• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

رابطت با خانوادت چه طوره ؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع N!00sha
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

صمیمیتت تو خانواده ؟

  • باهاشون خیلی صمیمی هسم

    رای‌ها: 125 38.0%
  • با مادرم صمیمی هسم فقط

    رای‌ها: 49 14.9%
  • با پدرم صمیمی هسم فقط

    رای‌ها: 10 3.0%
  • با خواهرم یا برادرم صمیمی هسم فقط

    رای‌ها: 30 9.1%
  • ازشون دورم

    رای‌ها: 115 35.0%

  • رای‌دهندگان
    329
من خیلی تلاش کردم که رابطمو با خونوادم خوب کنم. قبلنا خیلی افتضاح بود ولی الانا واقعا بهتر شده. البته سعی میکنم بازم بهترش کنم ولی مثلا بهتر کردن رابطم با داداش بزرگترم و مامانم واقعا سخته.
کاری که واسه بهتر کردن رابطم با داداش کوچیکترم کردم این بود که سعی میکردم هرشب یا یه شب درمیون بهش زنگ بزنم و هی بهش پیام بدم و درمورد نگرانی هام حرف بزنم و ازش بخوام که بهم مشاوره بده. انصافا خیلی خوب بود.
درمورد بابام هم سعی کردم خودش حرف بزنه. وقتی میخواست بره پیاده روی باهاش برم و یا همین که هی ازش بپرسم چه خبر و تعریف کن و این چیزا.
داداش بزرگترم ولی هرچی سعی کردم باهاش حرف بزنم در حد آره و نه جواب میداد و اگه نیاز به جواب طولانی داشت میگفت بذار بعدا :)))
و درمورد مامانم نمیدونم راستش چی هست که نمیشه... این سری خب بهتر بود. سعی کردم درمورد یه سری خاطرات قدیمی ازش بپرسم و یا درمورد یه سری چیزا باهاش مشورت کنم و خوب و خیلی سر حوصله هم جوابمو میدادا ولی نمیدونم چی هست که حس میکنم نباید زیاد حرف بزنم.
یه کتاب از دیل کارنگی هست درمورد ارتباط با دیگران که متاسفانه الان اسمشو یادم نمیاد و اونو گرفتم که بخونم و بتونم ارتباطمو با دیگران بهتر کنم منتها هنوز هیچی ازشو نخوندم.
کلا ولی فهمیدم واسه اینکه بخوای ارتباطتو با کسی بهتر کنی باید زیاد باهاش حرف بزنی و وقت بگذرونی. و این میتونه پله پله و از کم شروع بشه و بیشتر شه. واسه داداش بزرگترم هم میتونستم بهترش کنما و خب نسبت به قبل بهتر شده ولی نیاز به صبوری زیاد داره که من ندارم.
راستش از وقتی فهمیدم چطوری ارتباطمو با خونواده و فامیل بهتر کنم کمتر تمایل دارم با غریبه ها معاشرت کنم و این واسه استیت من اصلا خوب نیست.
 
اي كاش گزينه پنجاه پنجاه بود..راستش زياد گرم و زياد سرد نيستم بيشتر با مامان و خواهرم راحتترم، برادرم كه كلاً شوته،پدرمم كه كمكي نميكنه اما واقعاً تو مشكلات پشتم بودن،،ولي كلاً از نظرم دركم نميكنن يا حرف زدن و رفتار من سخته،،از وقتي كه خواهرم ازدواج كرد تنها تر شدم ولي خب باخانواده كاري ندارم،،برعكس برادرم من بچه آروم تري ام
 
از وقتی که رفتم راهنمایی اصن خیلی بد شد ! دیه انگار نمیشناختنم ! چه وقتایی که ناراحت بودم ولی مامانم فک میکرد دارم با رفیقام خوش میگذرونم ! دیه نمیدونست چی خوشحالم میکنه و چی ناراحت با اینکه باشون تو یه خونه زندگی میکردم اما انگار کیلومتر ها باشون فاصله داشتم ...
 
عالیه^^
خوبیم با هم
حرف میزنیم
ولی شناخت درستی از من ندارن
البته خودمم اون شناخت رو از خودم ندارم :-"
 
آخرین ویرایش:
خوبه
تا حدی درک میکنن من رو ولی رابطم با خودم بهتره تا با خانوادم
دوست داشتم شناخت شون از من بیشتر بود ولی نیست متاسفانه
 
خب نمیشه گفت خیلییییییی صمیمی
و همینطور نمیشه گفت خیلی دور
متعادل @-@
 
نوجوونا کلا تو این سن زیاد با پدر ماردرشون حال نمیکنن.چون یهویی بعد ده پونزده سال میبینن پدر مادرشون اون ادمای بی نقض و فوق العاده ای که فک میکردن نبودن.یه جور شوکه فک کنم.
 
Back
بالا