پس لرزه و پيش لرزه تو بازه زماني چند دقيقه تا چند ماهن.
مناطق بوشهر كه كلن رو ويبرن.
كيش و كاشون هم اين چندروز چيزي ثبت نشده.
بعد از اصفهان ،٢بار فارس،چند بار بوشهر،يك بار كرمانشاه لرزيده.
پس لرزه الان نيس لزوماً،فردا،پس فردا،يه ماه ديگه....
چقدر جو؟
ملتي كه حودشون خواب بودن زمان لرزش،بعد حدود ٢ساعت يه موج بيداري(حتماً إسلامي)توشون افتاد و شروع كردن به بيرون زدن.
اين وسط شايعه ها جالب بود.
خنده دار ترينش اينكه فلان قد وقت دارين خونه رو خالي كنين.فلان موقع زلزلس باز.
ما هم نشستيم تو خونه.
عمق ٨كيلومتري زمين بوده،براي همين صدا و احساس خاصي داشته.
بعد اصولا پس لرزه از زلزله اصلى كمتره ؛ فوقش هم اندازه عم كه باشن ديگه بيشتر از ٤ نمياد اينجا
+ملت ترسيدن ـا ؛ من از زلزله بيدار نشدم ولى از صداى ماشين هممون پريديم بالا از خواب
جدى چه خبره ؟ نه به اون توالى مسخره لرزش ؛ نه به الان ؛ صفحه ـا ى عزيز جابجا شين ديگه
+باز بوشهر ؟ ٢.٩ ! يكى در ميون بوشهر ـه تو ليست زلزله
بعدا نوشت : اين همسايه ـاى ما يكى در ميون زنگ خونرو ميزدن كه بياين بيرونُ اينا
بعد رفته بودن بيرون دورهمى معاشرت ميكردن ُ زلزله پيش بينى ميكردن واسه خودشون
اصن جو كه چه عرض كنم ؛ يهو مثن ٢ ريشتر بوشهر ميومد اينجا اينا سروصدا ميكردن
جنبه ى زلزله حتى نيست ""
یا طرافای خونه ما نمیاد یا من مخچه ام از کار افتاده چیزی حس نمیکنم!
الان فقط حس میکنم یکم کجم :جو
دیگه واقعا باید کل امتحانای این ترم ما کنسل بشه: جدایی دانشگاهمون+انتخابات رو امتحانا + زلزله... واقعا حیف تازه میخواستم شروع کنم درست حسابی درس خوندنا...قسمت نشد دیگه میبینین بازیه روزگارو
من الان وسط کلاس با گوشی اومدم سایت دیدم 3-4 تا اصفهانی پشت سر هم پست دادن اینجا قلبم اومد تو دهنم
زنگ زدم مامانم گفت اونا هم چیزی حس نکردن ولی از چند نفر که خونه شون طرفا شاهین شهر اینا فکر کنم بود پرسیده بودن اونا گفته بودن تا 5 صبح بیروح بودن و کانال اصفهان اعلام میکرده برین بیرون از خونه ها
ما یه جا تو کشور زلرله میاد نمیتونن درست امداد رسانی کنن چه برسه چند تا شهر با فاصله ی چند روز
ما خونمون دیگه داغونه از نظر ایمنی لرزش فقط حس میشد چیزی حتی تکون نمیخورد. بعد کلا اینطرف که این قضیه بوق و اینا نبود. باورم نمیشه جو در این حد؟
ولی خونه مادربزرگم که نزدیک حبیبآباد عه مثل اینکه خیلی لرزش شدید بوده کلی زنگ زده بودن و اینا
جالب بود خلاصه فقط من مردم از ترس رسما :د
+ همونموقع هیشکی حرف منو باور نکرد.
دیشب خواهرم پا کامپیوتر بود ومنم داشتم کتابامو واسه فردا میذاشتم تو کیفم
وسط حال وایساده بودم که احساس کردم میلرزم
یه هو از خواهرم پرسیدم::::
مهی (خودم)=زلزلس؟
خواهرم=آره
مهی=ینی میخایم بمیریم؟
خواهرم=آره
تند تند از پله ها رفتم پایین پیش مامانم که خواب بود
میگم مامان(باخنده)پاشو پاشو زلزله اومده زیر آوار گیر میکنیم
مامانم میگه=چیییییییییییییییییییییییی؟زلزه؟لوسترم تکون خورد؟
مهی=مامان من به لوستر نگا نکردم
مامانم=من احساس کردم ساختمون تکون خورد ولی فک کردم تو افتادی
مهی=مااااااااااااااااااماااااااااااااااااااان یعنی من انقد چاقم که اگه بیفتم ساختمون تکون میخوره
در اون لحظه بنده قهوه ای شدم و زنده موندم برام فرقی نمیکرد