پادشاهی پیر خردمندی را در مسیر راهش دید و از پیر فرزانه خواست تا او را نصیحتی کند که در روز غم و سختی مرهمی باشد و در روز شادی وسیله ای زای جلوکیری از غرور . پیر فرزانه گفت : این نیز بگذرد...
ضمن عرض تبریک به همه ی قبول شده ها
اون یکی تاپیک بگین کی شده کی نشده
بنده قصد دارم این تاپیک رو منهدم کنم
رو اعصابم بوده به کلی
تاپیک قفلیده میشه
واس ما عم سال بعدی دعا کنید....