهی نی پَ فکر راه چاره کن
اون کودک درونت اِمرو مرد کاملِ
تو خواستی تازه شه باز تو ساختی راه نو
جوون تر از جوونی ، نوجوون بودم
یه تقص مهربونُ خوش زبون بودم
همیشه لبخند یه قسمتی اَ من بود
نمایش اول ، یه عبرتی اَ شب بود
لیوانِ قهوه ، سیگارِ فَلّه ، لباس برّه ، صدایِ نعره
این زندگی یه گرگه با زخم روی گُرده
بدون کشتن اون بازیا رو برده
ها کن روی پنجره یه عکس قلب بکش
وا کن رو به دریاهاشو غرق درد عشق
اون لیوانِ الکُلو هی تند تند سَر بکش
درود به ماءُ قشر ما که شُستیم خون از اجتماع
تو حضور مبهم پنجره ها
روبروم دیوارای آجریه
خورشید روشن فردا مال تو
سهم من شبای خاکستری
توی این دلواپسی های مدام
جز ترانه های زخمی چی دارم
وقتی حتی تو برام غریبه ای
سر رو شونه های بارون میزارم