- ارسالها
- 291
- امتیاز
- 3,725
- نام مرکز سمپاد
- SHM
- شهر
- TBZ
- سال فارغ التحصیلی
- 1407
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟!تو گمی در من و من در تو گمم،باور کن
جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را؟!
:)
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟!تو گمی در من و من در تو گمم،باور کن
جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست

ای که مهرت نرسیده است بهمن، باور کن
دست مرا که ساقهی سبز نوازش استای که مهرت نرسیده است بهمن، باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد

یا چشم بپوش از من و از خویش برانمدست مرا که ساقهی سبز نوازش است
با برگهای مرده همآغوش میکنی
گمراهتر ز روح شرابی و دیده را
در شعله مینشانی و مدهوش میکنی
من از این غفلت معصوم تو ای شعلهی پاکیا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیستمن از این غفلت معصوم تو ای شعلهی پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم
منشین با من، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بیپا و سرم؟
پست اولو نگاه کردم فکر نکنم شعر نو مشکلی داشته باشه. پس :مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروپست اولو نگاه کردم فکر نکنم شعر نو مشکلی داشته باشه. پس :
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جاییمرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو..
يک امشب باخيال اوخوشم، ای بـختياری كنوای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشم بد دور غزلخوان شده باشی جایی

ما را به جبر هم که شده سر به راه کنيک امشب باخيال اوخوشم، ای بـختياری كن
كه تا روز قيامت در به روی صبح در بندم
اندوه تو شد وارد کاشانهام امشبما را به جبر هم که شده سر به راه کن
خیری ندیده ایم از این اختیار ها

به اخم ات خستگی در میرود لبخند لازم نیستاندوه تو شد وارد کاشانهام امشب
مهمان عزیز آمده در خانهام امشب

تو بزرگی و مرام تو نبخشیدن نیستبه اخم ات خستگی در میرود لبخند لازم نیست
کنارِ سینیِ چایِ تو ، اصلا قند لازم نیست
