از جمله اقدامات و تلاش های خانواده در راستای جذب من به سمت موسیقی سنتی...
علاوه بر این تمبک یه تار هم داشتم که پوستشو به (...) دادم... یه کمانچه هم بود که همین چن روز پیش جنازه ـشو تو انباری پیدا کردم...
اینم سری دوم عکس های کودکی ما :
این عکس مربوط میشه به حدود دوسالگی بنده که با دوستم میلاد (معروف به میلاد پُپُلی ) نشستیم رو پشت بوم و ژست گرفتیم و خانواده ازمون عکس گرفتن
این یکی عکس رو مامان زمانی از بنده بگرفته اند که بنده از بقیه قهر بنموده ام و به کنجی پناه بردم و بنشسته ام :) (دمپایی ها رو هم تازه خریده بودن برام مثل اینکه، چقدرم بی ریخته )
این یکی عکس هم که واضحه دیگه ... داشتم عروسک بازی میکردم با خودم! چادره رو ... عالی اصلا