• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کوچک نوشته ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع parnian.d
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
خاموشم
اما دارم به آواز غم خود میدهم گوش
وقتی کسی آواز میخواند؛ خاموش باید بود
غم داستانی تازه سر کرده
اینجا سر و پا گوش باید بود
درد از نهاد آدمیزاد است....
 
و من گِریستم؛ بر پیکرِ ساعت‌های مُرده
حتی رستاخیز هم آنها را زنده نخواهد کرد!..
.
.
خدا بیامرزه شعرها و متن‌هام رو (:
 
دستهای‌مان؛ در دست هم
انگشتان‌مان؛ پیچک در هم تنیده
من و تو که هیچ؛
مرداد هم باور نمی کرد!
این پیوند از هم گسسته شود.
 
دﻝ ﺑﻪ ﻫﺮﮐَﺲ ﻣﺴﭙﺎﺭ؛
ﮔﺮﭼﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ!
ﺣﮑﻢِ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ، ﻓﻘﻂ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ...!
ﺍﻭ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺸﻖ، ﺑﺎﯾﺪ ﻻﯾﻖِ ﻋﻤﻖِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺎﺷﺪ!
ﻭ ﮐﻤﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭ...
ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻩِ ﺗﻮ، ﺗﺴﮑﯿﻦ ﺑﺪﻫﺪ ﺭﻭﺣﺶ را...!
 
جدایی مان برای تو روزمره بود یادت رفت برای من روز مرگه بود هروز به یاد آوردم هروز مُردم.
 
به تکرار گفتم پرواز کن به آسمانی دیگر
گفتی که من وطن تو هستم!

دست به بال‌های بلندت میکشم
با خود می‌اندیشم
که کاش بدانی
زنی چون من با تمام رنج‌های‌ همیشگی‌اش
خاورمیانه‌ی دیگری ست
که نه از عشق و نه از اندوه آن گریزی نیست



+ ۲۱ مرداد ۰۰، ۴ و ربع کم پس از نیمه شب
به وقت حمله‌ی بختک‌های متوالی و بیداری از وحشت مردن
 
به اطرافم مینگرم ..
من در سرای امید قدم گذاشتم در حالی که مثل همیشه نیست ...
دوست دارم فریاد بزنم "چه کسی اینجنان رنگ درد را به دیواره های خانه من پاشیده است ؟"
اما میدانم کسی پاسخم را نخواهد داد ...



پ.ن:بسیار بسیار خرسندم که اولین پیامم بین شما ها ارسال میشه
 
انتلکت‌ها به نظاره و تفسیر نشسته‌اند
رهگذران را
از پشت شیشه‌های ویترین!
 
Back
بالا