پاسخ : کتاب دهم: در رویای بابل
به نام خدا
خب بعد دو بار خوندن کتاب بالاخره آماده نظر دادن شدم B-)

اول بگم که من خیلی وقت بود حال خوندن رمان تو این سبک رو نداشتم و خب با خوندن این کتاب حالش برگشت

برا همین تشکر از دست اندرکاران مجموعه

خب در کل واقعا راضیم از کتاب به عنوان اولین کتابی که از براتیگان خوندم و واقعا از سبکش خوشم اومد
اول در مورد شخصیت اول داستان:
شخصیت اول داستان از لحاظ رفتاری کسیه که به مرور زمان اسیر روزمرگی شده و به نوعی انگیزه ش رو برا زندگی از دست داده(اما نه به طور کامل)و بیشتر به فکر زنده موندنه تا زندگی کردن اما هنوز هم یه جرقه هایی تو وجودش می بینیم مثل وقتی که می خواد به مادرش زنگ بزنه. در کل می شه گفت این شخصیت به نوعی می خواد زندگی آدم های امروزی که اکثرا گرفتار روزمرگی شدن رو نشون بده، کسانی که بیشتر فکرشون معطوف پول درآوردنه و اونم به نوعی براشون تبدیل به یه عادت شده، یعنی این آدم ها تقریبا تبدیل شدن به موجوداتی مثل ربات ها با یه دستور ساده که می گه هرطور شده پول در بیار ولی گاهی هم جرقه هایی از زندگی در اون ها دیده می شه و ما هنوز هم می تونیم ببینیم که اونا انسانن! یکی از نکات البته جالب این شخصیت در اینه که می شه گفت اون انگیزه ش رو برای زندگی کردن در دنیای واقعی از دست داده بر خلاف خیلی هایه دیگه و اون انگیزه صرف زندگی در دنیای تخیلی خودش، بابل، می کنه که کم کم داره ارزشش از دنیای واقعی در ذهن سی کارد بیشتر می شه و به نوعی ماده اعتیاد آور تبدیل می شه، چیزی که اون رو از دنیای واقعی دور می کنه ولی همونطور که می بینیم تو داستان سی کارد هنوز قسمتی از اراده ش رو حفظ کرده که نشون می ده هنوز هم می تونه اگه بخواد به دنیای واقعی بر گرده. از خصوصیات جالبه این شخصیت یکی دیگه ش اینه که در عین این بعضی کار های بد

رو انحام می ده مثل تلکه کردن اون دوست جنگش ولی در کل آدم خوبیه و این واقعا جالبه برای کسی که که چیزی برای از دست دادن نداره. دیگه فک کنم زیاد گفتم در مورد این شخصیت
و اما در مورد خود داستان:
چیزی که مشخصه(البته از نظر من

) اینه که نثر و ترجمه داستان هر دو واقعا خوب بودن و یکی از دلایلی که من از این کتاب خوشم اومد نثر اونه مخصوصا قسمت هایی که براتیگان از بازی با اسامی و یا اسم گذاشتن از روی قیافه و یا اسم گذاشتن برای سریال گاراگاهی به زیبایی استفاده می کنه و یه طنز واقعا خوب رو تو همچین کتابی به وجود میاره و مخصوصا به نظر من اوج این طنز تو فصل های مربوط به مرده شور خونه س اونجایی که اون آجان خپل

با دزدا حرف می زنه
پایان داستان هم که خیلی از دوستان گفته بودن خوب نبود، به نظر من مناسب این داستان بود چون این داستان قرار نیست مثل یک کتاب جنایی یا فانتزی یا ... تموم بشه، این کتاب در حقیقت سرگذشت یک روز معمولیه سی کارده(که البته نسبت به روز های قبل کمی غیر معمول تره

) البته به علاوه گریز هایی که نویسنده به گذشته می زنه و نباید از این کتاب توقع داشت که پایان هیجان انگیزی داشته باشه همونطور که ما در پایان روزهامون خیلی کم پیش میاد که اتفاق هیجان انگیزی مثل داخل کتاب ها بیافته!

درون مایه ی خود داستان هم واقعا زیبا نوشته شده و نقاط اوج و فرود داستان واقعا قشنگ بهش پرداخته شده. و یه چیز دیگه که به نظر من نویسنده واقعا خوب اونو نشون داده حال و هوای زندگی در اون زمان(در زمان جنگ)در آمریکاس، مثل برخورد سی کارد با اون چینیه و حرف هایی که مادر اون پسر خلاف کار به سی کارد می زنه.
در مورد استفاده از بابل:
به طور قطع و یقین نمی شه گفت که آیا نویسنده نظر خاصی داشته که از این تمدن استفاده کرده یا نه، شاید تنها تمدن مورد علاقه نویسنده باشه اما چیزی که به نظر من قابل توجهه اینه که فک نمی کنم تمدن هایی مثل فینیقیه رو اگه جایگزین بابل می کردیم همون حس و حال رو منتقل می کرد که بابل الان می کنه، الیته این بیشتر برای من یه جور احساسه اما نمی شه منکر این شد که اگه اسم دیگه ای جای بابل گذاشته می شد از ارزش های کتاب کم نمی کرد!
حرف آخر

:
در کل این کتاب رو تحسین می کنم، با اینکه همونطور که چن نفر دیگه هم گفتن جزو شاهکار ها نیست اما می شه گفت کتاب خیلی خوبیه ولی نکته اینجاس آیا پیشنهاد می کنم کسه دیگه ای هم این کتاب رو بخونه؟! خب مطمئنا این بستگی به تعداد کتاب هایی داره که می خوام بهش پیشنهاد بدم و سبکی که اون دوس داره :P
بازم ممنون از کسایی که کتاب رو معرفی کردن
