• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دیالوگ‌های واقعی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع reza__sh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
داشتم فکر میکردم
شاید فرهاد دنبال زیرخاکی بود
که اینهمه کوهو کند
گندش که در اومد
گفت بخاطر شیرین بود

همش یالان بود یالان
یالان ینی دروغ
 
+ ...: در حال مِن مِن کردن و سبک سنگین کردن اینکه حرفشو بزنه یا نه
ـ استاد: اگه الان نگی شاید هیچوقتِ دیگه هم نتونی بگی ها!
 
- همه میدونیم کاری که میخوای بکنی چقدر ارزشمنده ولی آدمای اینجا دنبال ارزش سازی نیستن
 
+(در حال پرسیدن سوالای عجیب و غریب)

–جواب این سوالات تو دست من نیست، بلکه دست خودته. جرئتش رو داشته باش و از خودت بپرس اصلا‌ چرا این سوال ها ازارت میده ؟ و فقط اون لحظست که به عمقش می‌رسی

+ خب من می‌خوام بدونم اعتقاد داشته باشم یا نه!

–باور...چیزی نیست که بدانی نورا...باور پرش توی تاریکیه. بدون اینکه مطمئن باشی چیزی آن سوی دیگر وجود داره...

+ مثل قبانی؟! (شعر معروفش: عشق رمان شرقی نیست که به وصال ختم شود بلکه بی کشتی به دریا زدن است با علم اینکه رسیدن محال است)

–شاید...شاید مثل قبانی.
 
+ مامان آدم برفیم بود؟
- نه
+ ای بابا. یه عالمه عشق و علاقه پاش گذاشته بودم
- تو که میدونستی آب میشه، چرا پاش گذاشتی؟
+ آره خب ولی ...
 
Back
بالا