paradox of sand
کاربر نیمهحرفهای

- ارسالها
- 174
- امتیاز
- 2,095
- نام مرکز سمپاد
- شهید رجایی اسلامشهر
- شهر
- تهران
- دانشگاه
- دانشگاه صنعتی خواجه نصیر
- رشته دانشگاه
- مکانیک
پاسخ : گردهمايى سمپاديا-نمايشگاه كتاب ٩٢
خب من طبق روال گذشته بعد از میتینگ درباره ی کارای خاصّ دوستانی که بودن و کارایی که کردیم و ... یه توضیح مختصری مینویسم:
اولش بگم که یه برنامه ی بسیار خوب داشتیم و خیلی هم خوش گذشت! و البته بعضیا میگفتن هیشکی نمیاد، خب ما که نزدیک 20 نفر بودیم! :P
خیلی خوش گذشت ! چه اون اولش که زیر همه ی سقفای مصلی رو گشتیم و نتونستیم زهرا رو پیدا کنیم و آخرش در عین ِ نا امیدی روی سقف شبستان پیداشون کردیم، و چه اون پانتومیم بازی کردن ِ آخرش که حسابی خندوندمون!
حتی مافیا بازی کردنمون که بخاطر مخالفت مریم همش میوفتاد عقب و آخرش هم خودش خرابش کرد!
بچه ها هم خیلی خوب بودن!
احسان که کاملا جمع رو مدیریت میکرد و نمیذاشت ساکت بشینیم!
سرکار خانوم هماهنگ کننده که آخرش هم هیشکی اسمشو یاد نگرفت و همه بهش میگفتن This Is Me
امین که عالم و آدم رو از تیکه های خودش بهره مند کرد!
سیاوش و مُجی هم کاملا پایه ی هرجور کاری بودن!
مریم و ادای بادوم هندی درآوردنش
عاطفه و الناز و دوستاشون که خیلی خوب و دوستانه با بقیه بچه ها برخورد میکردن و خیلی به صمیمی بودن جمع کمک کردن! :)
پگاه هم که اومد این امین رو ارشاد کرد که حسابداری نخونه!
مصطفی و احسان هم که قیافه و هیکلشون اصلا به سنشون نمیخورد

و بقیه بچه ها هم که اسم همه رو یادم نمونده!
و البته حمید ِ عزیزم که بعد از مدتها دوباره دیدمش و کلی خوشحال شدم! :)
آخرش: دست ِ همگی درد نکنه! به امید ِ دیدارتون توی برنامه های بعدی
خب من طبق روال گذشته بعد از میتینگ درباره ی کارای خاصّ دوستانی که بودن و کارایی که کردیم و ... یه توضیح مختصری مینویسم:
اولش بگم که یه برنامه ی بسیار خوب داشتیم و خیلی هم خوش گذشت! و البته بعضیا میگفتن هیشکی نمیاد، خب ما که نزدیک 20 نفر بودیم! :P
خیلی خوش گذشت ! چه اون اولش که زیر همه ی سقفای مصلی رو گشتیم و نتونستیم زهرا رو پیدا کنیم و آخرش در عین ِ نا امیدی روی سقف شبستان پیداشون کردیم، و چه اون پانتومیم بازی کردن ِ آخرش که حسابی خندوندمون!

حتی مافیا بازی کردنمون که بخاطر مخالفت مریم همش میوفتاد عقب و آخرش هم خودش خرابش کرد!

بچه ها هم خیلی خوب بودن!
احسان که کاملا جمع رو مدیریت میکرد و نمیذاشت ساکت بشینیم!

سرکار خانوم هماهنگ کننده که آخرش هم هیشکی اسمشو یاد نگرفت و همه بهش میگفتن This Is Me

امین که عالم و آدم رو از تیکه های خودش بهره مند کرد!

سیاوش و مُجی هم کاملا پایه ی هرجور کاری بودن!
مریم و ادای بادوم هندی درآوردنش

عاطفه و الناز و دوستاشون که خیلی خوب و دوستانه با بقیه بچه ها برخورد میکردن و خیلی به صمیمی بودن جمع کمک کردن! :)
پگاه هم که اومد این امین رو ارشاد کرد که حسابداری نخونه!

مصطفی و احسان هم که قیافه و هیکلشون اصلا به سنشون نمیخورد

و بقیه بچه ها هم که اسم همه رو یادم نمونده!

و البته حمید ِ عزیزم که بعد از مدتها دوباره دیدمش و کلی خوشحال شدم! :)
آخرش: دست ِ همگی درد نکنه! به امید ِ دیدارتون توی برنامه های بعدی









