با لبان تشنه آن ساعت که افتادی به خاک
لَمتَقُل شیئًا سِوی قُم یا أخا أدرِك أخاك مشک دور از دست گریان است و قدری دورتر
مانده در صحرا لبی خندان و جسمی چاکچاک عِندَما کُلٌّ یَرَونَ الموتَ أحلی مِن عَسَل
خاک گلگون را نمیشویند جز با خون پاک کُلُّ مَن في المَوکِبِ قالَ خُذیني یا سُیُوف
تشنگان عشق را از جان فدا کردن چه باک یَلمَعُ النّورُ الّذي سَمّاه مصباحَ الهُدی
تا قیامت میدرخشد این چراغ تابناک داوری عادلتر از تاریخ در تاریخ نیست
نور هرگز در شب ظلمت نمیگردد هلاک
هر قسمت عربی ش، اشارات خاصی داره .. اولی به شهادت حضرت عباس(ع) ؛ دومی حضرت قاسم(س) ؛ سومی که بخشی از شعر یک شاعر شیعه ست ؛ و پایانی هم که همون حدیث مشهور هستش.
_____
پ.ن: برای خودم بشخصه، این تیکه ش خیلی خاصه « .. قُم یا أخا أدرِك أخاك » و ادامه ماجرا رو یادآوری میکنه که «الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری .. »