


ولی شیطون





به نقل از نـــگـ◕‿◕ـن :شکیبا: نگین!
شنگول نگین ؟ من بکشمت الان ؟ شنگول آخه ؟!![]()
با حال نظرِ لطف ِ شوماست:خندهی زورکی
از این آ که بچگیاشون همیشه با بزرگنر خودشون بازی میکردن آخه آدم ِ همسنّ ِ خودم دورُبرم نبوده هیچوخ
شیطون آورین آورین :د
شلوغ درحدّی که بعضیوختا مامانم بهم میگه مثه گاو عربده میکشی رسمن![]()
با محبت «سعی میکنم» باشم. :د
دُرس بود دُرُس بود؛ آورین؛ مرسی اومدی.![]()
به نقل از #..!!!...f@himeh...!!!..# :شکیبا : فهمیه!![]()
روابط عمومی بالا تاحدودی :د
معمولا کینه به دل نمیگیره ... «سعی میکنم».
دوست داره شخصیت علمی خوبی داشته باشه ... طبیعتن :د
ریلکس غلط گفتی!:د تنها چیزی که نیستم آدم ِ «خونسرد - آروم - ریلکسُ صبور»ـه. تنها چیزی که نیستم. :د
نمیتونه آروم سرجاش بشینهواقعن نمیتونم. جدّی؛ موقع ِ حرفزدن,آهنگ گوشدادن,نوشتن,کتاب خوندن و ... هم راه میرم. واقعن نمیتونم بشینم.
دیگه؟؟؟
به ذهنم نمیرسه![]()
خدارُشکر. معلوم نیست چه آشی قرار بود واسهم بپزی.
مرسی اومدی.![]()
به نقل از پریناز :تصویری که از شکیبا دارم:
سبزه - لاغر - دندونای سفید براقسبزه که اصن نیستم؛ بعضیوختا خودمُ تو آینه میبینم وحشت میکنم حتّـا
" ولی بعضیوختا پوستم سیاه میشه یـیهو؛ بعضیوختا هم که پوستم سرخ ِ سرخ میشه؛ از دومتری داد میزنه لبوعم
ولی کلّا سفیدم من. سبزه نیسـّـم. :د لاغر که هستم؛ دندونام هم سفید هستن [ سیگار نمیکشم
]؛ برق هم میزنن بهخاطرِ سیمهای ِ ارتودنسیم. :د
از اول عضویتش تا اینجا تغییر کرده خیلی خیلی زیادینی خیلیا اوهوم. :د
اعتراف میکنم یه بار تو والویشرش گفته بودم خیلی بچه ایو فلان و ایناآخه پستاش رو اعصابم بود یه مقدار
![]()
بعد کامنتمو پاک کرد
اعتراف میکنم که نهتنها کامنت ِ پریناز,بلکه کامنت ِ خیلیای ِ دیگه رُ پاک کردم چون میخواستم فقط کامنتهای دوستام توش باشه
و اعتراف میکنم الان پستهای قدیمی خودمُ میبینم به حالت ِ «عووووق. من بودم این؟ شط. :ا» درمیام.
ولی الان سعی در تولید محتوا داره خیلی زیاد؛ تو نخوانده ها و آخرین ارسالا معمولا وقتی اسمشو می بینم باز میکنم ببینم چی نوشتهواقعن؟
ممنونم واقعن! :د
شلوغ بله :د
طرح ریزِ پروژه های معلم آزاری![]()
آره آره :د معلّما عقدهای اگه نباشن کاریشون نداریم؛ پاشونُ که از مرزشون رد کنن با شکیکماندو درافتادن مثن. [ اوهوع!
]
درسشو میخونه ولی باز مطالعه ی متفرقه رو ترجیح میده درسخون نیستم؛ ولی یهچیزایی مثه زیستُ شیمیُ میخونم که یهچیزی بره تو کلّهم :د تو مایههای ِ روزی یهساعت مثن.
و اینا :- " نظرت راجب ِ اونا چیه؟
مرسی اومدی پریناز!![]()
به نقل از N.Y.M :خب شکیبا: :) خوشاومدی یسنا.
جدی باهمه میگمُ میخندم؛ تا وختیکه حدُشان ِ خودشونُ بشناسن. اونموقه جدّی میشم. :د
رودروایسی هم نداره ^-^ نه خب. خیلی رکم.
شوخ هم هس فک کنم از اینایی که شوخی میکنه خودش نمیخنده سعی در خندوندن اطرافیان دارم؛ شوخ هستم؛ شوخی هم میکنم معمولن خودم نمیخندم :د
بعد رفیق دوست به دوستام «خیلی» اهمیّت میدم.
درس خون هم هس ولی ای سو سو گفتم؛ روزی یهساعت بیشتر درس نمیخونم
بین سبزه و سفید فقط سفید :د
موهاشم تیره تیره خرمایی
چشمای تیره و درشت و کشیده ( گ ا و ی )گاوی؟ گاوی؟ از زندگیت سیر شدی؟
![]()
چشمام قهوهاین,بین تیره و روشن [ خرمایی,رنگ ِ موهام :د ] درشت بودن,از وختی عینکی شدم ریزتر شدن
دیگه همین دیگه به قول خودش بسّتهبسّمه بسّمه :د
مرسی اومدی یسنا.![]()
به نقل از sara mathers :شکیبا: سارا!
مهربون خیلی «سعی میکنم» باشم.
منطقی و کمی جدی منطقیُ که سعی میکنم باشم؛ درمورد ِ جدّی هم تو پست ِ بالاییت [ یسنا ] توضیح دادم. :د
صبور و با حوصله و شکیبا!تنها چیزی که نیستم همینه. توعمرم یادم نمیآد که روزی حوصله و صبر بهخرج داده باشم. جدّی یادم نمیاد.
با سلیقه سعی میکنم تا حدّ امکان سلیقه بهخرج بدم؛ ینی سعی میکنم از این کارای ِ دستی [ بافتنی/دستبند بافتن,نقّاشی کشیدن,نوشتن ] بکنم. متاسّفانه حتـّا بلد نیستم یهچیزیُ ببرم با قیچی. :د
اجتماعی بین دوستام خوبُ خوشم,ولی درونگرام بیشتر. ینی حرف میزنمُ اینا,ولی فقط بین ِ جمع دوستانُ آشنایان.
و کلا آدمی که به آدمای دیگه اهمیت بده. بعضی آدما رُ بههیچوجه بهشون اهمیّت نمیدم؛ بهشون هیچ اهمیّتی نمیدم. ولی بعضی آدما رُ دائما میرم «آخرین زمان فعالیت»شونُ چک میکنم,دائما باهاشون حرف میزنم. بستگی به آدمش داره.
به نظر من بهش میاد روان شناس بشه! روانشناسی وجود ِ خارجی نداره درواقع؛ همهش به علمِ استناجُ کاوش برمیگرده. روانشناسی هم که نه؛ حسّ ششم شاید. اونم زیادی قوی نیست تازه. :د
از نظر ظاهری:
پوست سبزه نع. سفید. :د
موهای بلند مشکی تا مرداد بلند بود؛ کوتاه کردم. الان شبیه تیلوره موهام - تاشونه.
چشم ئهای قهوه ای آره.
لاغر بله. :د
قد متوسط نع. بلنده قدم. :د
صورت لاغر و کشیده. کشیده که هست صورتم؛ ولی لپام یهکم پف دارن. بعد استخون ِ گونههام زدن بیرون؛ چشمامُ گودافتاده نشون میدن. یعنی صورتم هم لاغره هم تپل. کشیده بیشتر. :د
اینا تصورات من! :) مرسی که نوشتیشون!
خیلی بیراه گفتم!؟! جوابتُ دادم. :د
مرسی اومدی سارا!![]()
به نقل از Barium :عه! شکیبا!عه! باریم! خانوم کونکوری ِ نودُدو رُ نیگا!
سبزهبهخـّدا من سفیدم! :د
موهای مشکی نع. قهوهای. :د
تیپ اسپرت اینادراحکامِ دین آمده است,روزی که شکیبا غیراسپرت بپوشد از تنورها آب خواهد جوشید.
قد 160 مثلاصدُشصتُهشت مثن.
بهش مدیر بودن میاد اصن خود خودشهنه اتّفاقن. من مثه بعضیا تاکتیک ندارم اصن. خصوصیّات ِ مدیریتی هم که ندارم! استعداد هم که ندارم؛ جدّیجدّی مثه این بچّهها که از دوسالگی همه رُ خام میکنن نیستم. :د
یکم زود عصبانی میشه! آورین! یهکم نه,زیاد. «خیلی» زود عصبانی میشم,خیلی. اصن نمیتونم احساساتمُ کنترل کنم.
دیگه...
عاشق تایپ کردنشم!اصن خیلی لایک میشه! مرسی! خودمم خوشم میآد از ایشون.
بعد از من خوشش نمیاد [-(باو حرف تو دهن ِ آدم میذارین چرا
ولی من ازش خوشم میادمن هم از خانوم ِ کونکوری خوشم میآد :د
اینا همه تصوراتم نبود ولی نمیدونم بقیه شو چه جوری بگمهاع؟ :د
خوش اومدمرو تخمِچشآمی اصن :د
مرسی اومدی!![]()
به نقل از گالينا بلانكا :× شکیـبـا: گالیع گالیع
-خصوصیـات باطنـی:
تاثیرپذیر ، تا حدّ ِ زیادی.
خرسند ، اوهوم.
عنینگی ، عصاخور ، بیاحترام به ننهبزرگها ، عنینه که خودتی عندرکن؛ عصاخور هم که مسهلت بوی ِ خوبی میداد؛ ننهبزرگها هم که خودشون ف*ک به آدم نشون میدن! چه برسه به احترام""
تغییرپذیر ، کتابخون ، اجتماعی میشه گفت! تغییرپذیر هستم؛ کتابخون «سعی میکنم» باشم؛ اجتماعی هم که سعی میکنم روابط ِ عادّیمُ با همه داشته باشم. :د
تفریز، بیلیاقت
، در کل از این الکی خوشها ست :د . تفریز که بلهبله کاملن هستم
بیلیاقت هم که نیسّم؛ الکیخوش هم خیلی هستم. سعی میکنم خودمُ با هرچیزی خوشحال کنم. :د
-خصوصیـات ظـاهری:
قدبلند ، سفید ، مو سیاه ، عینکی ، لبخند ملیح ، نه چاق نه لاغر ، موها صاف است ، چشمها قهوهای سوخته ، همین دیگه. آهان ؛ قیافهش رو نگاه کنی میفهمی عنهبعله. قدبلندم,سفیدم,موهام قهوهایه,عینیکیم,لبخندم ملیحه,لاغرم,موهام صافه,چشمام خرماییه, همین دیگه. قیافهمُ هم نگاه کنی میبینی شبیه ِ گلم. بعله.
"
×از من تشکّر کن. زود باش.صدای ِ وزوز ِ عن نمیآد؟
""
اه. بوی ِ گند ِ عن میاد. بد اومدی. ممنون از خودم که به پستت جواب دادم.![]()
به نقل از سـحر :شکیبا: خوش اومدی سحر!
فکر میکنم از اولای عضویتش تا حالا تغییرات خوبی داشته. :د بلهبله,دقیقن. :د
تصورم ازش یک دختر لاغر با قد متوسط و پوست سبزه هست. :د دقیقن غلط بوددخترِ لاغر درسته,ولی قدّم بلنده,پوستم سفیده. :د
سعی میکنه با دیگران بسازه. آورین. «سعی میکنم».
همین دیگه نظری ندارم.باتشکّر از تماس ِ شما. :د
مرسی اومدی!![]()
به نقل از Blue seveN :خب شکیبا: شیویدم!
به چیز هایی که خیلی علاقه منده : کتـاب ؛ سازش ؛ موسیقی ؛ این شکلکه :؛ رنگ ؛ از این دستبند های رنگی ؛ محیط زیست و ... کتاب ؛ سازم ؛ موسیقی ؛ اون شکلکه ؛ رنگ,رنگ,رنگ ؛ دستبندرنگی ؛ محیطزیست. عالی بود ریحانه. عالی. همهشونُ گفتی
^^^
از چیز هایی که بدش میاد : اسپم؛ کسایی که به محیط زیست صدمه وارد میکنن ؛ افرادی که بیش از هر چیزی به نظم اهمیت میدن. اسپم؟ نه,اسپم؟
باو دیگه گشتارشاد سایت نیستم که
از اون دودسته آدم هم که خیلی بدم میآد. حد نداره اصن. بهخصوص ِ گروه دوّم.
خصوصیات : مهـربون ؛ کینه ای نیست ؛ یکم حساس ؛ خـاص ؛ توی دنیـای ِ خودش زندگی میکنه ؛ احساس ِ مسئولیت داره نسبت به کار هایی که باید انجـام بده ؛ امیدواره مهربون که سعی میکنم باشم ؛ تاجاییکه بشه سعی میکنم چیزی یادم نمونه که متعسّفانه بعضیوختا خیلی کینهای میشم :ا ؛ خاص هم دوست دارم باشم [ مرسی! ] ؛ کاملن,کاملن,کاملن تو دنیای ِ خودمم ؛ اتّفاقن اصن احساسمسئولیّت ندارم [] ؛ خیلی خیلی امیدوارمُ بهخودم تلقین میکنم که امیدوارم بمونم. :د
همینعالی بود ریحانه؛ عالی بودآ؛ عالی. محشر اصن. ازهمه بهتر گفتی؛ موبهمو,دقیق. کلّ ِ زندگیم حتّا.
^^^^
مرسی اومدی شیویدم!<<
دوستان,این چند روزه من بهزور تونستم بیام نت؛ الان فلن اینا ذُ جواب میدم بعد میام حساب ِ بقیه رُ میرسم.به نقل از شقایـقツ :اوا شکیبا ...دخدر عموی بوقِ مناوا, شقایق! بوی ِ گند آوردی با خودت نکبت ِ بلاتریکسصفت
قبل اینکه بشناسمش تصورم ازش یه دختر ریزه میزه و سفید پوست و کوچولو و اینا بودریزهمیزه که نیستم؛:د سفیدپوست؟ انتظار داری سرخپوست باشم مثن؟
کوچولو؟
![]()
بعد مثن فک میکردم خیلی بچه ی ساکت و آروم و ایناس ... مهربون مثنساکتُ آروم؟
![]()
ولی بعدش""" بعدش؟ بعدش چی؟
![]()
بچه ی خوبیه ... شوخ طبعُ ایناس ، بعد اصلا آروم نیستو خیلی ـَم فضول به نظر میاد. ما بچّههای ِ خوبیم همگیآروم که اصن نیسـّم؛ شوخطبع هم هستم؛ :د بعد من «خیلی» فوضولم. ینی «خیلی»آ ؛ درحدّ ِ مرگ. الان دارم از فوضولی میمیرم که بدونم آیا دوتا از بچّههای کلاس قهر کردن با هم یا نه,اگه آره، چرا.
مهربون ـم هس ... یکم [فقط یکم]بی نظم هم هس. مهربون که سعی میکنم باشم؛ بینظم هم که...
نظم در زندگی ِ من جایی نداره
خلاصه که دوستش میداریم . خلاصه که دخدرعموی ِ هفتادُهشتیمونُ دوست میداریم.<<<
پ.ن:خرخون هم هس تازه >:p:د خرخون؟ خرخون؟ معدّل ِ تو از من بالاتر شده دخترهی ********* !""""
مرسی اومدی شقایق؛ مرسی!<<



! باحجاب اما بي چادر! غير عينكي قيافه ي جوون اما روح مادر بزرگانه!
يه زماني ميخواس تو نشريه ي سمپاديا آگهي بده.....! 


و
ئه! 

نمیدونم چرا ها!
از همون موقع که شناختمش این جوری بوده!
همچین بی دلیل!

[nb]چی گفتم...؟!!!
[/nb]
ینی یه کار خلافی بکنه وجدانش پدرش رُ در میاره 
حدس میزنم میتونه به جزئیات هم علاقه مند باشه[nb]از روی خودم استنباط کردم...!!!
[/nb]





(ببخشید دیگه تصوره غیر ارادی به ذهن ادم میرسه
)


(خب از این میگذریم حالا:د)
