- ارسالها
- 83
- امتیاز
- 354
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- یه جایی
- سال فارغ التحصیلی
- 1407
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشندیاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به نگاهی دل غمدیده ما شاد نکرد
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشندیاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به نگاهی دل غمدیده ما شاد نکرد
شبکی به کنج خلوت اگرم دهی اجازتدلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
در رفتن جان از بدن گویند هم نوعی سخنشبکی به کنج خلوت اگرم دهی اجازت
بمکم چنان لبت را که درو سخن نماند
درد دارد که خودت علت لبخند شویدر رفتن جان از بدن گویند هم نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
ده روز مهر گردون افسانه است و افسوندرد دارد که خودت علت لبخند شوی
و دلت در همه حالات پر از غم باشد
اهل معنی همه از حالت من حیرانندده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
(اگر درست یادم باشه)
من اشک نخواهم ریخت،این بغض خدادادیستاهل معنی همه از حالت من حیرانند
بس که حیرتزدهی صورت زیبای توام
من اشک نخواهم ریخت،این بغض خدادادیست
عادت به خودم دارم،افسردگیام عادیست

تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلمتا چشم سیاه تو مرا جوهر شعر است
سهم تو به غیر از غزل ناب دلم نیست
مثل کوری که به زیبایی دنیا دل بستتا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیشمثل کوری که به زیبایی دنیا دل بست
دل من پیش کسی ماند که مال من نیست
راهت چرا همیشه به "دل" ختم میشود؟تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کردراهت چرا همیشه به "دل" ختم میشود؟
دلگیر و دلشکسته و دلتنگ و دلخوری
دامن مکش به ناز که هجران کشیده امیاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی میکند؟
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام
نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام
دلم خاک تو شد گو باش من خون میخورم باریموی فر، چشمان عسل، ابرو قجر، گیسو کمان
آب قندم را بیاور، چَشمم سیاهی میرود
ارکان نمازم همه بر طبق رساله استیادم معطر میشود وقتی که یادت میکنم
ای یاد تو مستانگی هشیار مگذارم مرا
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولیارکان نمازم همه بر طبق رساله است
جز قبله که سمت رخ تو زاویه دارد
تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برددل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه عاشقیما سر و سامان نگرفت..
یاد باد آنکه ز وقت سفر یاد ما نکردتا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
