• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

برایم شعر میخواند.

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mitra
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : برایم شعر میخواند.

دروغ را اصلن باید به کسی بگویی که دوستش داری.
دروغ های خوشگل را البته ، نه هر دروغی.
اگر عاشقش باشی که هیچ ،‌ نمی توانی دروغ بگویی کلن . اما اگر دوستش داشته باشی ، کیف می کنی از اینکه بپرسد چه شکلی شده و تو بگویی شده جذاب ترین مرد دنیا.
از اینکه شعر بخواند و بگویی هیچ کس مثل او برایت شعر نمی خواند ، که تو هیچ وقت اینقدر لذت نمی بری.
از اینکه گله کند که چرا نبوده ای و تو هزار و یک بهانه را ، که سعی می کنی هوشمندانه هم باشند برایش ردیف کنی. از اینکه بگویی به نظرت پلیور یقه هفت قشنگ ترین لباس دنیاست که البته به تن او از همه بهتر است.
راستش را بخواهی کم کم خودت هم باورت می شود. نمی فهمی داری دروغ می گویی.
دلت که هیچ نمی گفت‌، کم کم فکرت هم تعطیل می شود.
کم کم عاشقش می شوی شاید
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

به نقل از kquran :
شعرات از ته اعماقت خارج میشن و من خیلی خوش اومد ازشون...
ته اعماق؟
به هر جهت ممنون منم خوشم میاد!!
به نقل از kquran :
کسی کتابی راجع به تاثیر موسیقی بر نثر یا ادبیات نداره...اسم کتابو میخوام...
منم شدم مثل راهبه های کلیسا یا حتی کشیشاشون ... اعتراف می کنی جرمت سنگینه...باید غرامت بدی تا بخشوده بشی!!!
کتاب را نه
اعتراف می کنم و شاید پرواز کبوتر ذهنم را دوست دارم
تو می خونی و شاید خوشت بیاد
بی حساب نمی شیم؟
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

تقريبا ميشه گفت فهميدم
آفرين
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

اين دوستان عزيز ما در بانک مرکزی هيچ بويی از اسلام نبرده اند.
قبلا شايد ميشد به سختی از تماس شهوانی دست راننده ها فرار کرد،اما با اين سکه های ۵۰ تومانی جديد....خدا کند سکه های بيشتری به بازار نيايد
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

اسقف اعظم گفته اند چیزی بیشتر از لذت خواندن...شاید خود نوشتن بهای اعترافت باشد...
بنویسمان...شاید پدر تو را بخشید!!!
همین...
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

به نقل از میترا.ن :
برایم شعر میخواند.
.
.
.
بلند شدم ، پیراهن سپیدش را پوشیدم ، از تخت پایین آمدم
موهایم را با دست بالا گرفتم و روی چوب سرد کف اتاق که حالا آفتاب افتاده بود
سه قدم راه رفتم
...
فقط سه قدم
گفتم این هم شعر من

اینی که نوشتید خیلی قشنگه ... آدم دقیقا یه همچین فضایی رو تصور میکنه ... عالی بود ... آفرین
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

گفت: «من از زنی خوشم میآید که موقعیت ها را خوب بفهمد.»
گفتم که منظورش را نمیفهمم و دستم را عقب کشیدم.
گفت: «مثلا در آشپزخانه یک کدبانو باشد و در اتاق پذیرایی مثل یک خانم باشد نه یک آشپز. در اتاق مطالعه یک زن متفکر و دانا و در اتاق خواب مثل یک...»
حرفش را تند و با تحقیر قطع کردم:
«مثل یک ...»
از حرفم جا نخورد. با خستگی روی فرمان قوز کرد.
«زنی که فکر میکند در اتاق خواب باید دانشمند و فیلسوف باشد احمق است.»

از کتاب « رویای تبت » فریبا وفی.

ببینم...این پیچیدگی و چندلایه بودن زن که میگن همینه؟

لذت بخشه اما.



آشپزی رو دوست ندارم.
اما دوست دارم بشینم برای یکی یه قدح انار دون کنم و بشینم نگاش کنم وقتی میخوردش.
نمیدونم چرا اینقدر لذت میبرم از این کار.

*راستی...اون «یکی»الزاما باید مذکر باشد!
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

خودت میگی اینا رو یا از جایی می نویسی؟ البته این سوال مفهومش این نیست که این شعرها در حد تو نیست.

بعضی جاها از حالت شعر سپید خارج میشه و نثر میشه. ولی خب سادگی عبارت ها قشنگه.
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

تخیل شعری

نه وزن نه آهنگ نه " قافیه!! " به قولی موج نو!

تو باور میکنی شعره؟ یا نثر؟
 
پاسخ : برایم شعر میخواند.

یکی این تاپیکا پاک کنه لطفا

من از نوشتنش دارم پشیمون میشم
 
Back
بالا