دوران راهنمایی به لطف خدا مسابقات شعر همیشه نفر اول استان بودم...
سال سوم مادربزرگم عمرشو به شما داده بود ک ی هفته بعد به خاطر اینکه نفر اول شده بودم تو مسابقات شعر از طرف شبکه استان برای مصاحبه با من در برنامه "هوای تازه" اومدن به مدرسه ما و تو اتاق مدیر با من مصاحبه کردن در حالی که ک مدیر و معلما و عوامل برنامه در پشت دوربین حضور داشتند...
آخر مصاحبه ازم خواستن که ی شعر بخونم...منم ی شعر داشتم به نام "مادرم" که با توجه به حال و هوای خودم اون رو خوندم...
بعدش دیدم اکثر افرادی که تو اون اتاق حضور داشتند دارن های های گریه میکنن مخصوصا فیلمبردار...
یه بار یه شیخیو اورده بودن مدرسمون بعد تو نمازخونه برامون حرف میزد.روز بدون کتاب نزدیکای عید.بعد من از اول تا آخرش داشتم میخندیدم گویا.بعد فامیل دیده بودن تو شبکه خراسان اومدن گفتن بم.
یه بار مسابقه خیام بودیم بعد اومدن باهامون مصاحبه کنن بعد سه نفرمون ژست گرفتیم گفتیم مصاحبه نمیکنیم.بعد وقتی از شبکه خراسان پخش شد،نشون داد داره با یه گروهی که پشت ما بودن مصاحبه میکرده من از اول تا آخر گردنمو چرخونده بودم داشتم مثه این حسرت به دل موندنا نگاشون میکردم و میخواستم تو فیلم دیده شم
اوف اوف چقد من شاخ بودم بچه بودم تلویزیون سه چار بار رفتم. یکی ش یادمه مربوط به عاشورا بود یه متن نوشتم خوندم. تا چند وقت تو مدرسه حس این سلبریتی آرو داشتم خودمم ندیده بودم برنامه رو ولی بقیه دیده بودن گویا رادیو هم هم. راستی یه بارم مسعود روشن پژوه اومده بود منم دوت کردن (میگم که خیلی شاااخ بودم ) که برم شعری که واسه بچه های فلسطین گفتم و بخونم ولی حیف که شهرت همیشگی نیست
واسه یه جشنواره بود فک کنم اسمش دانش اموزان امروز دانشمندان فردا بود . واسه طرحم جز برگزیده ها شده بودم یه مصاحبه کردن باهام اخبار فارس اما خودم ندیدم خودمو فامیل ز زدن گفتن دیدیمت
طرح من تو زمینه های مکانیک و الکترونیک بود بعد طرف بهم گفت میخوای چیکاره بشی خیلی شیک گفتم دکترای ژنتیک
این ایران اپن دوسال پیش من لیدر گروه حلی بودم هی داد میزدم"فقط علامه حلی"
بعد این حسینی بای 20:30 اومد فیلم گرفت انگار شبش تو 20:30 بنده مثل میمون میپریدم بالا پایین
باو این حسینی بای دید من لیدرم اومد طرفم گفت آقا شما برا چی اومدی اینجا؟ گفتم فقط علامه حلی گفت باشه ولی علاقت ب اینجا چی بوده؟ گفتم فقط علامه حلی
کلافه شد رفت با تاجیکی مصاحبه کرد
کلاس چهارم که بودم تو یه تله فیلم مال شهادت حضرت علی بود بازی کردم نقش یه پسر کور از شبکه 2 پخش شد
بعد از کلاس پنجم تا 2 راهنمایی مجری برنامه کودک(پرپرک) شبکه خلیج فارس بودم . و با حدود 120 تا اجرا فقط 250 تومن پول بم دادن
بعد تو همین حین مجری گری یه سریال (10 قسمت )هم بازی کردیم واسه خلیج فارس مال گروه کودک بود گویا پخش نشد یا اگه شد به ما نگفتن دستمزدشم گفتن خرج ایتام میشه چون مربوط به بهزیستی و اینا بود و عملا به ما فقط شام + سرویس رفت و آمد دادن که خوب بود چون در جربان مجری گری بنده بالای میلیون پول آژانس رفتن به صدا سیما دادم ... ...برگشتنه هم میچسبیدیم به تهیه کننده تا سوار سرویسمون کنن
خب من 6-7 سال تو گزوه سرود و تئاترو اینا بودم بعد یه بار که از طرف مدرسه رفته بودیم گلزار شهدا واسه اجرای برنامه اومدن باهام مصاحبه کردن اخبار نشون داد
یه بارم کلاس پنجم یا چهارم رفتم برنامه کودک شبکه استانیمون نشونم داد کلی بعد اونجا هم نمایش بازی کردیم
کلاس چهارم بودم که یه طرحی گذاشتن با عنوان « دوست دارم کتاب علوم من اینطوری باشد » . بعد منم تقریبا چهار پنج ماه روش کار کردم و بعد فرستادم براشون. طرح من برگزیده شد و دعوتم کردن جشنواره استانی. اونجا بهمون خط کش دادن که روش نوشته بود «همه ی دانشمندان هم روزی مثل ما دانش آموز بوده اند..» بعدم طرح من اول شد و مصاحبه کردن باهام. که تو شبکه استانی پخش شد. متاسفانه برنامشون زنده بود و کسی نبود منو ببینه . چند ماه بعدم فهمیدم تو اخبار جوانه ها نشونم داده بودن .