• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ملامت گو چه دریابد میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
 
یا رب این غافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام امد و معشوقه به کام
 
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
 
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هرچه بر سر ما میرود، ارادت اوست
حافظ
 
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
«هاتف اصفهانی»
 
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که مارا چه رسید
از خاک برآمدیم و بر باد شدیم...
خیام
 
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند
 
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
حافظ
 
یاد ایام جوانی جگرم خون می کرد

خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد

ایرج میرزا
 
#حافظ
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
 
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

حافظ
 
موج با تجربه ی صخره به دریا برگشت
کمترین فایده ی عشق، پشیمانی ماست


#فاضل_نظری
 
دوش دیدم ک ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند ‌و ب ‌پیمانه زدند

حافظ
 
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه ان است که باشد غم خدمتکارش

حافظ
 
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است
شهریار
 
Back
بالا