اینم شاهکارهای پارسال ما رو در و دیوارای پاتوق مون
اونا که با ماژیک نوشته لات لات لاتم من الان ماژیکش پریده و دیگه نیس :-s
یادش بخیر
اون لاشه کتابه هم حرفه و آمادگی دفاعیه :-\
این عکس و پارسال سر یه امتحان تستی گرفتیم که از عکس معلومه دیگه , امتحان کاملا سالم برگزار شد...
اینجا هم من دارم پاسخنامه دوستمو پر میکنم دوستمم واسه من...
تازه 2 3 تا پاسخنامه دیگم رو میزه :P
با مدرسه رفته بودیم مشهد شهربازی... چند ساعت اونجا بودیم. از اونجایی که بنده خیلی ترسو هستم ؛ از اول تا آخرش سوار هیچی نشدم و فقط نشستم و بقیه رو تماشا کردم! دو تا از معلمامون هم اومده بودن و آخراش دیگه از شدت سرما اینطوری رفتن زیرپتو...
منم نامردی نکردم و یه عکس گرفتم تا خاطره بشه.
چند شب پیش داشتم آرشیوامو نیگا میکردم، این عکس رو پیداش کردم. در واقع خیلی اتفاقی گرفته شده این.
برای همایش رضا صادقی پارسال، همین موقعها، رفته بودیم مشهد. مسابقه برگزار شد و آخرش سخنرانهای مختلفی صحبت کردن. اگه اشتباه نکنم خود مدیر مرکز شهیدهاشمینژاد1 هم به عنوان مدیر مرکزی که مجری اصلی برنامه بوده، سخنرانی کرد. کلی ازش تشکر شد به خاطر برنامه و تو اهدای جوایز و اینا همکاری کرد. اختتامیه تموم شد و تصمیم گرفتیم بعدش تا شب نشده یه سر بریم حرم. خیلی فاصلهی زمانی کمی بود بین حرم رفتن ما و اختتامیه. تو حرم داشتیم دنبال یه نمای مناسب میگشتیم که عکس بندازیم. من اصلن حواسم به آدمای اطراف نبود. یهویی مسئولمون یکی از خادمای اونجا رو دید و باهاش دست داد و سلام و احوالپرسی خیلی گرمی کردن. این عکسم همون لحظه گرفته شد. من تعجب کردم چهجوری یکی رو میشناسه اینجا. نشناختمم کی بود اون لحظه. بعدن که با دوستم داشتیم عکسا رو نیگا میکردیم ازش پرسیدم: "کی بود این؟". گفت: "مدیر شهیدهاشمینژاد بود دیگه. همونی که چند ساعت پیش تو مراسم بود.". من که ایشون رو نمیشناسم زیاد؛ ولی خیلی برام تاثیرگذار بود مدیر یکی از پرافتخارترین مدارس کشور که شاید کمتر از یه ساعت پیش یکی از بزرگترین همایشای دانشآموزی در سطح کشور رو برگزار کرده بود و تو اختتامیش بود و کلی اونجا بهش احترام میذاشتن، در عرض این مدت کمِ بعد از مراسم اومده بود حرم، لباس خادمی پوشیده بود و بدون اینکه کسی بشناستش و بدون تقریین هیچ اسمورسمی داشت خادمی میکرد.