عشق به کلمه نیاز دارد.
مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، اما در دراز مدت عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آورد.
عشق جانوری است گرسنه...
خوراکش ارتباط، اطمینان دادنهایِ پی در پی
و چشم به چشم هم دوختن است.
وقتی چشمها به هم بسیار نزدیک میشوند،
چشمِ هیچ کدامشان چیزِ دیگری را نمیبیند.
بیماریش اینقدر طولانی شد که اطرافیانش به مریضیش عادت کردند و از یاد بردند که اون داره عذاب میکشه و یه روزی میمیره.
حقیقت اینه گاهی هرچیزی که مربوط به ماست برای اطرافیانمون تبدیل به عادت میشه. درد و رنجهامون، بیماریهامون، حتی عشق و محبتمون نسبت به آدمها، براشون تبدیل به عادت میشه و دیگه به چشم نمیاد. گاهی حضور دائمی ما، عشق ِ بیقید و شرط ما، باعث میشه حتی دیده نشیم...
زندگیه دیگه؛ گاهی خستت میکنه
خیلی خستت میکنه،
اونقد که دوس داری خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت وُ یه مدت بری سراغ خودت؛ هیچکاری نکنی، هیچکیو نبینی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست
بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی. گم میشی و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
بعضی ها می گريند تا فراموش كنند...
بعضی ها می خندند تا فراموش كنند...
بعضی می خوابند تا فراموش كنند...
بعضی سكوت می كنند تا فراموش كنند...
اما من هم می گريم، هم می خندم، هم می خوابم و هم سكوت می كنم...
اما فراموش نكردم...
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند!
مراقب بعضی یک ها باشیم
در حالی که ناچیزند، همه چیزند...